سورهٔ مریم - جلسهٔ ۱۰
نحوه برخورد با پدر و مادر
آخر جلسه قبل، بحثی در گرفت که امروز میخواهم مفصل تر به آن بپردازم. بحث از عبارت «جبارا شقیا» شروع شد و بعد سؤال شد اینکه یک نفر نسبت به پدر مادرش عاصی نباشد یعنی چه و احسان به آنان دقیقاً چه معنی میدهد؟
اطاعت از پدر مادر ملاک این نیست که شما چه کاری را انجام دهید و چه کاری را انجام ندهید. اما در عین حال حالت عصیانگر هم نباید داشت. عصیانگر بودن یعنی چه؟ یعنی کلا بدون اینکه بررسی کنم خوب میگویند یا بد، حرفهایشان را گوش نکنم. کلا روابط پدر و مادر و فرزندان، روابط بسیار حساسی است. افراط و تفریط در این رابطه از طرفی ممکن است باعث ناراحتی و بدی در حق پدر مادر شود و از طرف دیگر میتواند منشاء بت پرستی بشود. در قرآن مشرکین دائم میگویند ما نمیتوانیم به رسوم آبا و اجدامان پشت کنیم. البته در قرآن مثال از کس دیگری هم هست که به صورت تمثیلی بیان میشود و پدر و مادرش آدمهای خوبیاند و به او میگویند ایمان بیاور، و او کلاً نسبت به آندو حالت عصیانگری دارد و اهمیت نمیدهد به حرفشان.
در صد سال اخیر، دنیا به سمتی رفته که حس بچهها این شده که پدر مادر در دنیای اینها زندگی نمیکنند و حسشان این نیست که تجربیات پدر مادر به دردشان خواهد خورد. دلیلش هم این است که حداقل ظواهر دنیا خیلی سریع عوض میشود. در جوامع گذشته، آدم پیر و با تجربه، احترام خاصی داشت. اما در دنیای مدرن احترام وجود ندارد و البته واقعاً هم در مسائل روزمرهای که پیش میاید خیلی تجربیاتش به درد نمیخورد. درواقع این روزها، بچه ها خیلی زود چیزهایی را یاد میگیرند که پدر مادر بلد نیستند. مثلا بچه ی کوچک یاد میگیرد از اینترنت استفاده کند در حالیکه پدر و مادرش بلد نیستند. بنابراین آن حالت فرمانبرداری گذشته را نداریم و با حالت عصیان روبرو هستیم. به نظرم هر دو حالت اکستریم مشکل دارند. هم فرمانبرداری محض که به وضوح مخالف قرآن است و هم عصیانگری. حالت سومی که در قرآن آمده اینست که تو تابع حق یعنی فرمان خدا باشی. در مورد این موضوع بحث میکنیم چرا که آنجا که ابراهیم با پدرش صحبت میکند درواقع این موضوع مطرح شده است.
سوال: مثالهای قرآن خیلی واضح و مشخص هستند. ولی در مسائل روزمره خیلی اوقات ماجرا به همین شفافیت نیست. مثلاً پدر و مادر در مورد رشته ی تحصیلی، ازدواج و... نظراتی دارند. سوال اصلی در واقع در این موارد ایجاد میشود.
به نظرم جواب قرآن روشن است. هر چند به صورت مساله های روزمره پیچیده میشود و تشخیص حق از باطل دشوار میشود، اما جواب این است که آنجا که تشخیص میدهی کاری مورد رضایت خداست و پدر و مادر خلاف آنرا میخواهند به نظرشان نباید اهمیت دهی. در واقع جایی من تشخیص میدم که حق چیزیست و پدر و مادرم اینرا تشخیص نمیدهند. یا مثلا در مورد رشته ی تحصیلی من، مگر آنها چقدر از علاقه و استعداد من باخبرند که بهتر از من بدانند؟ فکر میکنم در بیان صحبتهایی که در مورد نحوه ی برخورد با والدین باید داشت، یک مقدار بی دقتی میشود.
سوال: به نظر من هنوز هم جواب خیلی روشن نیست. یک مثال میزنم. مثلا استفتائی میخواندم از اینکه اگر پدر و مادرم بگویند زنت را طلاق بده، چه باید بکنم. جواب این بود که اگر باعث هتک حرمت پدرت نمیشود طلاق نده. مبنای حرفشان هم همان آیه ی قرآن است که میگوید «و ان جاهداک ان تشرک بی ما لیس لک به علم...»
