جلسهٔ ۱۰
از روانکاوی و فرهنگ
جلسه دهم :
کتاب وضعیت آخر که در قالب ایده های اریک برن نوشته شده ، به همه زبانهای دنیا نوشته شده .در نیمه اول دهه شصت این تو ایران اومده بود.روابط متقابل آدمها رو با استفاده از این الگو(سه گانه)توضیح داده بود.گفتیم که لزوما نحوه پیدایش سه گانه رو قبول نمیکنیم.از واژه های کودک،بالغ و والد صحبت میکنیم.
تو همیشه راهی رو که یه تئوری توسط دانشمندی کشف شده نمیفهمی.تو جامعه فیزیک این اتفاق میفته که مسائلی کشف میشه ولی شخص میل نداره که ایده های اصلی خودشو از همون اول بیان کنه.میذاره تا در عرض 15 سال آینده کلی مقاله ازش بده.البته آدمهای سطح بالا اونقدر اعتماد به نفس دارن که نگران ایده کم آوردن نیستن و با دست و دل بازی ایده هارو بیان میکنن.
به نظر من فروید رویا رو خیلی دست کم میگیره.از دید فروید رویا مجموعه ای از آرزوهامونه که از خیلی هم این آرزوها از خودآگاهی دور نیست .جاهایی از ناخودآگاه وجود داره که ما به هیچ وجه بهشون دسترسی نداریم.در تداعی فروید هم چیزی که از انسان بیرون کشیده میشه از همون لایه های نه چندان عمیقه.اما یونگ به اون لایه های عمیق خیلی توجه میکنه.
در تئوری یونگ نمادها میرن به سمتی که به معنای ثابتی برسند.کمتر از رویا بین سوال میشه که نظر خودت چیه و چی برات تداعی میشه.
شیوه های فرویدی تفسیر رویا و مکانیزم های مثل سانسور شدن دیگه در نظریه ی یونگ وجود نداره یا خیلی کمرنگه.همه ی اینها جای دیگه ای کاربرد دارن و منقرض نشدن.همه در خیال پردازی کاربرد خودشونو نشون میدن. آثار هنری هر چه بیشتر هنرمند به حالت الهام نزدیک میشه بیشتر به این نظریات فروید نزدیک میشن.مثلا یه نویسنده که چه کارهایی با شخصیت های داستانش میکنه.همینطور سینما چون نزدیکی بیشتری با خیال پردازی و رویا داره.ایده ها چجوری به ذهن هنرمندا میرسه؟حس میکنی یه خیال یا تصویر داره رشد میکنه.مثلا از رمان نویس ها میشنوی گاهی ناراحتن که مثلا چرا شخصیت اول فیلمش مرد! انگار احساسش این نیست که میشد نکنشتش!! انگار از جایی به بعد هنر از دست هنرمند خارج شده.وقتی که خودآگاه دخالت میکنه در این امر خرابش میکنه.مثلا وقتی داستان داره نوشته میشه نویسنده فکر میکنه که کلی آدم قراره اینو بخونه.و اینکه ملاحظات اجتماعی داخل میکنه.مثلا در ایران دائم باید حواست به این باشه که خانوم حجاب داره و روابط جور خاصی نباید بشه.هر چه آنچه نوشته میشه بیشتر به درون و ناخودآگاه برگرده نوشته دلنشین تر میشه. میگن فیلم خوب اونه که حس خوبی توش باشه و در هر سکانس این حس در فیلم موج بزنه و وحدت به اثر هنری بده.
رویاها سلسله مراتب دارند در ارتباطشون با ناخودآگاه.هر چه ارتباط عمیقتر باشه نظریات یونگ بهتر کار میکنه و هر چه سطحی تر فروید.رویاهای روزانه توسط نظریات فروید بهتر معنی میشه.اسطوره ها مثل داستانهایی هستن که انگار از ناخودآگاه جمعی اومدن.
��
ژانر داستانهایی هستن که واسه همه آدمها جذابن.یا داستانهای قهرمان.یا رومانس.(به معنای قهرمانی که خانهایی رو پشت سر میذاره.).جیمز باند چرا اینقدر جذاب بودن واسه مردم؟ژانر نزدیک میشه به اسطوره.اسطوره توسط یه آدم ایجاد نمیشه.این اسطوره ها بودن و انگار توسط یه هنرمند ثبت شدن.سینه به سینه نقل شده اند و اقبال عمومی به اونها وجود داشته.هر چقدر اثر هنری شخصی تر باشه شیوه فرویدی بهتر جواب میده.
مکانیسم های دفاعی فروید واقعا ستایش برانگیزه.
سه گانه ی اودیپ خیلی بد و ضعیفن.اهمیت بی نهایت زیادش به جنسیت اغراق آمیزه.در اواخر عمرش فروید عقده ی اودیپ رو کاملا مصممانه قبول داره.حتی یه جورایی عقده ی اودیپ رو مهمترین کشفش میدونه.
