جلسه ۱ مسیحیت
انگیزهام از طرح بحث
به نظر میآید که میان مسلمانان و مسیحیان کوه بزرگی قرار دارد و پیروان این دو دین نسبت به یکدیگر احساس «پشت کوهی بودن» میکنند. هیچ کدام هم دین طرف مقابل را در حدی جالب نمیدانند که بخواهند مطالعه کنند و به سمتش گرایش خاصی داشته باشند چرا که در نگاه اول آنرا عجیب و غیر معقول میدانند. واقعاً باید از خود بپرسیم که اگر این عقاید اینقدر عجیب و غریب است چرا این تعداد زیاد به مسیحیت معتقد اند؟حتی اگر بگوییم بسیاری مسیحیان به دلیل فتوحات اروپاییان مسیحی شده اند، اما افراد بسیاری هم هستند که به طور تاریخی مسیحی مانده اند. مهم است که آدمهای هر طرف کوه بفهمند که آنطرف کوهی ها هم برای خود منطقی دارند و وجه معقولی دردینشان هست.در پاسخ به این سئوال که انگیزهام از طرح بحث مسیحیت چیست و یا میخواهم به چه هدفی برسم، چهار نکته را ذکر میکنم:
- اکنون در شرایط خاصی هستیم ؛ یعنی دوران پستمدرنیسم و پلورالیزم. به نظر میآید که آشنایی، گفتگو و تفاهم میتواند بین ادیان به وجود آید. اگر مسلمانان ادعا دارند که برگ برنده ای دارند، هماکنون بهترین زمان برای رو کردن آن است. به نظر میآید علاقه به برگزاری جلسات مباحثه وجود دارد که البته بیشتر از طرف مسیحیان پیگیری شده است. مسلمانان هم شرکت میکنند و آدمهای معتبری را برای بحث میفرستند. مسیحیان هم اصلاً برای ظاهر سازی اینکار را نمیکنند، واقعاً معتقدند که دینشان برتر است و خوب به قصد اثبات این برتری می آیند، همانطور که احتمالاً یک مسلمان معتقد هم، میرود که بیشتر صحبت کند تا گوش کند. این جلسات این فایده را دارد که آن حس پشت کوهی بودن کم میشود. یعنی کمی افراد حرف یکدیگر را بیشتر میشنوند. در این شرایط، منابع خوب فارسی هم پیرامون مسیحیت بسیار است. هماکنون در ایران کتابهای بسیار خوبی از مسیحیت چاپ شده خصوصا از ده سال گذشته تاکنون. یکی از انتشارات بسیار عالی که در مجموع حدود 50 کتاب چاپ کرده، «دفتر مطالعات ادیان» است که مثلاً پروفسور لگنهاوزن یکی از افراد اصلی آنجاست که خط میدهد چه کتابهایی ترجمه شود. خیلی کارهای حرفهای ای انجام داده اند. دو سه ماه قبل هم کتابی به نام «اسطوره ی تجسد خدا» را دیدم که چاپ کردهاند و عالیست. در این جلسات به این کتاب اشاره خواهم کرد.
- مسیحیت در شرایط خاصی است. مطالعات انتقادی در مورد این دین در حال انجام است و نوعی تجدید نظر طلبی در برخی عقاید احساس میشود. کشف کتابخانه «نجع حمادی» در سال ۱۹۴۵ و قدمت زیاد نسخ پیدا شده، انتشار کتاب «داوینچی کد» و... هم که به طور وحشتناکی فروش رفت، بر این روند تأثیر گذار بوده اند.