خوب به نظر من اینها افراط گرانه است. «ال» که سر واژه ی تشرکون آمده یعنی دلالت آن، بت پرستهاست. علامه طباطبایی هم میگوید که این اشاره به بت پرستهای همان زمان دارد. اما واژه ی مشرک به یک معنای خیلی ظریف هم در قرآن به کار رفته و معنایش این است که کسی در تصمیم گیری خودش رضایت غیر خدا را دنبال کند. اصلا توحید عملی همین است. انسان باید از صبح تا شب به فکر رضایت خدا باشد و اگر پدر و مادرش هم رضایتشاان در رضایت خدا نقش دارد، رضایتشان برای انسان مهم میشود.
نکته مهم اینست که قرآن، خیلی دقیق صحبت میکند ولی آنچه در کتابهای دینی نوشته شده اینقدر دقیق نیست. آنچه قرآن میگوید این است که بر و احسان بکنید به پدر و مادر. در هیچ جای قرآن دعوت به اطاعت کسی غیر خدا و رسولش نشده و تازه رسول هم چون حرفهای خدا را میزند. به نظر من این حرف که پدر و مادرت از تو باید راضی باشند کاملاً غلط است. اصلا میگوینداگر پدر مادر کسی از او ناراضی باشند، او به بهشت نمیرود!!! خوب پدر مادر یکی دیوانه اند و خواستههای عجیب غریب دارند! به بهشت نمیرود!؟!
همیشه وقتی حرفهایی به این شکل میگویی باید بعدش دائم استثناء بگذاری. برای همین گفته میشود رضایتشان را بدست آورید مگر اینکه فلان طور باشند. اگر آنطور هم بودند دیگر نمیخواهد رضایتشان را جلب کنی ووو. در حالی که موضع قرآن این است که از صبح تا شب باید سعی کنی خوشحالشان کنی و بهشان خوبی کنی. نکته اینجاست که آنها نباید بگویند چه بکن تا خوشحال شویم. موضع تو باید فعالانه باشد. این تویی که تصمیم میگیری چه کاری خوب است و چه کاری بد و بعد آنرا انجام میدهی. در حالیکه در حالت مقابل، آنها خوب و بد را برای تو تعیین میکنند.
سوال: نکته اینکست که همیشه قسمت مثبت در قرآن، دعوت به نیکیست و قسمت منفی از شرک صحبت میکند. میخواهم بگویم قسمت منفی همیشه در مقابل اطاعت میاید. یعینی اگر خیلی خواسته شان منفی بود اطاعت نکنید. به نظرم طبیعیست که چنین برداشتهایی شده است.
نه، اصلا از قرآن چنین چیزی در نمیاید. به نظر من حضرت یحیی به معنایی عصیان کرد. شاید همه کارهایی که پدر و مادرش دوست داشتند را نکرد. پدر ابراهیم هم از او راضی نبود. و اینکه منشاء شرک در قرآن دائم به آیین اجداد دانسته میشود که نماد جامعه و سنت، به طور طبیعی پدر است. این تعبیر که در آن آیه، شرک به معنای بت پرستیست یک تعبیر دلبخواهیست و به نظر من با قرآن سازگار نیست. آن میگوید نهایت رفتار نیک را با پدر مادر داشته باشید تا آنجا که چیزی از تو بخواهند که در مقابل خواسته خداوند قرار میگیرد. نکته این است که علمای ما در محیطی زندگی کردهاند که به طور معمول پدر و مادرشان خیلی عاقل و متقی بوده اند. بنابراین منطقیست که تفکر کلیشان این باشد که کلاً گوش کردن به حرف پدر و مادر انسان را به جای خوبی میرساند. اما به وضع فعلی جامعهمان نگاه کنید. فکر میکنید جا دارد که انسان حرف چند درصد از این آدمها را گوش دهد؟ به نظرم اصطلاح «کالانعام» در خیلی از جوامع، در مورد اکثر آدمها صدق میکند. بنابرا ین اگر عالمی بگوید از پدر و مادر خودتان اطاعت کنید و رضایتشان را جلب کنید و این حکمش به چنین جوامعی بسط داده شود، معنیش این است که یک سری آدم دیگر عین نسل فعلی تولید شوند! اینهمه آدم دیوانه که در جامعه هستند خوب بلاخره تعدادیشان پدر مادرند دیگر! حالا یک سری بچه ی پاک و معصوم را بدهم به اینها و بگویم ازشان تبعیت کنید؟ بدیهیست که این حرف غلط است. به نظرم در جامعه فعلی ما فاجعه است که به بچهها دستور دهی از پدر مادر اطاعت کنید. به یک پدیده که الان در واژگان مدرن «بحران میانسالی» خوانده میشود، اشاره کنم که در سالهای اخیر در جامعه مدرن شایع شده است. من موارد زیادی دیده ام که آدمهای مذهبی از اینکه پدر و مادرشان ازشان راضی نیستند دچار عذاب وجدان شدهاند و حس میکنند که دیگر جایشان در بهشت نخواهد بود! میخواهم بگویم کلاً چهل الی پنجاه درصد آدمهای جامعه ما، وقتی به سن چهل یا پنجاه سالگی میرسند دچار این بحران میانسالی هستند و کلاً از همه چیز ناراضیند. اتفاقاً در جامعه ی ما پدر و مادر همه چیزشان را وقف فرزندانشان میکنند و گویی هیچکس برای خودش زندگی نیمکند. به خاطر همین رسم غلط، وقتی کسی از زندگیش ناراضیست معنیش این است که از بچه هایش ناراضیست. به خود میگوید پس من لابد بچههای خوبی ندارم. در یک مورد خاص که فرد مشکلش با مادرش خیلی حاد شده بود، گفتم برو از مادرت بپرس که میتواند دستورالعملی به تو بدهد که تو اگر این کارها را بکنی من از تو ناراضی خواهم شد؟ باور کنید ندارند! مشکل این است که کلاً از زندگیشان ناراضیند. به نظر من باید کلاً از ذهنتان بیرون کنید که از شما راضیند یا ناراضی. فقط این باید برایتان باشد که رفتار درستی باهاشان داشته باشید.
در جوامع مدرن، پدر و مادر اصلاً اینطور برای بچههایشان تعیین تکلیف نمیکنند. در حالیکه در جامعه ی ما پدر و مادر اصلاً احساس وظیفه میکنند که برای بچه هایشان وظیفه و برنامه معلوم کنند. یک بار جایی این صحبتها را کردم. کسی با اصرار میگفت که در قرآن گفته به پدر مادر احسان کنید و این همان اطاعت است. میگفت اگر ازشان اطاعت نشود خوب ناراحت میشوند و این بر خلاف احسان است!! خوب ممکن است جایی گوش نکردن به حرف پدر مادر برایشان جنبه ی توهین آمیز داشته باشد اما خوب ایراد از پدر مادر است که اینطورند و انتظار اطاعت کامل دارند! قرآن میگوید دائماً باید به فکر احسان بهشان باشدی اما این اصلاً ربطی ندارد به اینکه اگر شخص دلخواهتان را پیدا کردید، برای ازدواج رضایت پدر مادر حرف آخر را برایتان بزند. اصلاً ممکن است مادری حسودیش شود به عروس و اصرار کند که باید طلاقش دهی وگرنه شیرم را حلالت نمیکنم! کلاً یک مقدار از حرفهای پدر مادر حق است یعنی حرف خدا و یک درصدیش هم حرف باطل است یعنی حرف شیطان. معنی این حرف این است که گاهی شیطان در جلد پدر مادر دستوراتی به تو میدهد و خوب تو نباید اطاعت کنی! ابراهیم به پدرش چه میگوید؟ میگوید بیا از من اطاعت کن!! من چیزهایی میدانم که تو نمیدانی. به زیباترین صورت ممکن، پدرش را به راه حق دعوت میکند در حالیکه حدود نود و نه و نه درصد حرفهای پدر ابراهیم، حرفهای شیطانیست!
در زندگی بلاخره جایی پیش میاید که تو میخواهی کاری انجام دهی که به نظرت حق است اما این با خواسته پدر مادرت فرق دارد. اتفاقاً مهم است این اتفاقات بیفتد چرا که بلاخره معلوم میشود خدای تو پدر و مادرت هستند یا کس دیگر! در این موارد باید طوری رفتار کرد که بهشان بی احترامی نشود و در بهترین شکل هم کار درست را انجام داد. برای همین است که رابطه با پدر و مادر خیلی حساس است. احترام گذاشتن به پدر مادر هیچ استثنایی ندارد و همیشه باید انجام داد اما اطاعت ازشان در صورتی درست است که حرفشان حرف حق باشد.
