جلسهٔ ۲۲
از روانکاوی و فرهنگ
ادامهٔ یونگ
سهشنبه - ۸۶/۹/۲۰
بررسی ناخودآگاه وقتی خودآگاه خاموش است
در ناخودآگاه انبوهی از اطلاعات وجود دارد و گرایشی در ناخودآگاه هست که اطلاعات را به خودآگاه منتقل کند. ناخودآگاه در لایههایی که ما میبینیم مثل انتقال درد یا اطلاعات وضعیت جسمانی و یا احساسات، اطلاعاتی را به خودآگاه منتقل میکند، بنابراین طبیعی است که که جاهایی هم که ما به طور خودآگاه کمتر متوجه آن هستیم و خودآگاهی کمتر فعال است ناخودآگاهی همچنان به انتقال اطلاعات مشغول باشد.
به قول فروید رویا شاهراهی است به سمت ناخودآگاه، در science وقتی که میخواهید تاثیر یک موضوع را روی آزمایش ببینید سعی میکنید که بقیهی عاملها را حذف کنید. به همین شکل هم بررسی اینکه وقتی خودآگاه خاموش است ناخودآگاه چه کار میکند بسیار مفید است. کاری که فروید کرده که در انسانی که دچار رواننژندی شده و جزیرهی خودآگاهیاش در ناخودآگاهی دارد غرق میشود به بررسی رفتارها پرداخته تا فعالیتهای ناخودآگاه را درک کند همینطور هست. ولی یونگ حجم بیشتر اطلاعات را از رویای انسانهای نه لزوما بیمار یا اسطورها میگیرد.
یونگ معتقد است که ناخودآگاه تقریبا بهطور یکنواخت کار میکند. فقط موضوع این است که در طول روز سیگنالهایی که ناخودآگاه طول میکند نسبت به سیگنالهایی که ego موقع فکر کردن یا دیدن تولید میکند ضعیفترند.
بررسی آرکتایپها از این جهت مهم هستند که بررسی آنها به علت اینکه از دورن ناخودآگاه جمعی برمیآیند به ما یک انسانشناسی میدهد و به همین علت هم مطالعهی آنها حجم عظیمی را به خود نسبت داده نه اینکه واقعا حجم اطلاعاتی که ناخودآگاه به سمت خودآگاه میفرستد عمدتا به این موضوع مرتبط باشد، مانند خیلی از احساسها که حتی صورت نمادین هم ندارند. یونگ میگوید اسطورهها رویاهای جمعی هستند.
رویاهای بدی که از بیماریها و از مرگ صحبت میکنند.
یونگ و فروید در مورد چگونگی بوجود آمدن این رویاها توضیحات متفاوتی دارند ولی هردو وجود آنها را میپذیرند. فروید در کتاب تفسیر رویایش که در ۱۹۰۰ نوشته شده به رویاهای مرگ اشاره میکند از جمله رویای ترک کردن ایستگاه با قطار.
بیماریهای ریوی
بعضی بیماریها رویاهای خاص را بهطور مقدمه دارند. رویاهایی که مربوط به احساس خفگی میشوند مانند فرو رفتن در اعماق زمین یا اینکه چیزی به طریقی جلوی تنفس را بگیرد یا حالتهایی که شخص در رویا نمیتواند خوب تنفس کند و هیچ دلیل مشخصی هم وجود ندارد اینها میتوانند نشان از بیماریهای ریوی باشند. اینکه چه وقت این رویاها باید نمادین باید تعبیر شوند یا مرتبط با فعالیتهای جسمانی نشانههایی وجود دارد.
گواتر
بیماری گواتر به صورت رویاهایی که شخص در جایی از خواب دچار حالتی میشود که بیاختیار حرکتهای متشنج انجام میدهد. رویابین میببیند که وارد پیست رقص میرود و شروع به رقص میکند ولی از جایی به بعد شروع به یک سری حرکات غیرارادی لرزشمانند. معمولا رویا با این حالت تمام میشود.
