جلسهٔ ۳۴
از روانکاوی و فرهنگ
فهرست مندرجات |
کنار هم قرار دادن نظریه یونگ و فروید (قسمت ۳)
تلاش برای مقایسهی دو تئوری علاوه بر یادآوری فروید کمک به درک عمیقتر مفاهیم میکند.
به عنوان بحثهای کاربردی سعی خواهیم کرد که در مورد تفاوتهای زن و مرد و نحوهی شکلگیری رابطهی آنها از دیدگاه یونگی صحبت کنیم.
کتاب یار پنهان آنیما و آنیموس چگونه زن و مرد درونمان در روابط ما تاثیر میگذارند[۱] که در جلسات قبل معرفی شده توصیه میشود.
کتاب دوم از خانم تونی گرنت به نام زن بودن[۲]
یک کتاب کاملا یونگی در تحلیلی ویژگیهای زنانه و مشکلات زنان در دنیای مدرن و پست مدرن.
نظریهی فروید و لکان تقریبا خالی از نگاه خاصی به زن است. یک جملهی از کریستوا
هست که جملهای از لکان را نقل میکند به این مضمون که زن وجود ندارد. کریستوا
که خود در نظام لکانی رشد کرده از این جمله به عنوان جملهی رسوای لکان یاد میکند. فروید به حالتی پنهانتری مرسالار است انگار که اصل را مرد میگیرد و انگار
زن موجود فرعی و زایدی است در لکان این موضوع کاملا تثبیت میشود. در یونگ به دو جنس اهمیت معادلی داده میشود. وقتی که دو جنس تحت مفاهیم آنیما و آنیموس بررسی میشوند
نمیتوان گفت مثلا یکی اصل است و دیگری فرع و یا عقدههای جنسیای که در لکان یا فروید به زنان نسبت داده میشود در یونگ وجود ندارد. کلی از شاگردان خوب یونگ
زن هستند که در جمعآوری آثارش و بسط کارش موثر بودند.
هدف اینجا این است که نقاط قوت نظام فرویدی را با نظام یونگی جمع کنیم. در جلسات گذشته یاد شد که در پیدا کردن معادل مرکز روان در فروید که id است باید در دیدگاه یونگی باید جایگزین هم به نوعی مرکز روان باشد به جای اینکه روی شباهتهای فرعی id با بعضی از آرکتایپها در پیدا کردن معادل تاکید شود. بخش اصلی در یونگ self است که همه چیز را کنترل میکند و فرآیند فردانیت به نوعی این است که ego با self متحد شود انگار که فرد وقتی میگوید من به self اشاره کند. یونگ مسیح را نماد ویژهی self میداند. از این دیدگاه وقتی مسیحیان سعی میکنند مسیح را در خود پیدا کنند و با او زندگی کنند مثل این است که میخواهند به فرآیند فردانیت برسند. یا مثلا فیلسوف یا حکیم به معنای قدیمی آن کسی است که متحد شده است با عقل. توجه کنید که مسیح هم به معنایی معادل logos است. توجه کنید که عرفان هم شباهتهایی با این فرآیند دارد. ولی فرآیند فردانیت همان سیر و سلوک عرفانی به معنای متعارفش نیست. یونگ در تعریف فرایند فردانیت یک جور مثل مقامات عرفانی است انگار که مرحله به مرحله باید جلو رفت تا به این فرآیند دست یافت ولی نگاه یونگ شبیه مقامات عرفانی در عرفان اسلامی نیست اینجا مسالهی جذب کردن و مواجهه با محتوای آرکتایپهاست. شاید شباهتهایی وجود داشته باشد. به هرحال نگاه یونگی یک زبان جدید و نگاه جدید به مراحل رشد انسان است که با چیزی که در قبل بوده متفاوت به نظر میرسد.