- آشنایی با مسیحیت فایده دینی دارد. در قرآن در توضیح متقین آمده است: کسانی اند که به آنچه قبل از پیامبر نازل شده است، ایمان دارند. آیا از آنچه بر پیامبران پیشین نازل شده است اطلاع داریم؟ آگاهی از ادیان دیگر ما را به فهم بهتر دین خودمان میرساند. مخصوصاً اینکه در جایجای قرآن از اقوام مسیح و یهود و عقاید آنها مطالبی ذکر شده است. - فرهنگ و هنر غرب با مسیحیت پیوند عمیقی دارد. در بسیاری از آثار هنری وابستگی و اشارات مسیحی وجود دارد، مثلاً موضوع انتظار برای بازگشت مسیح. بنابراین برای آشنایی با فرهنگ و هنر غرب، ناگزیر از شناخت مسیحیت هستیم. شیوه ی کار جلسات این گونه است که در چهار روایت به بررسی مسیحیت میپردازیم: ۱- روایت ضد مسیحی متداول؛ انتقادات و ایرادهای متداولی که به مسیحیت وارد میکنند. ۲- روایت اسقفی؛ در نقش یک مبلغ مسیحی، صد در صد خالص، الهیات مسیحی را توضیح میدهم. ۳- نقد منصفانه. ۴- مسیحشناسی قرآنی. امروز به قسمت اول کارمان میپردازیم. انتقادات رایج به مسیحیت را امروز مطرح میکنیم و درواقع راه را باز میکنم تا بعد روایت اسقفی را بگویم.
روایت ضد مسیحی متداول
مسلمانان که کلاً حس خوبی به مسیحیت نداشتهاند و در فرهنگشان همیشه حالت تحقیری به مسیحیت بوده. دوران مدرن هم در این صد و پنجاه سال اخیر، بد و بیراهی نبوده که به مسیحیت نگفته باشد. میتوان گفت در دوران مدرن یعنی بعد از جنگ جهانی دوم (دهه شصت)، غرب حتی شاید خودآگاهانه، به گونهای به فلسفه و تفکر یونانی خود بازگشته است. و حتی کم کم مراسم مشرکانه در غرب جلوههایی پیدا میکند. یعنی جماعتهایی سالانه در جاهایی جمع میشوند و کارهای خاص عجیب غریبی انجام میدهند. فرقه هایی را میبینید که یکجور کارهای شرک و کفرآمیز و همراه شیطان پرستی انجام میدهند. به گونهای فرهنگ شادخواهی و لذت پرستی که نیچه هم خیلی به آن علاقه داشت، و درواقع نوعی بدون عقیده زندگی کردن است. به نظر میرسد حتی به دوران اولیه ی یونان دارند باز میگردند.
اشکالات عقیدتی
1.عقل گریزی: اشکالات دسته ی اول به عقاید مسیحی است. اینکه مسیحیت شامل مجموعه عقایدی همراه با عقل گریزیست. حرفهایی میزنند که نامعقول است و وقتی شما میپرسید که یعنی چه میگویند که با دلت باید ایمان بیاوری و عقل راه گشا نیست. و خوب این مشکل زاست چرا که اگر معیار خاصی تحت عنوان عقل نداشته باشم، به نظر میآید عقایدم بی در و پیکر میشود و معلوم نیست چه چیز را قبول میکنم و چه را رد. معتقدند که خداوند به عیسی تبدیل شده و به کره ی زمین آمده، ولی این پسر که از پدر به وجود آمده همان پدر است و جدایی از او ندارد. عیسی هم فرزند مریم است و بنابراین مریم مادر خداست! این در حالیست که وقتی شما فشار بیاورید و سعی کنید جلوی یک سری سؤالات را بگیرید، ممکن است نتیجه برعکس باشد و افراد به طور افراطی عقل گرا بشوند! به نظر میآید منشاء برخی انحرافات فعلی غرب، این حالت عقل گریزی و ضدیت با علم و عقل در دوره ی قرون وسطی است. گویا یکهو انفجاری رخ داده. بنابراین میتوان گفت در این میان مسیحیت نقش منفی ای بازی کرده و عقل گرایی افراطی و مذهب گریزی که امروزه هست، مقدار زیادیاش به دوران قرون وسطی باز میگردد. در حالیکه قبل از مسیحیت دوران درخشش فرهنگ یونانی است. اما سیستم حکومتی بینظیری که در آن زمان ایجاد کردند، با ظهور مسیحیت و مسیحی شدن امپراطوری رم، در کمتر از صد سال به توقف میرسد. به نظر میآید نقش تاریخی مسیحیت ا ز بین بردن حکومت درخشان رم و فرهنگ هلنیستی است. یک مشکل دیگر، این است که سراسر کتاب عهد عتیق را به عنوان کتاب مقدس خودشان میشناسند در حالیکه پر از عقاید عجیب و غریب است. یعنی معتقد به تحریف در عهد عتیق نیستند و هر چه هست را میپذیرند. مثلاً اینکه یعقوب با خدا کشتی گرفته و ماجرای لوط و دخترانش.
