جلسهٔ ۳
از روانکاوی و فرهنگ
جلسه سوم : سعی میکنیم بحث های تئوریک را تمام کنیم و کم کم وارد قسمت های عملی تر شوم. سعی دارم در این جلسات به زبانی که ماها میفهمیم مبانی فکر فروید و سایرین را بیان کنم.سعی داریم درک عمیقتری داشته باشیم . مبانی تئوری ها را بیان میکنیم چرا که اینگونه اگر در قسمتی تئوری جواب نداد میدانی به کدام قسمت باید دست بزنی و آنرا تغییر دهی. فروید روان رو به یک سیستم آبرسانی تشبیه میکنه.شاید هیچگاه رسما از این تمثیل استفاده نکرده اما همه معتقدن که اینها تو ذهنش بوده. فروید داره تمام سعیشو میکنه که بتونه یه تئوری علمی(علمی به معنای زمان خودش)ارائه بده که توضیح دهنده ی تمام رفتارهای انسان باشه.تا حدی امکان پیش گویی داشته باشه.از سوی دیگر روانشناسی است که اهداف درمانی را هم دنبال میکنه. فروید اولین کسی بود که ادعا کرد هیستری در مردان هم امکان بروز دارد. تفاوت اساسی یونگ و فروید : به دنبال لفظ علمی به اندازه ی فروید نیست . دامنه ی مشاهدات را هرچقدر که میخواد گسترده میکنه.یونگ نظریه اش را گویا خصوصی برای خودش میسازه و هرکس که حرفهایش را قبول کند.او کارهای فروید را کافی نمیداند. مشاهدات فروید محدودتر از یونگه.از چیزی که مورد قبول عام نیست استفاده نمی کنه. الگوی کار فروید ،داروینه.مبانی نظری نه، الگو. داروین مفاهیم مربوط به حیات و زیست شناسی رو تونسته ردیوس کنه و تبدیل به مدل علمی کنه.یعنی نیازی به مبانی ماوراطبیعی در نظریه اش برطرف میشه.آنچه از لحاظ فلسفی تکان دهنده بود،این بودکه انسان خاص نیست و ماهم نوعی از همه ی جانورانی هستیم که در کره زمین هستند.اما تفکرات دینی و فلسفی میگفت که انسان تافته ای جدا بافته است!!فروید هم سعی میکند رفتارهای انسان را در مدلی طبیعی بگنجاند. ایراداتی به مدل داروین وارد است: چرا تکلم انسان قابل مقایسه با سایر حیوانات نیست؟تفکر عمیق تر انسان؟ اما افرادی که بعد فروید آمدند این موضوع را نادیده گرفتند. فروید به شدت سعی میکنه مسائل مربوط به ذهن را به شکل بیولیژیک نگاه کند. مدل عمومی که در ذهن افراده اینه که ما برا هر کاری تصمیم میگیریم و استراتژی های فکر شده داریم. فروید دیدگاه دترمینیستی (جبر گرایی)داره. میگه اگه همه چیزا از اختیاره چرا گاهی اشتباها به جای یک واژه ،واژه ای دیگر میگیم؟اتفاقی خارج از اختیارتون میافته. رویاهای شبانه که خارج از اختیاره رو چگونه میتوان تحلیل کرد؟چرا بیماران روانی از اختیارشان استفاده نمیکنند و بی اراده حالشان بد میشه؟ به نظر میاد جزئی از رفتارهای انسان ارادیه.چرا میگیم فلان فکر به ذهنم رسید؟ در واقع تفاوت در اینه که در مدلی که در ذهن عوام هست غایت شناسی هست. اما علم اصلا غایت شناسی نداره.(تئولوژی)مثلا چرا باران میاید؟ جواب: مزارعی هستند که نیاز به این آب دارند. این جواب علمی محسوب نمیشه.توضیح میده چگونه باران تولید میشه. کسانی که امروز خود را نماینده ی افکار فروید میدانند تضادهایی دارند. و خود فروید حس میکرد در آمریکا نظریه اش تحریف خواهد کرد. حالا میخواهیم کارهای انسان را توضیح علمی دهیم. هر کاری نیازمند انرژی است.