گفتم که یحیی به شدت تحت تأثیر اسما جلالیه بود. یک جا زکریا از او دلیل کارهایش را میپرسد و وقتی استدلال یحیی را میشنود پاسخ میدهد: کار تو غیر از کار من است. پدر خوب یعنی این! نمیخواهد هوای نفسش را به بچه تحمیل کند. ولی متأسفانه به نظرم ما در جامعهمان با موارد بحرانی ای روبرو هستیم. اوایل انقلاب خیلی پیش میامد که بچهها تحت تأثیر انقلاب مسلمان میشدند و کارهایی میکردند. مثلاً شروع به نماز خواندن و رعایت حجاب میکردند. خانوادهها گاهی بسیار مشکل داشتند با این رفتار بچه ها. مثلاً حجاب را توهین میدانستند. میگفتند مگر اقوام نزدیک به تو نظر دارند که اینطور خودت را میپوشانی؟ من حتی در خانواده های مذهبی دیده ام که اگر یکی از بچه ها شور و شوق خاصی به عبادت و ذکر و نماز شب و ... پیدا کند مزاحمش میشوند! میگویند اینطور نمیتواند درس بخواند.
کلا در طول تاریخ، آدمها از تجربه شخصی خودشان استفاده میکنند و آنرا به بچه هایشان انتقال میدهند. در حالی که آدم باید روش زندگی هزارها انسان دیگر را ببیند و بهترینش را انتخاب کند. پدر و مادر حدی از کمال را دارند و انسان اگر بخواهد ازشان رد بشود، ممکن است برایشان توهین آمیز باشد چرا که تو مثل آنها زندگی نمیکنی و این یعنی داری زندگی آنها را زیر سؤال میبری!
سوال: حس میکنم این حد کلاً مبهم است. مثلاً در مورد رنگ پیراهن و .. چی؟ خیلی جاها اینکه حق دقیقاً چیست مشخص نیست. مثلاً در مورد انتخاب رشته، خدا مشکل خاصی در مورد اینکه من دقیقاً چه رشته ای بخوانم ندارد. بنابراین گوش ندادن به حرف پدر و مادر در مورد انتخاب رشته دلیل قانع کننده ای نخواهد داشت.
در مورد رنگ پیراهن اگر رنگ پیراهن معنی خاصی ندارد به حرفشان گوش کن. ولی اگر معنی خاصی دارد و آنها معنی آنرا نمیفهمند نه. در مورد رشته ات هم اگر تو فهمیدی استعداد خاصی داری و خداوند تو را برای آن خلق کرده به سمت همان رشته برو. پدر و مادر ممکن است این استعداد را ندانند. به نظرم در قرآن ابهامی در مورد روش رفتار نیست اما در عمل پیچیدگی هایی پیش می آید. مهم این است که ما امر نشدهایم رضایت پدر و مادر را جلب کنیم.
کلا زندگی ایرانی اینگونه است که پدر و مادر شاید نه واقعاً اما در خودآگاشان فکر میکنند به خاطر بچه هایشان زندگی کرده اند. و البته به همین خاطر ممکن است توقعات خیلی زیادی داشته باشند و بیش از حد در زندگی بچهها دخالت کنند.