2.عقاید بت پرستانه: به نظر میآید مسیحیت نوع برگشت به عقاید بت پرستانه است. یهودیان افتخار دارند که عقاید یکتا پرستی را در جهان گسترده کردند و شرک در عقایدشان نیست. اما بعد دوران مسیحیت را میبیند که به تثلیث(سه خدا) اعتقاد دارند و کلیسا هایشان بیشتر شبیه بت کده های قدیمیست تا معابد یهودی و اسلامی. اصلاً در کلیساهای مسیحی حتماً باید تمثالها و مجسمه ها وجود داشته باشند. اما خصوصا بعد از ظهور اسلام، مسیحیها کمی متوجه این شدند که زیادی به سمت اینها رفته اند. در کل به نظر می آید یکتا پرستی خالص یهودیت و اسلام در اصول اعتقادی مسیحیت نیست.
3.نداشتن شریعت مقدس: به علاوه، مسیحیت، دینی فاقد شریعت مقدس است. شریعت حضرت موسی را که در عمل کلاً کنار گذاشتهاند و به نظر میآید برای خود هم شریعتی به وجود آوردهاند که متصل به کسی نیست. یعنی اول منکر این شدند که شریعتی وجوددارد و بعد ها خودشان شریعتی ایجاد کردند.
4.مرد سالاری: وقتی شما به خداوند پدر میگویید و او پسر دارد، ذات دین مسیحیت را مردسالارانه کرده اید! کلاً با یک خداوند مرد سرو کار دارید! جهت گیری جنسیتی دیده میشود و این راه را برای انتقادات فمنیستی باز کرده یا تحلیل فروید که خدا را مفهوم متعالی شده ی پدر میداند.
اشکالات تاریخی
1.قتل و خونریزی: تعدای از اشکالات، تاریخیست. اینکه مسیحیت در تاریخ چه نقشی داشته و برای بشر در طول تاریخ مفید بوده یا نه. تاریخ مسیحیت سرشار از قتل و خونریزی است و خودشان هم شرمنده اند از آن (خصوصا قرن چهارم و پنجم به بعد که به قدرت رسیدند)، در حالیکه خود دین سرشار از مهربانیست و اینکه اگر سیلی به تو زدند، سمت دیگر صورتت را هم بیاور. چندین بار متونی خواندهام که مسیحیان وقتی به اولین فتح اورشلیم در جنگهای صلیبی رسدیند، دیگر خیلی وارد جزئیات نمیشوند و فقط اظهار تأسف میکنند. بدتر از آن دوره ی استعمار است، یعنی اینکه دریانوردان قاره های جدید کشف میکردند و بعد استعمار آغاز میشد. کل آمریکای لاتین قتل عام شدند و تحت حمایت کلیسا این کار انجام گرفت! در کل تاریخ، یک صحنه ی عادی این است که موسیونر مسیحی جایی میفرستند، آن قوم اینها را بکشند و بعد با بهانههای مذهبی، حمله ای برای قتل عام آن قوم شروع میشد. موسیونر ها به گونهای سردمداران حضور استعماری کشورهای غربی در آسیا و آفریقا بودند. معمولاً راهب بودهاند و تبلیغ مسیحیت را میکردند، اما به نظر میآید بیشتر شبیه سفارت خانه بوده اند! کتابی هست تحت عنوان «گزارش کارملیت ها از ایران». بخشی از نامههای موسیونرهای کارملیت در دوران زندیه و افشاریه است. گزارشهایشان پر از گزارشهای سیاسیست و اتفاقاً اسناد تاریخی خیلی خوبی محسوب میشوند. در گزارش یک موسیونر از آفریقا، میخواندم که گفته بود «اینجا الماسهای درشتی پیدا میشود»!! قسمت دیگر خونریزی ها، قتل عامهای فرقه ای بود که وقتی پاپ عدهای را فرقه ی