مفاهیم کلیدی ذهن فروید تولید و توزیع انرژی روانی و نحوه ی جریان این انرژی در اعصابه.او روی عصب شناسی سالها کار کرده بود . یه اصل پایه ی فروید : ماشین بدن انسان مانند هر سیستم دیگری به دنبال اینه که انرژی را در حد ثابتی نگه دارد و از تنش خوشش نمیاد. خودش رو در مینیموم تنش نگه میداره.مثلا حالت خلسه آوری که شاید این حالتو داره در بعد از ارضای جنسی بروز میکنه در بچه بعد شیر خوردن.مواد مخدر موادی هستند که این اعصاب رو خاموش میکنه و انگار آدمو راحت میکنه. انگار حیاته که منشا اصلی وارد شدن این تنش هاست . و انگار میلی هم در ما هست که به ازهم پاشیدن ارگان می اندیشه. این همان حرف معروف فرویده:" ورای اصل لذت"مثلا خوردن تلفیق از هم پاشیدن و وحدت بخشیدنه.ارگانی که میخوری را از هم میپاشونی اما بدنت به وحدت میرسه. اید :ناخودآگاه ، نهاد انسان، ادراک حیوانی که فقط به دنبال بیشتر کردن لذته.مانند موجود کور و کر. در هنگام تولد ما به طور غالب اید هستیم.این اید لزومی نداره بین خودش و جهان خارج تفاوت بذاره.تضاد بسیاری بین نظریه ی فروید و تفکر مردم وجود دارد.ماخود را خودآگاه میدانیم. برای همینه که نظریه ی فروید را نظریه ی سیاه میدانند.نهاد هیچ نوع قید اخلاقی نداره و قیود اخلاقی بعدها توسط ایگو و سوپر ایگو یاد گرفته میشوند. بعد از مدتی این اید با موانع بیرونی روبرو میشه.جهان واقعی وجود داره که موانعی برای این اید ایجاد میکنه.اتفاقی که میفته یادگیری تقویته.همونطور که یه حیوون بعضی چیزهارا یاد میگیره.مثلا رفتاری براش پاداش در برداره و رفتاری براش تنبیه به دنبال داره.اما از آنجا که انسان پیچیده تر از سایر حیواناته میتونه انتزاع بکنه. بین درون و بیرون تمایز قایل بشیم که این شکل گرفتن ایگو است و بر اید سوار میشه و اونو مدیریت میکنه.دسته ی دیگه از کلام های بیرونی سوپرایگوی مارا تشکیل میدهند.سوپر ایگو میتونه خیلی قوی بشه و به پدر و مادر بستگی داره.وقتی سوپر ایگو خیلی پررنگ باشه ایگو کمتر فعال میشه.خلاقیت اینگونه آدمها بسیار کم است.اینگونه است که بعضی کانالهای عصبی باریکتر میشوند یا مسدود.بنابراین هروقت کار لذت بخشی انجام میدی کانالهای منتهی به اون بزرگ میشوند و کار دردناک به مسدود شدن اون کانالهای عصبی منجر میشه. بیشترین کار ایگو همینه. این جریان یافتن انرژیه که رفتارهای مارو شکل میده. انسان از ۳ جهت انسان گرایشهای مختلف داره.۱) لذت طلب، پرخاشگر، به مینیمم تنش برسه ۲) واقعیت رو میبینه، ۳)سوپر ایگو که ممکنه کاملا متفاوت باشه و آموخته ها متفاوت این باشه. ایگو بین این سه داره قضاوت میکنه. بنابراین انسانی که فروید تصویر میکنه به طور ذاتی دچار تضاده.یعنی ایگو کلا همزاد اضطرابه. از مهمترین کارهای فروید توصیفی از انواع مکانیسم های دفاعی ایگو است.خیلی از مکانیسم های دفاعی ایگو خارج از محدوده ی معقولیاته.اگر استفاده ی شما از این مکانیسم ها زیاد از حد بشه از تعادل روانی خارج میشید و حتی ممکنه بیمار روانی بشید. اولین مکانیسم که حالت پایه ی بقیه ی مکانیسم ها را هم داره و اپس خوانیه.خاطرات ،احساسات و افکار نامطلوب شماست که ایگو اونها رو پس میزنه.