نقاط ضعف یونگ
فروید تاکید زیادی روی لذت به عنوان انگیزهی تمام فعالیتها دارد - اگر عملی خلاف لذت انجام شود یا تحت تاثیر super-ego بوده یا ego میانجیگریای کرده - وقتی کسی این تئوری را میشنود ممکن است در وهلهی اول است احساس کند که این تئوری خوبی است حتی یک عارف هم احساس میکند که از زندگی خود لذت میبرد. شهودا ما هم مسیرهایی را انتخاب میکنیم که راحت باشیم - در فروید هم لذت بردن به معنای دور بودن از تنش است - همهی ما در صحبت کردن در مورد کارهای خود از خوشمان میآید لذت میبریم و ... استفاده میکنیم. کم بودن بار لذت در تئوری یونگ به نظر نقطه ضعف میآید. همانطوری که نوع نگاه و کم بودن تاکید روی مفهوم جنسیت هم در یونگ نقطه ضعف است. شاید هردوی آنها نوعی واکنش عصیانی یونگ در در برابر فروید بوده. مراحل پایین رشد که اکثر افراد در آن گیر میافتند معمولا تحت تاثیر جنسیت است. ضمن اینکه تئوری فروید در نگاه به منشاء فعالیتها تحت عنوان مینیمم کردن تنش دارد با تئوریهای فیزیک نوعی هماهنگی دارد که جذاب است.
جمع کردن لذت بردن و رشد کردن و بسط تئوری یونگ
یک مقداری از این جلسه به این میپردازیم که چگونه میتوان در کنار مفهوم self به مفهوم لذت در دیدگاه یونگی اهمیت بیشتری بدهیم. مقدمات در جلسهی قبل گفته شده به این صورت که در ابتدا رشد کردن با لذت بردن یکی است و به دلایلی و به خاطر عقب افتادن از مراحل رشد لذت بردن از رشد کردن جدا میشود.
فکر کنید که رشد کردن مثل حرکت کردن در یک مسیری است. آدمی را در نظر بگیرید در یک باغی مسیری را طی میکنید هرچه جلوتر میرود به قسمتهایی میرسد که درختهای جالبتری دارد. در عین حال یک کوچههای فرعی وجود دارد و ممکن است یک جاهایی در مسیر همهی چیزها خوب نباشند و مثلا لازم باشد چند صد متر راه بروید تا به یک قطعهی جدید برسید که از قطعهی قبل بهتر است. حالا راه رفتن در این باغ مثل رشد کردن است و همینطور که میرویم از میوهها میخوریم و لذت میبریم. یک انحرافی که ممکن است پیش بیاید این است که شما از یک قسمت باغ خیلی خوشتان بیاید و مشغول خوردن میوههای یک جا شوید و راه رفتن را فراموش کنید این مثل fixation است. ممکن است همان جایی که ماندید بعد از خوردن میوههای درختهای اصلی وارد یک سری مسیرهای فرعی شوید و به سمتی بروید که از مسیر اصلی دور شوید بهطوری که حتی برگشتن کار سادهای نباشد. بنابراین میتوان فرض کرد که بهترین کار برای لذت بردن این است که همان مسیر اصلی را با نظم خوبی برویم به صورتی که بهینهسازی انجام دهیم که در طول زمانی که زنده هستیم خوشمزهترین میوهها را خورده باشیم. نه اینطور است که همهش بدویم و خیلی دیر به دیر میوهای بخوریم و بگوییم که این میوه از همه میوههایی که این مدت میتوانستم بخورم بهتر بود. بنابراین یک برنامه باید وجود داشته باشد که حین طی مسیر از میوهها هم استفاده شود و مثلا اگر به قسمتی رسیدیم که gap وجود داشت نگوییم که دیگر میوهای وجود ندارد. self کاری که میکند یک راهنماییهایی در مورد اینکه این راه هنوز ادامه دارد و اینکه فشاری وارد میکند که این مسیری که اسمش را مثلا فرآیند فردانیت میگذاریم ادامه دهیم. در بعضی از عرفان شرقی و خصوصا بعضی از عرفانهای اسلامی این اعتقاده وجود دارد که طی مسیر عرفان پر رنج و مخاطره نیست واقعیتش این است که قابل تصور نیست این لذتها برای کسانی که آنها را تجربه نکردهاند. رنج بردنها زمانی اتفاق میافتد که لازم میشود یک سری مسیرهای انحرافی را که رفتهایم برگردیم مسیری که هیچ درختی درش وجود ندارد. در کودکی هر دو مفهوم لذت بردن و رشد کردن بر هم منطبق هستند یعنی از لحاظ فاکشنال از هم قابل تفکیک نیستند. مردم چون دنبال لذت بردن هستند وقتی از چیزهای اشتباه لذت میبرند از رشد باز میمانند.