ظاله اعلام میکرد، چند دهکده به صورت کامل قتل عام میشدند. یا مثلاً کشت و کشتاری که بعد از به وجود آمدن پروتستانیسم توسط کاتولیکها انجام گرفت. تفتیش عقاید هم که میدانید به بهانه ی مبارزه با جادوگری و ارتداد انجام میشد و به خاطر شکنجه های وحشتناک، چه رعب و وحشتی ایجاد کرده بود. به هر حال تاریخ مسیحیت بر خلاف تبلیغشان از اخلاق، مهربانی و... اصلاً اینطور نیست و به نظر میآید این توصیههای اخلاقی برای توده ی مردم است که شلوغ نکنند و به حکومت کاری نداشته باشند. وگرنه حکومت مسیحی دست مسلمانها را از پشت بسته است( خودمان هم چندان تاریخ درخشانی نداریم ولی فکر میکنم پدیده ی استعمار نداشتیم، قتل عام کمتری داشتیم و اگر هم بوده دوره ی کوتاهتری دوام داشته. حتی در زمان خلفای عموی). مسیحیان خصوصا کاتولیکها شرمنده ی تاریخشانند و اصلاً یکی از انگیزههای ایجاد پروتستانیسم، رهایی از تاریخ مسیحی بود! چرا که کاتولیکها باید معتقد باشند هر چه پاپ گفته فرمان خدا بوده .
2.فساد دستگاه پاپی و کلیسا: گذشته از این جنگ و خونریزی ها، فساد دستگاه پاپی و کلیسای روم و کلاً جریانات کلیسایی هم از انتقادات وارد به تاریخ مسیحیت است. اصلاً یکی از دلایل به وجود آمدن اصلاحات دینی همین فسادهای مالی بود. مناسب کلیسایی فروخته میشد، همچنین بهشت!! یعنی با سندی که صادر میشد، شخصی مالک قسمتی از بهشت میگشت! شریعت یهود و اسلام، شیوههای تصویب شدهای برای گرفتن پول از مردم دارند اما چون این شریعت در مسیحیت نیست دائم روشهای ابتکاری و محلی در تاریخشان، برای گرفتن پول از مردم به وجود آمده. فساد جنسی داخل کلیسا در قرون وسطی هم که با توجه به اجبار مجرد بودن و طبعا فشار جنسی، وجود داشته. مثلاً این ماجرای تجاوز به کودکان یک معضل کلیساست که هر از گاهی صدایش در میآید که حتی یک اسقف به بچه ای تجاوز کرده. یک چیزی را من وقتی دبیرستان بودم اخبار اعلام کرد و واقعی بود که یک سری کشیش انگلیسی از اسقفی خواسته بودند که هم جنس گرایی را بین خودشان آزاد اعلام کند! کتاب جالبی از خانم بارربارا تاچ من، به نام «سیل نابخردی از ترویال تا ویتنام» هست که در سه بخش درباره ی پاپهای رنسانس، وقتی آمریکا از بریتانیا جدا شده توضیح داده و در یک بخش هم درباره ی جنگ ویتنام صحبت کرده. ایشان رئیس انجمن تاریخ آمریکاست و بسیار شناخته شده است. سه قسمت تاریخ را توضیح میدهد که انسانها اعمال بسیار نابخردانه ای انجام دادهاند و حتی خودشان میدانسته اند ولی گویا نمیتوانسته اند قطع کنند این کارهایشان را. بخشی از کتاب، درباره ی پاپهای رنسانس و جداشدن پروتستانهاست. مثلاً میگوید پاپ الکساندر ششم که دوازده سال پاپ کلیسای رم بوده است، در آن زمان هفت بچه داشت بدون اینکه ازدواج کرده باشد. حتی معشوقه ی علنی داشت و بعد از فوت او، دخترش نقش معشوقه اش را پیدا کرد! این آدم پاپ بوده! یکی از پاپهایی که