بیماریهای عفونی
به صورت دیدن مستقیم عفونت در بدن یک دیدن جسم زردرنگ میتواند دیده شود. بیماریهای مربوط به زخم معده.
توجیه بیماری بهصورت یک داستان تصویری/رویا حافظ خواب است
چرا ناخودآگاه در حالت خواب از یک داستان تصویری برای انتقال اطلاعات این بیماریها به خودآگاه استفاده میکند؟ در رویا که خودآگاهی خاموش میشود و سیگنالهایی که ضعیفتر هست را انسان راحتتر دریافت میکند، بیشتر متوجه این سیگنالهای دائمی ضعیف میشود.
فروید میگفت که رویا حافظ خواب است. فروید میگفت ما در یک حالت بیولوژیک خواب که به آن نیاز داریم قرار گرفتهایم و اگر مثلا در این زمان تشنه شویم برای اینکه از خواب بیدار نشویم مقاومتی وجود دارد و ممکن است در رویا ببینیم که آب زلالی مینوشیم تا از خواب بیدار شدن به تاخیر بیفتد.
برای همه پیش آمده که صدای زنگ ساعت وارد خواب میشود و ما میخواهیم آن را توجیه کنیم و پا نشویم. از نظر بیولوژیک هم توضیح واضحی وجود دارد که بدن در برابر چیزی که در برابر فرآیند حیاتیاش مزاحم است مقاومت میکند.
در خواب بهترین حالت این است که همهی سیگنالها خاموش باشد و آرامش کامل داشته باشیم. ولی وقتی بیماریای وجود دارد این سیگنالها بالاجبار ادامه دارند. بنابراین رویا همانطور که فروید در نظر میگرفت نتیجهی یک سری اغتشاشها و سیگنالهای ردوبدل شده در هنگام خواب گرفت.
حالا فرض کنید که اختلال مربوط به تنفس چه تاثیری دارد؟ بیش از حد معمول مغز باید فعالیت کند که ریه فعالیت خود را انجام دهد. درحالتی که مشکلی وجود ندارد ما متوجه نفس کشیدن خود نیستیم ولی در شرایطی که تنفس ساده نیست متوجه تنفس خود میشویم بنابراین سیگنالهای اضافهای که تولید میشوند که خودش باعث اختلال رویا است، انتظار دارید که فرد قبل از بیدار شدن چه رویاهایی ببیند؟
وقتی جسم در سراشیبی بیفتد که دیگر راه برگشت نباشد مثلا در جنگی که بین سیستم دفاعی بدن و عامل بیماری رخ داده لحظهای هست که شکست یک طرف قطعی میشود و میتوان گفت اطلاعات نتیجه در جسم وجود دارد. یک حالتهای قبل از مرگ وجود دارد که یک حالت خوشی قبل از مرگ هستند که اسم علمی هم دارند. بدن انسان وقتی کار تمام میشود دیگر نمیجنگد. حیوانی که شکار شده و دیگر کارش تمام است، هورمونهایی ترشح میشود که یک حالت کرختی و خوشی به حیوان دست میدهد. بنابراین اطلاعات مرگ خیلی زودتر از اینکه به ظهور برسد در جسم وجود دارد.
اگر بیولوژیک نگاه کنید با همان تئوری فروید میتوان اینگونه رویاها را توجیه کرد. در مورد بیماریهای معمولا simulation حالتهایی بوجود میآید که خود بیماری تولید میکند.
چرا رویا اطلاعات را نه به صورت کلامی بلکه به صورت تصویری میدهد؟ آیا فایدهای دارد؟
جواب فرویدی
اگر مکانیسم فرویدی را قبول کنید که این اصلا سوال بیمعنیای است که رویا به صورت کلامی به ما در مورد بیماری بگوید چرا که از خواب میپریم. رویا از نظر فرویدی سعی در حفاظت از خواب دارد. اگر آرزوهای سرکوبشده بهطور واضحی در رویا برآورده شوند ممکن است روند خواب به هم بخورد.