مفهوم لذت بردن به نوعی شهودیتر است. خود یونگ میگوید که فرآیند فردانیت یا self را از تحلیل هزاران رویا کشف کردهام. در واقع هم کمتر افرادی را میبینید که دنبال رشد باشند. همانطوری که self فشار میآورد برای رشد کردن چیز دیگری هم وجود دارد که فشار روی لذت بردن میآورد. در دیدگاه فرویدی جای اولی خالیست و در دیدگاه یونگی جای دومی. برای مطالعهی جدا شدن مفهوم لذت از رشد یا id و self میتوان از مفاهیمی مثل شرطی شدن یا عادت کردن یا fixation استفاده کرد. یونگ خیلی در مورد فرآیند جدا شدن رشد از لذت بردن چیزی نمیگوید. نهایت حرفی که میزند این است که در مراحل فرآیند فردانیت که باید آرکتایپها جذب شوند هر آرکتایپ هم فشاری وارد میکند که ego را در خود حل کند. یک راه دیگر جدا شدن لذت بردن از رشد فرمانهای غلط super-ego هستند. مثلا در بعضی از ادیان ریاضتکش ممکن است کسانی را ببینید که نه زندگی شادمانه پر از لذتی دارند و نه از لحاظ رشد به جایی رسیدهاند. هیچوقت انتظار نداشته باشید چیزهایی که super-ego و فرهنگ میگوید در جهت فرامین self باشد چون ذات super-ego همانطور که فروید میگوید بر میگردد به حفظ تمدن و جامعه و این چیزها با رشد فردی و استقلال فردی سازگار نیست. جامعه وقتی خوب کار میکند که اعضای آن مثل گله باشند راحت بشود بردشان این طرف یا آن طرف اگه همهی آدمها اهل فکر و نظر باشند و استقلال داشته باشند کنترل جامعه سخت میشود. بنابراین در همهی سنتهای فرهنگی همهی جوامع یک جوری ضدیتی با استقال فردی وجود دارد بنابراین این یکی از موانع رشد فردی است. از مهمترین قدمها برای رشد این است که آدم به بلوغ برسد و به فردیت و استقلال برسد و به چیزهایی که از درون میآید توجه کند نه چیزهایی که از بیرون میآید. بنابراین یک تحلیل یونگی مجاز - که شاید انجام نشده باشد - این است که انگیزههای مثل اطاعت از super-ego و لذت بردن در همین زمان حال - لذت بردن همیشه همراه با اینرسی است - به عنوان مکانیسمهای عدم رشد اشاره شود. واژگان یونگ خیلی شامل super-ego و لذت بردن نیست و با وارد کردن این مفاهیم ما به تئوری کاملتری میرسیم.
لذت گرایشی به گذشته / رشد گرایشی به آینده
لذت بردن به نوعی گرایش به گذشته است - به خاطر اینکه لذت خاصیتی دارد که میخواهد خود را تکرار کند. فروید یک تحلیلهایی بر اساس سیستم عصبی دارد که ego چطور کار میکند. وقتی که انرژی روانی در سیستمهای عصبی جریان پیدا میکند اگر به چیز لذتبخشی برسد آن راهها راههایی میشوند که بهطور عادی مدام این سیگنالها درشان فرستاده میشوند و برعکس وقتی سیگنالهایی در شاخههای نورونها میرود که باعث رنج و درد میشود خاطراتی وجود دارد که حین مراجعهی ما به آنها دچار رنج میشویم ego این مسیرهای انرژی را میبست. بنابراین وقتی که سیگنالی باعث ارضاء id و لذت بردن شد مدام ego سعی میکند که آن را تکرار کند. با این نگاه لذت بردن به نوعی وابسته به گذشته است. لذتهایی که ego تابحال تجربه نکرده براحتی به آن فرمان نمیدهد. در حالیکه self برعکس ذاتا رو به آینده است. بنابراین یک تعارض ذاتی وجود دارد. self در تمثیل باغ فشار میآورد که اگر کمی صبر کنی به جای خیلی خوبی میرسی چیزی نیست که تجربه شده باشد self چیزی از آینده را از طریق ناخودآگاه جمعی میداند. به نوعی دیگر id موجودی است که به شدت local عمل میکند. self چیزی است که کاملا global عمل میکند برای تمام عمر فکر میکند آخر مسیر را میبیند. لذت بردن ذاتا یک چیزی local با گرایش به گذشته است.