از خودآگاه پاک میکنیدش.در واقع مسدود کردن کانال خیلی راحت نیست و ممکنه خیلی جاهای حساس دیگه هم مسدود باشن.ممکنه بخشی رو مسدود کنی که اعصاب دستت اونجاست!!! هیستری اینجوری به وجود میاد.اینجوری توضیح میده که چجوری ممکنه دختری در اثر یه تنش عصبی زبان مادریشو یادش بره.این کانال های عصبی به هم مربوطند.هیجان اون دختر این بود که انگار از پرستاری پدرش خیلی خسته بود و این فکر به ذهنش رسیده بودکه کاش پدر بمیره و راحت بشم. این فکر براش خیلی سنگین بود با توجه به تعهد رفتاری که به پدر داشت.بنابراین خیلی از چیزهای مربوط به این فکر هیجانی مسدود شده بود.بنابراین شما وقتی اون کانالو باز کنین توسط هیپنوتیزم یا... هیجان به اندازه ی اول سنگین نیست و شخص درمان میشه. یه جورایی تمام کانالهای مربوطه یا بسته میشن یا اعوجاج پیدا میکنن. واپس رانی در همه ی ما اتفاق میفته اما به صورت خفیف تر.مثلا اسمهایی را فراموش میکنیم.گاهی خاطرات کودکی رو که برا بقیه تعریف میکنی میبینی تو ذهنت جور خاصی نقش بسته.ذهن ما خاطرات را به شیوه ای خاص ضبط میکنه. مکانیسم دوم که خیلی هم خطرناکه انکاره.در واپس رانی خاطره را از خودآگاه پاک میکنی.اما در انکار خودآگاه به خاطره دسترسی داره اما انکارش میکنه.مثال ساده اینکه گاهی انسانها نشانه بیماری را میبینند اما انکار میکنند که مریضن از ترس مرگ و...هرچقدر چیزی که داره انکار میشه خودش انرژی بیشتری داشته باشه وواقعیت بزرگتری باشه ایگو برای انکارش بیشتر از تعادل روانی خارج میشه. مثال از سینمای خودمون فیلم گاوه. چنین آدمی حس واقعیت رو از دست میده و آماده میشه واسه ی ابتلا به بیماری های خیلی خطرناک.گویا بین خیال و واقعیت خودش نمیتونه تفاوت بذاره.مکانیزمی که ما میتونیم بین خیال و واقعیت فرق بذاریم خاموش میشه.آنچه که خودآگاه به طور عجبیب غریب روشون تاکید میکنه نشوندهنده ی اینه که یه مشکل وجود داره.گاهی صفت هایی که کم داری رو خیلی واسه خودت بزرگ میکنی.افکاری که ما درمورد خودمون فکر میکنیم غلطه و یه دلیلش همین مکانیزم انکاره.مثلا فرافکنی مکانیزمیه که چیزی که به من نسبت داده میشه سعی میکنم اونو به مردم نسبت بدم.مثلا تو تست های روانی یه سوال اینه که چه صفت خوبی رو خیلی داری؟ یا مثلا چه رفتاری از انسانهای بیرون رو ببینی اصلا برات قابل تحمل نیست؟ مثلا آمریکایی ها آدمهای عجیبن. انگار که هرچیز بدی که وجود داره از اوناس.حالا ببینین چجوری رفتار میکنن؟فرافکنی.در طول تاریخ همیشه کسانی را پیدا میکردند که نمادی از شیطان دارند.مدتها با کمونیسم میجنگیدند و حالا تروریسم.اینجوری حس خوب بودن پیدا میکنن. مکانیسم جابجایی.شما میتونید خشم خودتونو روی یک موجود ضعیف تر خالی کنید.دیده شده که سینه سرخ خشمشو روی برگا خالی میکنه.مثلا فروید از بیماری یاد میکنه که هیچ ملاقاتی نمیتونه داشته باشه و هیچ کاری نمیتونه بکنه مگر اینکه چندبار بره دستشویی.او یک بار در یک تماشاخانه او نسبت به مردی احساس شدید جنسی پیدا میکنه در حالی که ممنوع بوده.ایگو در اینحال در او به جای این حس نیاز شدید به دستشویی رو جایگزین میکنه. و از اون به بعد ایندو انگار جابجا شدن.