جواب با ایدهی یونگی
زبان نمادین زبان دنیای رویا که ما شاهد آن هستیم.
فرض کنید که ناخودآگاه یک موجود ناصحی و خیلی مهربانی است که دائما حرفهایی میزند که به نفعمان است - یونگ این دیدگاه را قبول ندارد که رویا یک پیام ناخودآگاه برای خودآگاه باشد بلکه بیشتر شبیه این است که حرفی که دونفر با هم میزند را ما میشنویم. با در نظر داشتن این موضوع ادامهی مطلب را دنبال کنید.
ایدهی تا حدی یونگی چرا ناخودآگاه از زبان استفاده نمیکند برای انتقال اطلاعات؟ فرض کنید که میخواهد از زبان استفاده کند. از چه زبانی باید استفاده کند؟ اسم بیماری را باید بگوید؟ ما یک سنت پزشکی داریم که در آن بیماریها دستهبندی شدهاند. شاید این دستهبندی، دستهبندی خوبی نباشد. شاید نگاه ناخودآگاه ظریفتر باشد. ما با واژهها جهان را افراز میکنیم. اگر افراز واقعیای وجود داشته باشد شاید افراز ناخودآگاه از حقایق با افراز زبانی ما متفاوت باشد. واژههای زبان یک چیز قراردادی است. اینکه ناخودآگاه عوارض بیماری را در رویا نشان دهد خیلی بهتر است تا اینکه اسم خود بیماری را بگوید.
صحبت با کلام مجموعهی information قابل انتقال را برای ناخودآگاه محدود میکند.
ناخودآگاه ما خیلی اطلاعات در مورد مکانیسمهای روانی ما دارد که هنوز هم شناخته شده نیستند. اگر ناخودآگاه بخواهد در مورد آنیما صحبت کند آن هم قبل از یونگ که اسمی برای آنیما بگذارد باید چه کند؟ صحبت کردن با کلام - آن هم زبان معوج ما - محدودهی اطلاعاتی را که ناخودآگاه میتواند منتقل کند را محدود کند، و این دقیقا ضد کاری است که ناخودآگاه میخواهد بکند. ناخودآگاه معمولا میخواهد چیزی که در خودآگاهی نیست و به آن دسترسی نداریم را به خودآگاهی منتقل کند. این تقریبا یک موضوع تثبیت شده در سنت یونگی است که ما رویاهایی از informationهایی که در خودآگاهی ما وجود دارد نمیبینیم.
یونگ میگوید وضعیت ما موقع خواب دیدن مثل کسی که است وارد کشوری شده که به زبان خودشان و برای خودشان صحبت میکنند. ما در حالت خواب با مشاهدهی این مکالمهها اطلاعاتی را کسب میکنیم نه اینکه رویا از طرف یک موجود ناصح بخواهد چیزی به ما بگوید.
زبان خودآگاه ما روی این زبان ناخودآگاه ساخته میشود.
این زبان نمادین، زبان ویژهی ناخودآگاه است. در زبان ما یک نماد یا واژهی قراردادی را جای چیز دیگری میگذاریم. ناخودآگاه این کار را شروع کرده. اگر میخواهد چیزی در مورد آنیما بگوید، ممکن است دختربچهای در رویا ظاهر شود. این یک نمادپردازی است که مقدمهی ساختن زبان است. واژه گذاشتن یک حالت discrete دارد یک یک مقدار قدرت زبان را کم میکند. در ساختن زبان باید توازنی بین دو انگیزه وجود داشته باشد یکی اینکه به اندازهی کافی واژه و گرامر بوجود آوریم که بتوانیم در مورد چیزهایی که میخواهیم صحبت کنیم و دیگری اینکه آن را مینیمم نگه داریم.
ممکن است در زبان فارسی ما برای احساسهایمان نسبت به طبیعت واژهای وضع نکرده باشیم. چه نیازی دارد که از واژه استفاده کند؟ ناخودآگاه میتواند در خواب همان احساس را ایجاد کند. این معنیاش این نیست که در ناخودآگاه کلام وجود ندارد. ناخودآگاه از کلام هم میتواند برای انتقال information استفاده کند، ولی خود را فقط به کلام محدود نمیکند.