در این کتاب معرفی میشود، همیشه در حال جنگ و انجام فتوحات بوده. یا مثلاً پاپی دیگر که هر شب مراسم بزم داشته. درواقع دوران قرون وسطی، حکومت قدرتمندی بوده که اینها پادشاهانش بوده اند. بعد از این دوران، قابل تصور است که تحولاتی مثل دو تا شدن کلیسای مرجع پیدا شد. یعنی دو پاپ در آن واحد داشتیم و بعدها هم پروتستان ها انشعاب کردند. پس واضح است که تاریخ مسیحیت نقطه ضعفیست برایشان که خودشان هم علاقه ی چندانی ندارند به آن اشاره کنند. «نوسانات فرهنگ غرب در تاریخ» هم نام کتاب دیگریست که گزارشهایی از مسائل درون کلیسا و مسائل فرهنگی ای که در پی داشته ارائه میدهد. البته خیلی کتاب معتبری نیست چون خیلی به کتابهای ضد مسیحی وابسته است ولی با اینحال فکتهای جالبی در آن هست. مثلاً از دورانی در مسیحیت یاد میکند که اگر کشیشی با زنی ارتباط داشته و دستگاه کلیسا این را میفهمیده، او ترجیح میداده بگوید گرفتار زنا شدم تا اینکه با این زن ازدواج کرده ام. چرا که میتوانست بگوید یک هوس آنی به من دست داد ولی اگر میگفت با او ازدواج کردهام یعنی فکر کردهام و بر خلاف تعهدات کشیشی ام عمل کرده ام. این عجیب است دیگر! گناهی که در همه ی ادیان کبیره شناخته میشود، اینجا از ازدواج بهتر شناخته میشود!
اشکالات اخلاقی
1.سختگیری های جنسی: یکی دیگر از ایراداتی که به مسیحیت گرفته میشود اخلاق است. مثلاً سختگیری های جنسی. خیلیها بی بند و باری فعلی غرب را به محدودیتهای ایجاد شده توسط مسیحیت و حس بدی که به ازدواج دارد مربوط میدانند.
2.گسترش اخلاق بردگی: اگر با عقاید نیچه آشنا باشید، شنیدهاید که دائم میگوید مسیحیت اخلاق برده هاست. یعنی این اعتقاد به تقدیر، توسریخور شدن را برای مردم عادی به بار می آورد.
خوب، روایت اولم را که انتقادات متداول به مسیحیت بود تمام شد.
مقدمه برای شروع روایت اسقفی
انتظار نداشته باشید اگر من در مقام یک اسقف ظاهر شوم، بیایم از تاریخ مسیحیت دفاع کنم! کلاً به نظرم الگوی غلطی است که برای نقد یک عقیده، به تاریخش نگاه کنیم. مثلا تا حرف مارکسیسم میشود، میگویند مارکسیسم را نگو که در روسیه چه جنایتها که نکرد. آیا چون عدهای به اسم این عقیده جنایتهایی کردند، باید باعث شود که دیگر به آن عقیده معتقد نباشیم؟ پاپی که هر شب مجلس بزم دارد چه ربطی به مسیحیت دارد؟ او دارد تحت لوای یک دین کارهای خودش را میکند. مسیحیت باید پاسخگوی این افراد باشد؟ این حرفها را در مورد هر عقیدهای باید کنار بگذاریم. مثلاً خلفای مسلمان! خوب هر کاری کردند! کلاً این سنت خوبی برای انتقاد کردن از یک اعتقاد نیست. مگر اینکه بتوانید ثابت کنید که اتفاقاتی که افتاده مطابق اصول این دین یا اعتقاد است و الان هم این دین آنها را قبول دارد. اما اگر اتفاقات تاریخی را نتوانیدبه عقاید رسمی آن دین استناد دهید، دیگر دلیلی برای جوابگوییش ندارد و نقطه ضعفی برایشان حساب نمیشود.