حیات به نظر میآید به طور طبیعی مثل رودخانهای که جاری میشود مسیری طی میشود. طبیعی است در تئوری که از فرآیند فردانیت صحبت میشود و گفته میشود که خیلی طاقتفرساست باید توضیح داده شود که چرا اینطور شده. برای توضیح دشوار بودن فرآیند فردانیت و اینکه چرا اکثر مردم رشد نمیکنند تنها راه حل این است که مفاهیمی از تئوری فروید را وارد یونگ کنیم. تنها توجیه که خود یونگ میدهد این است که در مراحلی بعضی از آرکتایپها سعی میکنند ego را جذب کنند. ولی دلایل عدم رشد اغلب چیزی بیشتر از توجیه یونگ هستند.
تئوری رشد فروید و عقدهی ادیپ
در مورد قسمت ضعیف تئوری فروید که تئوری رشد و شکلگیری جنسیت و عقدهی ادیپ است صحبت میکنیم. مراحل سهگانهی رشد فروید دهانی مقعدی و جنسی بود. تئوری رشدش به خاطر گرایشات reductionistی که دارد بر مبنای آناتومی توضیح داده میشود. تئوری این است که چون لذت مبناست باید دید که مراکز لذت چطوری در جسم جابجا میشوند. و چون در جسم مرکز معنویت نداریم نمیتوان در دیدگاه فرویدی گفت که مرکز لذت به آنجا منتقل میشود. اینجور نگاه کردن به مفهوم رشد در تعارض کامل با رشد یونگی که تمام عمر بشر را در بر میگیرد است. البته از دیدگاه یونگی عیبی ندارد که کسی مراحل بسیار ابتدایی رشد را از دیدگاه فرویدی ببیند. حساسترین مرحلهی رشد در فروید زمانی است که عقدهی ادیپ شکل میگیرد. زمانی که کودک کاملا یک id است بهطور طبیعی اولین object جنسی برای پسر مادر است. بعد با واقعیت وجود پدر غولآسایی که مادر را تصاحب کرده مواجه میشود. نتیجهی آن سرکوبی همراه با ترس از اختگی توسط پسر است. و نتیجهی آن این است که پسر جایگاه خود را تغییر میدهد و با پدر وفق دهد تا بعدا object خارج از خانواده را به عنوان هدف جنسی انتخاب کند. خیلی از اختلالات را مثل همجنسگرایی و پارانویا فروید با توضیح اینکه در چه مرحله از حل عقدهی ادیپ اشکال ایجاد شده توجیه میکند. در کتاب نابود کنندهای که آیزنک نوشته در افول امپراطوری فروید در مطالعهی تجربی تعداد بسیاری از بچهها ذکر کرده که چنین فرآیندی دیده نمیشود. علت جذابیت عقدهی ادیپ برای پیروان نظام فرویدی این است که این موضوع به نوعی مشابه قضیهایی از اصول فرویدی نتیجه میشود - هرچند که با شواهد تجربی همخوانی ندارد. در کتابهای مشاوره و رماندرانی میتوانید این موضوعات را عمیقتر دنبال کنید.
روانکاوی کردن خود فروید
یک کاری که میتوانیم انجام بدهیم بررسی این موضوع است که چرا فروید به چنین چیزی رسیده. در واقع میخواهیم خود فروید را روانکاوی کنیم تا ببینیم که فروید چه مسایلی در زندگی خود داشته که منتهی شده که اینطور تئوری خود را بسازد. یونگ جایی در یکی از سخنرانیهایش توضیحی میدهد که چرا خودش با توجه به درونگرا بودنش و فروید با توجه به برونگرا بودنش به چنین تئوریهایی رسیدهاند.
یونگ نقل میکند که فروید بیش از اندازه در مجامع روانکاوی رفتارهای پدرسالارنه داشت. یک خاطرهای نقل میکند که با هم برای تبلیغ روانکاوی مسافرتی داشتند فروید در طول راه امتناع میکرد که رویاهایش را به یونگ بگوید و تحلیل شود.