رویای جبرانی (مهمترین کارکرد رویا) در سنت یونگی
به نظر من این یک جنبهی رویاهاست که خیلی درست و مهم است. همهی این حرفهایی که در مورد بیماریهای جسمانی زدیم را میتوانیم در مورد مکانیسمهای روانی بزنیم. هر نوع مشکل روانی در به صورت یک اشکال در جسم یا سیستم عصبی یا به هم خوردن تعادل هورمونی نمود پیدا میکند. مثلا زنی که از ازدواج میترسد یا کسی از جنس مخالف واهمه دارد به نوعی این اختلال در سیستم عصبی و هورمونیاش هم نمود پیدا میکند. هر پدیدهی روانی که High levelتر میشود سیگنالهایش ضعیفتر میشود. مثلا نسبت به اینکه یک فردی یک مشکل خانوادگی دارد انرژی کمتری صرف میشود تا اینکه یک مشکل قلبی داشته باشد یا دستش در خواب در حال سوختن باشد. منظورم از high level چیزهایی است که مثلا حالت فرهنگی دارند نه بیولوژیک. ایدهی یونگ این است که کاری که در رویا صورت میگیرد برگشتن به حالت تعادل است. مثلا یک کسی که به علت مسایل فرهنگی به طور زیادی به عزاداری کردن علاقه دارد و عزاداری میکند در حالت بیداری از بخش خودآگاه مغزش سیگنالهایی در تایید رفتارهای عزاداری و گریه کردن صادر میشود و هورمونهایی ترشح میشوند. ولی وقتی میخوابیم این اختلالهای فرهنگی توسط ناخودآگاه جبران میشوند. جسم سعی میکند به حالت تعادل خودش برگردد. وقتی ما میخوابیم.
تعمیم مکانیسم فرویدی
این نگاه به نوعی تعمیم مکانیسم فرویدی است. ما یک فعالیتهای جسمانی در طول روز میکنیم و یک سری مواد زائدی در بدن ایجاد میشود و بعد به خواب نیاز پیدا میکنیم. خود خواب جزء مکانیسمهای جبرانی است که در آن بدن خود را به حالت نقطهی صفر اولیهاش برمیگرداند. بنابراین خود خوابیدن یکی از مکانیسمهایی است که ما را به سمت تعادل برمیگرداند و اگر چیزی بخواهد با آن مخالفت کند این جریان سعی میکند راه خودش را ادامه دهد. تمام چیزهایی که در طول روز یا زندگی تعادل را به هم زدهاند به نوعی بروز میکند چون ناخودآگاه در طول خواب در جهت خلاف آن عدم تعادلها حرکت میکند.
برای همین در سنت یونگی بیش از هرچیز کاربرد خواب کاربرد یونگی است. اگر شما از کسی بیش از اندازه خوشتان میآید خیلی طبیعی است که در طول خواب این آدم را به شدت بد یا وحشتناکی ببینید. از هرچیزی که حالت اضافه داشته باشد و از نظر مکانیسمهای درونی من عدم تعادل باشد، مثلا یک مرد ممکن است در یک شرایطی - که معمولا انسانها حسابگریهای خود را هم کنار میگذارند - متوجه نباشد که یک ارتباط عاشقانه میتواند برایش خطرناک هم باشد و در یک مورد خاص این رابطه و شیفتگی زیاد برایش مضر باشد، رویایی برای این آدم ایجاد میشود که برخلاف جهت این شیفتگی باشد.
خود یونگ بنابر تجربه میگوید که آدمهای درونگرا معمولا رویاهای پرجمعیت میبینند و آدمهای برونگرا رویاهای تنهایی میبیند. رویا در مقابل انحرافهایی که پیدا میشود ساز مخالف میزند.