به نظرم وقتی در مورد نحوه رابطه پدر و مادر و فرزندان صحبت میشود، باید مقدار زیادی از صحبتها خطاب به پدر و مادر باشد. اگر پدر و مادری به فرزندانشان بگویند فلان رنگ لباس را بپوش و درصورت عدم انجام آن ناراحت شوند، فردا هم خواهند گفت زنت را طلاق بده! پدر و مادر متعادل، حداکثر سعی خواهند کرد با تو حرف بزنند ومتقاعدت کنند. ولی اگر تو کار خودت را انجام دادی دیگر حس توهین نباید بکنند. مگر آنها چقدر حق دارند زندگی تو را تعیین کنند؟ خیلی مهم است که پدر و مارد از لحاظ دینی متوجه باشند که تو امانتی. تو مال خدا هستی نه آنها. از اینکه بچهدار شدهاند هم خیلی باید شکرگزار بشاند. نه اینکه بچه را دائم تحت فرمانشان بگیرند و مو به مو بگویند چه بکند. اگر یک سری درخواست در مورد خودشان دارند؛ مثلاً آب میخواهند یا انتظار دارند برایشان خانه بخری ووو در حدی که در توانت است باید برایشان انجام دهی. ولی اگر در مورد تو نظر میدهند و میخواهند زندگی تو را تعیین کنند نه. «کتاب جاناتان مرغ دریایی» هم همین است. تو موجودی هستی که خلق شدهای برای رسیدن به بالاترین درجات. اما پدر مادری که خود به این درجات نرسیده باشند تصور میکنند تو دیوانه شدهای. اگر پدر مادر خودتان را به عنوان الگوی کمال قبول دارید عین آنها زندگی کنید اما گر پیغمبر را الگوی کمال خود میدانید باید راه دیگری بروید که با راه پدر و مادرت متفاوت است و خوب نوعی نافرمانی از آنها. در جامعه ی ما وقتی فرزند کار خاصی را میکند که پدر و مادر نمیکنند، پدر مادر حساس میشوند. مثلاً پدر نماز شب نمیخواند اما فرزند شروع کرده به خواندن. پدر حس میکند که فرزندش به او بد و بیراه میگوید. فکر میکند که نماز شب کار افراطی ایست، اگر نه پس چرا من خودم نمیخوانم؟ کم پدر و مادری پیدا میشوند که ببیند فرزندشان در انجام کاری ازشان سبقت میگیرد و بگویند آری، تو اینطور باش! این منم که اشتباه میکنم.
من مطمئنم کسانی هم که صحبت از اطاعت و رضایت پدر مادر میزنند این حرفها را بهشان بگویی قبول دارند اما بی دقت بیان میکنند و به همین خاطر دائم مجبورند تبصره اضافه کنند. به نظر من اگر پدر مادرت بخواهند از همسرت جدا شوی حتی اگر هتک حرمتشان شود مهم نیست تو این حرف را گوش نکنی. اینجا هم ابراهیم دارد به پدرش هتک حرمت میکند. مشکل اینجاست که دایره ی هتک حرمت بعضیها خیلی بزرگ است. هر تکانی بخوری بهشان برمیخورد!! اصلا مهم نیست که پدر و مادر چه احساسی در مورد تو دارند. اگر آنها به دلایلی کلاً حسشان بد است تو چه میتوانی بکنی؟ خلاصه به نظرم مهمترین نکته این است که موضع فرزندان در مورد پدر و مادر فعالانه است و از درونشان باید تصمیم بگیرند. البته جایی که کاری برایشان انجام میدهی باید به سلیقه شان هم توجه کنی. حالا بعداً به داستان ابراهیم که برسیم باز صحبت خواهیم کرد.
نقد فیلمنامه ی «مریم مقدس»
راستی من فیلمنامه ی حضرت مریم را خواندم و چقدر خوشحال شدم که این فیلم را ندیدم!! تازه به عمق خیلی از سؤالاتی که در کلاس میشد پی بردم. به نظرم کسانی که این فیلم را دیده اند لازم است تصاویری را از ذهنشان پاک کنند و سعی کنند داستان را آنطور که قرآن میخواهد تصور کنند.
کلاً فیلمنامه220 صفحه است. چهل صفحه اول اختصاص دارد به اینکه محیط سیاسی اجتماعی آن موقع را نشان دهد. البته قطعا فیلم با فیلمنامه اختلافاتی دارد. فیلمنامه برای ظهور مسیح خیلی بار سیاسی قائل است و این اصلاً در قرآن نیست. اگر هم بوده در قرآن اهمیتی به آن داده نمیشود. اینکه رومیها آنجا را آشغال کردهاند و یهودیان منتظر منجی ای هستند که بیاید و شمشیر بدست بگیرد. اما در قرآن مسیح اصلاً قرار نیست شمشیر بدست بگیرد. این درست است که پیامبری بزرگتر از داوود و سلیمان قرار بود در قوم یهود ظهور کند اما قوم، مطابق دیدگاههای خاص خودشان، اینرا تبدیل کردند به اینکه یک پادشاه با شمشیر خواهد آمد برای نجات قوم یهود. در حالیکه در جایی که زکریا با مریم صحبت میکند میگوید مسیح میاید برا نجات بشریت. یهودیان همین الان هم معتقدند مسیح دروغ بود به این خاطر که پادشاه نشد و به این نشان که ما کشتیمش! اگر مسیح بود که ما نمیتوانستیم بکشیم!! این استدلالهای ناب بنی اسرائیل واقعاً جالب است. این استدلال شبیه همان حرفشان است که وقتی بهشان گفته میشود انفاق کنید میگویند خدا اگر میخواست اینها را غنی می آفرید. ما چه کاره ایم که برویم کسی را غنی کنیم؟ بنی اسرائیل خیلی از این استدلالها میاورد.