انحراف در تاریخ مسیحیت
در مورد مسیحیت قطعاً این رخدادها مطابق عقایدشان نیست. پروتستانها که قطعاً با تاریخ مشکل داشتند،کاتولیکها هم اعتقاد دارند پاپ در زمانی که اعتقاد نامه صادر میکند معصومیتی از روح القدس بهش داده میشود تا خطا نکند ولی در زندگی روزمره اش چنین نیست. واقعاً به دلیل گرایشات غیر مذهبی که در یکی دو قرن اخیر در اروپا ایجاد شده، کلی تحریف تاریخ هم رخ داده. مثلاً داستانهایی که در مورد دادگاههای تفتیش عقاید و ضدیت کلیسا با علم گفته میشود واقعاً اغراق شده است! از همین روست که از دهه ی شصت به بعد تحقیقات تاریخی آکادمیک در جهت اصلاح کردن اغراقهایی است که از اواخر قرن نوزدهم انجام گرفته. تحریفهایی مثل ماجرای گالیله و... امروزه به گونهای شده که اصلاً کلمه ی قرون وسطی با دوران سیاه یکی دانسته میشود. در حالیکه اصلاً تمدن هلنیستی سقوطش به مسحییت ربط نداشت و قبل از ظهور مسیحیت به دلیلی اختلافات داخلی دچار افول شده بود. اتفاقاً پذیرش مسیحیت توسط کنستانتین نتیجه ی اختلافات داخلی بود. به نظر من اینها از نظر تاریخی کاملاً قابل بررسی است. در ضمن تمام فلسفه و علم یونان، در دستگاه کلیسا به حد تقدس بهشان توجه میشده. مشکل گالیله بیشتر از مشکل مذهبی، به خاطر مخالفتهایش با طبیعیات ارسطو بود که باعث دادگاهی شدنش شد. در همین دوران قرون وسطی بود که از تمام کتابها، بارها نسخه نوشته اند. راهب ها یک فعالیت روزمره شان این بوده که به عنوان یک وظیفه ی مقدس، کتابهای قدیمی را نسخه برداری کنند. اینکه ممنوعیت هایی بوده که هر کتابی دست همه مردم نیفتد به نظر من به معنی مخالفت با علم نیست. اختراع چاپ را ببینید که یکی از بزرگترین اختراعات بشر است در این دوره رخ داده! واقعاً بی انصافی است که بگوییم دانش یونانی را از بین برده اند. هر چند در قرون اول به نظر میآید بدبینی ای هست ولی حداقل از زمان ظهور آگوستین، علم و فلسفه ی یونانی رسمیت یافت چرا که موفق شد اعتقادات الهایت مسیحی را بر مبنای تفکرات یونانی بازسازی کند و جنبه ی عقلانی به آن دهد. مسیحیان کاملاً حس میکردند که معقول عمل میکنند. یا مثلاً یک پدیدهایی مثل به وجود آمدن مدرسههای عمومی، ابداع کلیساست. در تاریخ بشر نمیبینید که شور علمآموزی به صورت عمومی هیچ گاه در آن حد بوده باشد حتی در تمدن اسلامی. اگر واقعاً تمدن کلیسایی احساس ضد علم و ضد عقل بودن میکرد، نمیآمد به همه ی مردم سواد یاد دهد که کتاب بخوانند! بنابراین، از جلسه ی آینده اعتقادات و الهیات مسیحی را بیان میکنیم و چند جلسه ادامه خواهیم داد. از آنجا که هدف جلساتمان این است که در نهایت با استفاده از قرآن، به دیدگاه مستدلی درباره ی مسیحیت برسیم، هم از لحاظ تاریخی و هم از لحاظ عقیدتی، سعی میکنیم در همان پنج شش قرن اول مسیحیت بمانیم. چرا که آنچه قرآن در مورد مسیحیت میگوید، مربوط به همان پنج، شش قرن اول است و بنابراین به تحولات دو سه قرن اخیر مسیحیت تأکیدی نخواهیم کرد.