انگار کانالها جابجا شدن. مکانیسم دیگر همانندسازیه.وقتی آرمانهایی دارم که بهشون نرسیدم میتونم خودمو با کسایی که به اون آرمان رسیدن همانند میبینم. مثلا چرا یه تیم فوتبال میبره طوری خوشحال میشم که انگار خودم برنده شدم.در عقده ی اودیپ بعد از اینکه پسر پدر رو رقیب خودش میبینه شروع به همانند سازی میکنه. بعد از این پسر حس امنیت میکنه. مکانیسم های دیگری هم هستند که خیلی مضر نیستند. مثلا اینکه وقتی شکست میخوره دلیل تراشی بکنه.یا توجیه بکنه.در واقع فرار از وواقعیت در سطح نرمال. والایش مکانیسم دیگر است.که باعث به وجود آمدن هنر میشه.احساساتی که دارم و محبوبیت اجتماعی نداره(مثل هیجان جنسی) از کانالی مثل هنر ،نسبت به اون محبوبیت ایجاد میکنم.مثلا خیلی از افرادی که پرخاشگری دارن چون امکان انجام در خیابان نیست ، در میادین ورزشی اتفاق میفته. مکانیسم دیگه واپس زنی به مراحل رشدیه که ازشون گذشتیم.مثلا کسی در شرایطی در استرس شست دستشو میمکه.به لذت بچه گونه اش برمیگرده.به نظر فروید طبیعیه که انسانها رشدهاشونو کامل انجام ندن و برگردن به لذت های زمان کودکی.البته این بیش از یه مکانیسم دفاعیه.بیشتر شبیه یه فرآیند روانیه. در جلسات آینده در مورد سایر فرآیند ها توضیح میدم.مثلا رویا دیدن یه فرآینده که تلفیقی از مکانیسم های دفاعی مختلفه و کمک میکنه انسان از یه تنش های روانی فرار کنه.
بیماری های روانی معمولا از یه ضربه هایی حاصل میشه.اگه اون اتفاقات تدریجی میبود کمتر به بیماری می انجامید. در نظریه ی فروید قسمت اصلی مغز اید ه و خودآگاه در واقع داره مدیریت میکنه.از نظر فروید حقیقت جویی و ... اصالت نداره و تو لازمه واقعیتو بدونی چون باید باهاش کنار بیای.شما در حالت عادی به یه اندازه ای نیاز داری واقعیتو بدونی.اما ممکنه تو تمام عمرت از یه سری لذت ها گذشته باشی و اونارو سرکوب کرده باشی و انرژی های مربوط به اونا بره تو قسمت های دیگه مثلا حقیقت جویی.دیدگاه فروید به انسان کلا چیز جالبی نیست.به یکی از دوستاش مینویسه که من در آدمها چیز جالبی ندیدم .به نظرم اکثرشون آشغالن!!!و در نظریه اش هم همینو میخواد.میخواد که در ادامه کار داروین ، که حیات مارو حیوانی میدونه، رفتارهای مارو هم حیوانی نشون بده. مکانیسم اصلی درمان از دید فروید آوردن بعضی چیزها از ناخودآگاه به خودآگاهه. بعضی معتقدند نظریه های فروید هیچ فایده ای نداره و هیچ نمونه درمانی هم نداره.با بی انصافی برخورد میکنند.ایرادی که به فروید میگیرند اینه که چون مطب خصوصی داشته، مراجعه کنندگان خاصی داشته و با افراد و بیماری های خاصی برخورد داشته.مشاهدات بالینی فروید روی افراد بسیار کمه.برعکس یونگ که مشاهدات بسیار زیادتری داره. در شروع کار فروید از کسانی که از او طرفداری میکنه.آدمی با شهرت یونگ از فروید طرفداری میکنه.خودش میگه من میدیدم اولین باره که کسی یه مدل برای منشا بیماری ها ارائه میده.هنوز هم هیچ کس بعد او اینگونه مدل سازی نکرده.حتی اگر درست نباشه اما جذاب بوده برا آدمها .هنوز هم درحد کار فروید نداریم بقیه کارها در حد اصلاح بوده.