نکته این است که کلاً «نجات» یعنی چی؟ یهود تعبیرش اینست که نجات یعنی کسی بیاید آدمهایی را که به ما ظلم میکنند از بین ببرد. مثل حضرت موسی. در حالیکه مسیح قرار نیست برای این کارها بیاید. معجزات او از نوع زنده کردن است نه کشتن! او قرار است انسانها را از گناه و زندگی پست نجات دهد به معنی اخروی. اما در فیلمنامه روی دید بنی اسرائیل تأکید میشود. خلاصه در این چهل صفحه، انتظار افراد برای ظهور مسیح را بیان میکند و پیشگویی عمران که فرزند عمران مسیح خواهد بود. اینکه پیشگویی ای در مورد فرزند عمران وجود داشته باشد با قرآن تعارض دارد. فرض کنید عمران بین مردم پخش کند که فرزندش مسیح خواهد بود. مگر مادر مسیح حق داشته او را نذر عبادتگاه کند؟ در ضمن از لحن مادر مریم در قرآن به نظر نمیآید دختر بودن فرزندش اینقدر پررنگ و وحشتناک باشد که در فیلم میگوید و مردم به عمران و مادر مریم شک بکنند. ماجرا ساده است. مادر مریم بچهدار نمیشود و نذر کرده اگر بچهدار شد، بچهاش را به معبد سلیمان بفرستد تا معتکف شود و حال مشکل این است که بچه دختر شده. حال نذر به مشکل خورده که با نحوه ی نامگذاری و اتفاقات دیگر اینهم حل میشود. در فیلم، زکریا از همان اول میداند که فرزند مریم مسیح است. در ضمن این قسمتهای مربوط به حضرت زکریا به شدت توهین آمیزست. مشکل زکریا و بی فرزند بودنش در فیلمنامه به یک مشکل کاملاً خانوادگی تبدیل شده و او از متلک مردم به تنگ آمده و خیلی عوامانه است! اگر زکریا میدانست مسیح قرار است به دنیا بیاید اینقدر نگران بچهدار شدن خودش و ولی بعد از خودش نبود.موضوع چهل صفحه اول این است و به نظرم کاملاً با قرآن تعارض دارد.
به نظرم در این فیلمنامه به دلیل عقیده ی ما به منجی، این وجه داستان پررنگ شده. هر چیزی را که بیبینیم سیاست درش دخیل است ولی قرآن اینطور نیست.
در قسمت تولد مریم به دلیل شرایط خاصی که دارد، کلی بیانیه های فمنیستی در فیلم گفته شده. در خود قرآن هم، اعتقاد غلط بهتر بودن پسرها از دخترها زیر سؤال میرود. در ضمن یک چیز عجیب این است که در دو جا نذر به عمران نسبت داده میشود که در تعارض با قرآن است.
در قسمت دوم فیلمنامه، مریم از ابتدای تولد به عنوان یک موجود مقدس شناخته شده است. در جایی گفته میشود از وقتی او آمده شیر گاوها زیاد شده. اینها با چیزی که در قرآن میبینیم خیلی سازگار نیست. به نظر میاید در قرآن مریم پنهان است و شناخته نشده. در قرآن مریم به شدت در کنج خلوت خودش است و کسی ازش خبر ندارد. اما به هر حال نمایش دادن، نسبت به نوشته و ادبیات این ضعف را دارد که مثلاً برای نشان دادن تقدس مریم باید این چیزها را نشان دهد. در حالیکه قرآن این برتری را دارد که برای رساندن قداست، وقتی از طرف خدا حرفی را در تمجید مریم میزند، حس قداست به خواننده دست میدهد. برای همین است که اصولاً سینِما ابزار خوبی برای توضیح و نشان دادن زندگی پیامبران نیست. تلوزیون هم از آنجا که برای مردم ساخته میشود مجبور است مطالب را در سطح درک عوام بیان کند.