الان فیلسوف های مهم فرانسه (دلوز،گوتاری)همشون عقده اودیپو قبول دارن.یه احتمال اینه که این یه ایده احمقانه است که همه هم قبول دارن.اما وقتی حرفاشونو میشنوی مثلا در مورد کاپیتالیسم و عقده ی اودیپ !!!نتایجی در جامعه شناسی گرفته میشه که خیلی هم جالبن! بدونین کاربردهای عقده ی اودیپ هیچ ربطی به مبانی اون ندارند.چیزهایی که به عنوان حالتهای اودیپی مطرح میشه،اشاره به یه سری محسوسه.مثلا در مردها و همه ی انسانها ،حالت نپذیرفتن اقتدار دیگری یه جور نتیجه ی دیدن پدره و حاصل عقده ی اودیپه.در واقع استفاده هایی که دلوز و گوتاری از عقده ی اودیپ میکنن لزوما این پایه و فرضو نداره که چگونگی داستان رو هم از فروید بپذیرن.
شواهدی وجود داره که رشد مرحله دهانی وجود داره.واقعا ایده های فروید خیلی بکر و اصل هستن.
اگه حس کردید تئوری ای داره از واقعیت صحبت میکنه اینم بدونین که ممکنه از همه ی واقعیت صحبت نکرده باشه.مثلا کی میگه اگر هم مراحل سه گانه ی فروید درست باشه ،این مراحل ادامه ندارن و بیشتر نیستن؟
تاکید خیلی زیاد لکانت و فروید روی آناتومیه.شاید بهتره نتیجه ی ویژگی های زنانه و مردانه رو به اینکه ویژگی مرد از لحاظ فیزیولوژی دفعه و اسه زن حالت جذبه ربط بدم نه اینکه بگم از رو حالت فیزیکی و آناتومی اونها بپردازم.بهتر نیست از هورمونها حرف بزنم؟نحوه برخورد لکانتی ها و فرویدی ها با جنسیت عجیبه.همینجاها ایده هایی از مرد سالاری در ایده هاشون دیده میشه.لکانت در آخر میگه زن وجود نداره!فروید هم خودش میگه که ایده هاش بیشتر به درد تحلیل مردها میخوره.
تئوری های لکانت و فروید به دوره رشد جنین اهمیت نمیدن.بنابراین میشه این احتمال هم داد که عمیقترین لایه های ناخودآگاه در جنینی شکل میگیره.جنسیت اونجا شکل میگیره.حتی در زنها تمام تخمک ها در دوره ی جنینی ساخته میشن.گویا فعالیت های جنسی وجود داره.انگار زن غیر از بارداری همه ی فعالیتهای دیگه رو تجربه میکنه.به نظر میاد جنین مثل یه ماشین باشه که داره از کارخونه میاد بیرون و دارن همه ی عملکردهاشو امتحان میکنن.واقعا همه ی ارگانها کار میکنن.ناخودآگاه لایه های عمیقش به جسم مربوط میشن و این جسم در جنینی بسیار رشد میکنه. از ماهی به بعد جنین داره در رحم خیلی چیزها رو میبینه و چشمش با حالت بسته داره حرکت میکنه.عین حالت رویا دیدن! که چشم بسته است و حرکات سریع میکنه.به این مرحله میگن آر- ای – ان، اگه در مورد یه انسان به طور مداوم مانع بشی به این مرحله برسه،به شدت از نظر ذهنی آسیب میبینه.این مرحله ی خواب بسیار مهمه.گویا مشکلاتمون داره حل میشه و یه جورایی آروم شدنه.در مورد جنین این حالت به طور مداوم انجام میشه.دستها حرکت میکنه و... هر چه جنین بزرگتر میشه بیشتر میشه.خلاصه همه فعالیتها دارن تجربه میشن و عجیب نیست که ��
فعالیتهای جنسی هم تجربه بشه.بنابراین آگاهی از جنسیت در بچه ی تازه متولد شده هم به نوعی وجود داره.اما این مراحل رشد در نظریات فروید نادیده گرفته میشه.یونگ اشاراتی داره که ناخودآگاه در این زمان هم شکل گرفته. الان کسی به نام کریستوا(یه فیلسوف بلغاری الاصل که در پاریسه) که به نظرم آدم مهمیه اما به نظر بقیه گویا اینطور نیست،ایده های جالبی درباره رشد جنینی با زبان و ... داره.جنین اگه خواب میبینه چی میبینه؟از مشاهدات به نظر میاد جنین رویا میبینه.منشا ناخودآگاه جمعی رو میشه به دوران جنینی ربط داد چرا که کاملا مشترکه.اینکه زبان مشترکه هم همینطور.