جبران عدم تعادل دینامیک (رشد)
چنین نگاهی به رویا کاملا شان رویا نسبت به رویای فرویدی تغییر میکند. رویاها منبع اطلاعات میشود برای اینکه چه مشکلات فرهنگیای داریم یا چه اشتباهاتی در زندگی میکنیم نه اینکه فقط چه آرزوهایی داریم. اینکه بگوییم رویاها مربوط به این میشود که ما چه آرزوهایی داریم را میتوانیم تعمیم بدهیم و بگوییم که انگار آرزوی جسم ماست که به تعادل برسد یا آرزوی ناخودآگاه است که آن اشتباهی را که تکرار میکنم را نکنم چرا که تعادلم را به هم زده. بنابراین دیگر به رویا به عنوان یک چیز بیمارگونه نگاه نمیشود. ممکن است چیزهای جدی یا بسیار مثبتی باشد.
همهی این حرفها در کنار این ببینید که مفهوم تعادل در تئوری یونگ یک تعادل دینامیک است. نوع برگشت تعادل در دیدگاه یونگی تعادل فقط یک تعادل در محور افقی نیست یک جور بالا رفتن هم هست مثلا اگر سطح یک هورمونی پایین است که نشان از یک جور عقب افتادگی رشد روانی است در رویا خودش را ظاهر میکند. اگر کسی از رشدش عقب بیفتد از تعادلی که در این سن خاص باید به آن میرسیده عقب افتاده.
یونگ میگوید که ما به طور منظم رویاهای رشد میبینیم. از نظر یونگ مکانیسمهای روانی به سمت یک نقطهی خاصی به نام فرآیند فردانیت است. بنابراین فردی ممکن است رویاهایی ببیند که مربط به عقبافتادگیهای مزمنش باشد نه فقط عدمتعادلهایی که اخیرا ایجاد شده.
رویا منبع مهم information
یونگ میگوید به دفعات زیاد این تجربه را انجام دادم که وقتی که کسی برای اولین جلسه برای رواندرمانی پیش من میآید و به او میگویم که از این به بعد هرشب رویاهای خود را یادداشت کنی و دفعهی بعد برای من بیاوری - یکی از ویژگیهای تفسیر رویا این است که به دنبالهای از رویاها توجه میشود نه فقط به یک رویا - یونگ میگوید اولین رویایی که این آدم همان شب میبیند و میآورد معمولا مهمترین نکتهی زندگیاش درش است چیزی که باعث مشکلات روانیاش شده. همین اطلاع به خودآگاه که امیدی برای نجات هست انگار یک جوری به ناخودآگاه منتقل میشود و فعالیتی ایجاد میشود که همان شب یک رویای مهم تولید میشود.
پرسش و پاسخ
هر کدام از تئوریهای روانکاوی برای حیطهی خاصی کاربرد دارد. چرا دکانهای فروید و یونگ و لکان نسبت به گذشته تعطیل شده؟ برای اینکه زمانی که فروید تئوری خودش را درست میکرد از هر ۱۰۰ هزار نفر یک نفر هم پیش روانکاو نمیرفت و بنابراین کسانی که روانکاو مراجعه میکرد که بیماریهای بسیار حاد داشتند و تئوری فروید هم با مطالعهی چنین افرادی ساخته شده. الان تعداد بسیار بیشتری از افراد برای مشکلات کوچک مانند وسواس به مشاور مراجعه میکنند. یا برای مشاوره در مورد مسائل خانوادگی. برای حل چنین مشکلاتی شناخت درمانی یا رفتار درمانی ممکن است بهتر جواب بدهد. برای خیلی از زوجها جلسات مشاورهای میگذارند که و بهشان با شناخت درمانی یاد میدهند که مسائل را درست ببینید و مذاکره کردن بهشان یاد میدهند. در عوض اگر کسی با مشکلات عمیق به روانکاو مراجعه کند رفتار درمانی مفید نیست و باید از روشهای عمیقتر استفاده کرد.
چه در درمان و چه در نقد فرهنگی باید یاد گرفت که از کدام تئوری استفاده کرد و حیطهی هر تئوری کدام است.