در فیلم تا قبل از حضور مریم در دیر، فضایی ترسیم شده که قاعدتاً نباید قبول کنند مریم به دیر بیاید اما آخرش با این شرط که مریم بیاید ولی تحت کنترل باشد اجازه میدهند. اما تا آخر داستان هم مریم تحت نظر نیست! حفاظتش هم که به عهده ی زکریا میفتد.
اما قسمت سوم که خیلی آزاردهنده است کتک خوردن مریم و همچنین دلتنگ شدنش برای مادر است. این قسمت دقیقاً همان جنبه ی تحریک احساسات عوامانه را دارد. شبیه شخصیت «برنارد» در فیلم «آهنگ برنادر».
قسمتهای بعدی بازهم سیاسی است. اینکه پادشاه، همسر و فرزند خودش را میکشد. به نظرم با محتوای فیلم هیچ ربطی ندارد! تنها قسمت مربوطش این است که همسر پادشاه یک جورهایی با مریم ارتباط دارد.
قسمت بعدی نوجوانی مریم است که مربوط به کارهای معجزه آسای او و همچنین به ستوه آمدن زکریا و همسرش از حرفهای مردم است و در نهایت دعای زکریا برای فرزند دار شدن چون خیلی اذیتش میکنند!! در این قسمت به زکریا خیلی توهین میشود. مثلاً زکریا با اینهمه مسائل دینی که پیش آمده عصبانی نشده اما در جایی از فیلم ناگهان عصبانی میشود چون زنش را اذیت کرده اند! در مورد دعایش برای فرزند هم، از فیلمنامه کاملاً برداشت میشود که زکریا تازه در این سن دارد میفهمد اگر دعا کند دعایش برآورده میشود و این برای من خیلی عجیب است! در قرآن، زکریا در حالت تنهایی و خفی دعا میکند اما در فیلمنامه، یک روز خاص به دعا میرود و بزرگان معبد هم جمع شده اند. من به نظرم اشکالی
ندارد از سایر متون تاریخی استفاده شود اما نه اینکه با قرآن در تضاد باشد.
در این قسمت یک چیز عجیب تر این است که به مریم گفته میشود «ورکعی مع الراکعین» و مریم میرود به قسمت ممنوعه و این کارش سبب زیاد شدن مخالفتها میشود. رکوع کردن در قرآن یک اصطلاح است و فکر نمیکنم معنیش شرکت در نماز جماعت باشد. در تفاسیر گفته میشود چون همه ی موجودات در حال عبادت دائمند این عبارت به معنی آن است که تو هم با اینها به عبادت مشغول شو. در ضمن آدمهای حاضر در فیلم هم خیلی جالب نیستند و به نظر نمیآید جزو راکعین باشند که مریم برود باهاشان نماز بخواند.
دیگر اینکه در فیلمنامه دوران بارداری مادر یحیی و مریم خیلی کوتاه است. حتی در مورد بارداری مادر یحیی تأکید میشود که پنج روز است. به نظرم این قسمت عجیب است. همچنین در مورد آرزوی مرگ مریم، در فیلم نگرانی مریم از این است که مردم بهش توهین کنند و به نظر من این توهین آمیز است. با قرآن ناسازگار است چراکه مریم از قبل میداند فرزندش در گهواره سخن خواهد گفت. در قرآن دلداری توسط عیسی داده میشود و در فیلم توسط جبرئیل. البته بین مفسرین هم شاید اختلاف باشد.
یکی از خنده دار ترین قسمت های داستان آنجاست که سه دانشمند ایرانی نزد پادشاه میایند و میگویند ما شنیدهایم کسی قرار است به دنیا بیاید که جای تو را بگیرد. در تاریخ میگویند که یکیشان ایرانی بوده اما اینجا هر سه ایرانیند. بعد هم که صاف میروند پیش پادشاه و اینرا میگویند. خوب معلوم است که پادشاه کسانی را برای تعقیبشان میفرستد!! و تازه بعد هم عقلشان بهشان نمیگوید که اشتباه کردهاند بلکه یکیشان خواب میبیند!! فکر میکنم مهم است که بازهم در مورد فیلمنامه صحبت بکنم که موفق بشوید این تصاویر را از ذهنتان پاک کنید. دیدن تصاویر معمولا تاثیر بیشتری از خواندن و شنیدن میگذارد.