یک تحلیل آدلری از وضعیت خانوادگی فروید میکنیم تا نشان دهیم که عقدهی ادیپ بیمبنا نیست ولی بیش از اندازه تعمیم داده شده. در واقع خانوادههای ادیپی وجود دارند. و احتمالا خود فروید در خانوادهی ادیپی بزرگ شده. در خانوادهی سالم رابطهی پدر و مادر قویترین رابطه در خانواده است. هرقدر شکاف بین پدر و مادر بیشتر باشد خانواده بیمارتر میشود. خانوادهای که در آن شکاف بین پدر و مادر خیلی زیاد است میتواند خصوصیت ادیپی پیدا کند. این توضیح فروید درست است که اولی object زندگی کودک مادر است و حتی کودک در سالهای اول زندگی تمایز بین خود و مادر را نمیفهمد. همه چیز کودک مادر است. هرچقدر که کودک پدر و مادر را به علت شکاف بین آنها به عنوان یک واحد منسجم که یک هدف و یک رفتار دارند نبیند به طور طبیعی جذب مادر که در ابتدا با او متحد بوده میشود و پدر به عنوان عاملی که این اتحاد را به طور مصنوعی بشکند وارد کار میشود. بنابراین هرچقدر پدر و مادر با هم رابطهی پر شکافی داشته باشند همراه با مادر بودن به صورت تعارض با پدر در میآید در حالیکه در خانوادههای سالم اصلا چنین مسالهای بوجود نمیآید. نکته دیگر اینکه همیشه ادیپی بودن به دلایل آدلری در مورد پسر اول است که حالت حادتری پیدا میکند. در خانوادهی پرجمعیت فضای تعارض تلطیف میشود. در خانوادهی فروید به شدت رابطهی پدر و مادر سرد بوده و پدر مرد مستبدی دور از زن و بچهها بوده و فروید با مادر خود رابطهی خیلی گرمی داشته چون بچهها زیر نظر مادر بزگ میشدند و فروید فرزند پسر و فرزند اول خانواده است. این حس تعارض با پدر حتی در سنین بالاتر هم در خانوادهی فروید بوده. در بعضی از خانواده این حالت به شکل حمایت از مادر در برابر پدر در سنین بالاتر دیده میشود. عقدهی ادیپ اصولا وجود دارد ولی نه به آن پررنگی که فروید به آن اشاره میکند. در مورد اینکه چرا اصولا وجود دارد وقتی به لکان رسیدیم توضیح میدهیم.
در مورد عقدهی اختگی بهطور بالفعل در مورد دخترها هم میتوان توضیح آدلری داد. وقتی که فرزندی متولد میشود پادشاه است و توسط فرزند بعدی خلع میشود. بنابراین رقابتی بین دو فرزند متوالی وجود دارد. اگر فرزند nام دختر باشد و فرزند n+1ام پسر باشد دختر ممکن است به چنین احساسی برسد که آنچه که نداشته و باعث خلعش شده صفات پسرانه بود. در خانوادهی فروید باز این موضوع صادق است فرزند اول و آخر پسر هستند و بقیه دختر هستند. ضمن اینکه در خانوادهی یهودی نخستزاده کلا مزایای خاصی دارد.
از نکتهی سوم صرفنظر میکنیم!
نکتهی چهارم اینکه فروید به کوکائین معتاد بوده ولی در زمان فروید استفاده از کوکائین از دیدگاه جامعه بد نبوده. فروید دچار مشکلات حاد تنفسی و مخاط بینی بوده که در اثر استعمال زیاد کوکائین از طریق بینی بوجود آمده بود. استفاده از کوکائین تاثیری که دارد این است که بخشهای حیوانی وجود انسان را بهطور وحشتناکی تهییج میکند بنابراین میتوان این موضوع را مطرح کرد که فروید در زمان اعتیاد به کوکائین درحالیکه هوشیاری خاموش میشده با id متحد دیده. باید به این نکته توجه کرد که چنین حالتی مشابه حالت رویا نیست که بهطور طبیعی ego خاموش میشود. در این حالت ego خاموش میشود self هم خاموش میشود و فقط چیزهایی باقی میماند که نیازهای حیوانی دارد.
حیطهی نقد روانکاوانه
این یک نوع برخورد با خود تئوریهاست. نقد رونکاوانه وقتی به درد میخورد که سیر طبیعی افکار و احساسات شکسته میشود و چیز عجیبی وارد کار میشود. در اینجاست که دنبال منشاءها در ناخودآگاه شخصی میگردیم. وقتی اثر هنری میبینیم که خیلی طبیعی به سمتی دارد میرود بعد یک دفعه اتفاقات عجیبی میافتد یا گفتارهایی در داستان میبینید که طبیعی نیستند یا یک شخصیت کارهایی میکند که با شخصیت او نمیخورد اینجاهاست که نقد روانکاوانه به کار میآید. هر روانشانسی به نوعی اول خودش را مدل میکند بعد مشاهداتش وارد کار میشود.