یه دانشجو روانکاو عرب گفته من سالها طول کشید تا به استادم بگم در خانواده عرب با اون سیستم چند زنی خانواده عرب طوری نیست که عقده اودیپ بتونه توش اتفاق بیفته.بچه ممکنه توسط همسایه یا خاله یا دایه بزرگ شه.
کتابی از یونگ: اصول نظری و شیوه روانشناسی تحلیلی یونگ،ترجمه دکتر فرزین رضایی،مجموعه 6 تا سخنرانی یونگه در یه مجمع دانشگاهی.یونگ آدم محتاطی نیست.یعنی از عجیب غریبی صحبتاش حرف میزنه.
انسان و سمبولهایش، شاگردهای مستقیم یونگ نوشتن و در زمان حیات یونگ نوشته شده و تحت نظارت یونگ.سی سال از انتشارش میگذره.
یونگ،خدایان و انسان مدرن.ترجمه داریوش مهرجویی.کتاب خیلی خوبیه درباره یونگ.
اینها کتابای خوبی هستن که جامع یونگو معرفی میکنن.
اولین جایی که نظریات یونگ در جهت جدیدی از نظریات فروید قرار گرفت در ناخودآگاه جمعیه.فروید ناخودآگاهو محلی برای جمع شدن امیال واپس زده میدونه که خیلی هم شخصیه و در طول حیات انسانها شکل میگیره.یونگ میگه فروید ناخودآگاهو مثل زباله دونی میدونه.اما شان ناخودآگاه در نظریات یونگ کامل فرق میکنه. محل الهامات و وحی هاست.حتی رویاهایی برای کشف مسائل علمی وجود داره.
یه ریاضیدان هندی هست که بسیار فوق العادس."رامانجا"، که به شکل فوق العاده ای فرمول کشف میکرد و ... ماجراهای جالبی ازش تعریف میشه.او با شدت زیاد میگفت همه ی این فرمولهارو الهه ی شیوا در خواب به من میده و صبح پامیشم همونو مینویسم.میگفت فرمول رو در خواب میدیدم.اونقدر فرمولهای عجیب غریب جالب کشف کرده بود که بعد مرگش به هوای اینکه از یادداشتهاش چیزهای جالبی به دست بیاد،همه رو چاپ کردن.فروید اینو چجوری توجیه میکنه؟انگار بیشتر نزدیکه به عقیده یونگ که میگه ما با ناخودآگاهمون به حقیقت جهان وصلیم.و او بسیار آدم تجربه گرایی بود بیشتر از اینکه سعی روی نظریه پردازی بکنه.اما قدرت فروید روی قدرت شهودشه.
نوزاد از رو حالت چهره بدون هیچ تجربه قبلی میفهمه حس هارو.نوزاد بدون اینکه خودشو تو آینه دیده باشه چرا اینقدر به چهره ها کنجکاوه؟حتی تو چشم نگاه میکنه.چرا بچه به دست نگاه نمیکنه که حرکتش هم بیشتره.چرا نسبت به کلام حساسه؟این نتیجه اینه که بچه به صداها گوش کرده قبل تولد.از همه مهمتر ایده های چامسکیه که انگار زبان قبل تولد در ذهن بچه هست.میگه ما اینجوری زبان یاد نمیگیریم که کلمات رو در موقعیت ها بشنویم و تازه بفهمیمشون.یه استدلال معروف داره به نام فقر محرک؟؟؟ و اونقدر قوی بود که بسیاری پذیرفتند.او رد میکنه که انسان بتونه با امتحان و خطا زبون یاد بگیره.چامسکی میگه همه ی بچه ها یه مشترکاتی در زبان دارند و حتی خطاهاشون در زبون یاد گرفتند یه سیر منطقی مشترک رو طی میکنه.گویا همشون یه سری خطای یکسان رو ��
میکنه.در حالی که یه کامپیوتر نمیتونه با این مقدار خطا زبون به این دشواری رو یاد بگیره.ما به اندازه ی کافی محرک دریافت نمیکنیم که بشه گفت سعی وخطایی یاد میگیریم.او همه زبانها رو به سه مدل:فعل اول،وسط،آخر تقسیم میکنه و بچه همون اول اینارو یاد میگیره.بچه گویا ظرف چند روز مطالب مهمی رو یاد میگیره.گویا مجموعه ای از گرامر ها رو در ذهنش داره.خلاصه دلیل شهرت چامسکی همین نظریه و گرامرش بود.
یادگیری زبان در پرنده ها.که چندین ماه بعد از تولد هیچی نمیگن و فقط گوش میدن.و از جایی به بعد کامل بدون خطا یاد میگیرن.شیوه یادگیری زبان در انسان گویا بیشتر شبیه اینه بدون سعی و خطای زیاد.
