جلسهٔ ۴

از روانکاوی و فرهنگ

پرش به: ناوبری, جستجو

جلسه چهارم : تئوری رویای فروید.که مهمتر از تعبیر رویاست . طبیعه که اگر مدلی داشته باشی از انسان و منشا رفتارهاش ، میتونی همه رفتارهای فرهنگی ،هنری و ... انسان رو توضیح بدی. همه ی ما یه فراروانشناسی عامیانه در ذهنمون داریم.این فراروانشناسی عامیانه بیش از حدی که مورد تایید علمه خودآگاه و اختیار رو در انسان عامل میدونن.در حالی که روان شناسان اینگونه نمیدونن. فروید میگه که روان مثل یه کوه یخه که ناخودآگاه اون قسمت زیرینه.یونگ میگه: خودآگاهی مثل جزیره ای در اقیانوس ناخودآگاهیه. فروید ناخودآگاهی رو شکل گرفته توسط خاطرات کودکی و بعضی اتفاقات بزرگسالی میدونه.در حالی که یونگ معتقده بخش عمده ای از ناخودآگاهی به ارث رسیده و به زندگی ما ربط نداره. لکانت از این هم افراطی تره و میگه" من " انگار وجود نداره و تخیلیه. بنابراین تفاوت عمده ای با ذهنیت ما و آنچه علم روانکاوی میگه متفاوته. نکته ی مهم درباره روانشناسی عامیانه اینه که اساسا غیر علمیه.مثلا ما از میل،هدف،آزادی،اختیار و ... استفاده میکنی.در حالی که در علم هیچ وقت از این اصطلاحات استفاده نمیکنی.اگه میخوام مدل علمی بدم باید سعی کنم در مدلهای دیگه جا بدم و از واژه های علمی استفاده کنم.و فروید پیش بینی میکرد که بشریت خیلی دوست نداره بشنوه این حرفارو. پس فروید میخواد یه فراروانشناسی علمی درست بکنه.سعی میکنه روانشناسیشو در علم جا بده.حتی اگه بشه در فیزیک. باید به بشر مانند یه ماشینه که باید با دید دترمینیستی بهش نگاه کنی.اگر الان در دترمینیست شک وجود داره مال بعد از نظریه کوانتمه.در زمان فروید دیدگاهها شدیدا دترمینیستی اند.جهان یه جهان لاپلاسیه.و فروید تمایل داره که دیدگاه دترمینیستی داشته باشه.باید فیزیکالیست باشی و جبر گرا. این خیلی شجاعت میخواد چون تو زمانی که فروید هست هم هنوز عصب شناسی دانش پیشرفته ای نیست. در دانش در زمان فروید توجیهات غایت شناسانه نداریم.در توجیهات ارسطویی یه جسم به خاک می افتاد چون از خاک بود.اما حالا این توجیه علمی محسوب نمیشه.توجیه علمی فاعلیه.غایی نیست.نگاه نمیکنه که بعدها قراره چه اتفاقی بیفته.در جهان لاپلاسی گذشته است که آینده را میسازه. از سوی دیگر فروید تحت تاثیر داروینیسته.انگار که داره یه مشکل بزرگ تئوری داروینو حل میکنه و روان انسان رو هم با تئوریهای بیولوژیک توضیح میده. �� همیشه وقتی یه مدل ارائه میدی یه فکت داری که اون مدل باید این فکتهارو توضیح بده.فکتهایی که فروید باهاشون سروکار داره عادی نیستند.مواجه شدن شما با ایرادات یه سیستم کمکتون میکنه تا طرز کار سیستم رو بفهمید. و اینکه فکتهایی که فروید باهاشون سر وکار داره عادی نیستند باعث میشه شما در دید اول از اینهمه پیچیدگی مدل تعجب کنین.همه ی آدمها در برخورد اول با روانکاوی تعجب میکنن که این حرفا برا چی گفته شده. لازمه که یکم با انواع این بیماری های عجیب غریب آشنا بشید. ایراد معروفی که به روانکاوی گرفته میشه اینه که روانکاوی علمی نیست چون نمیشه با تجربه رد یا تاییدش کرد.این بی انصافیه.فروید توسط مدل خودش واقعا مسائلی را پیشگویی میکنه و واقعا قابل آزمایشه. فروید به مدلی میرسه از سیستم بدن انسان که میخواد خودشو تو مینیمم تنش نگه داره و دنبال حالتیه که خلسه است و آرامش وجود داره.و درباره ی انرژی صحبت میکنه.و از لذات صحبت میکنه و تاکیدش رو جسمه. و از جایی به بعد لذات جسمانی بیشترین لذت رو به انسان میدن. سیستم عصبی ای که انسان داره هر بار یه درس میگیره و از تجربه ها می آموزد.کم کم سیستم پیچیده تری پیدا میکنیم که هدفش همون ماکسیمم کردن لذته اما نه ناپخته و سریع.گویا سیستم مدیریتی در ما شکل میگیره و اون ایگو است و ما بهش میگیم "من". از سوی دیگر ایگو تحت آموزه های فرهنگی دیگری هست که سوپر ایگو نام دارد. حالا انسانهایی که تمام عمر خودشونو ریاضت میکشن چجوری میشه توضیح داد؟ این انسانها این آموزه ها رو از سوپر ایگو دارند. اصولا ایگو و سوپر ایگو اید رو محدود میکنن. در نظریه ی فروید تاکید زیاد روی کودکیه.دو سال اول کودکی همه ی شخصیت انسانها شکل میگیره.اینها سالهاییه که ناخودآگاه داره شکل میگیره.در همین سنین میلهایی در ما سرکوب میشه که حتی وجود اون امیال رو انکار میکنیم.از جایی به بعد کم پیش میاد که محتویات ناخودآگاه رو بسازیم. عقده اودیپ :هر پسری نسبت به مادرش میل داره و واقعیت(نه سوپر ایگو)که وجود پدرشه جلوی این میلو میگیره.در دخترها میل به پدر میبینن و مادر رو مانع میبینن.البته خودشم میگه که خیلی وضعیت روانی زنها رو خوب نشناخته.در مورد زنها عقده ی اِلکترا استفاده میشه که خیلی خوب نیست.اگر اید رو خوب بشناسین فهم اینا راحته.در اید یا نهاد هیچ عنصر اخلاقی نیست.برای همین در رویا هر خطایی ممکنه اتفاق بیفته. مراحل سه گانه ی رشد نظریه ی دیگر فرویده.اولین مرکز لذت دهانه،بعد مقعدیه و در نهایت جنسی.لیبیدو در هر قسمت در این مراکز انباشته میشه. مکانیسم های دفاعی ایگو رو دیگه مطرح نمیکنم. یه فیلم معروفی هست به نام معجزه گر که درباره زندگی هلن کلره.این فیلم نکته های جالبی داره . ��

(پخش فیلم معجزه گر)به رفتار دختر دقت کنید.در خانواده او یه موجود قابل ترحمه و بهش اجازه داده میشه که هرخراب کاری بکنه.مثل یه اید. چیزی که هلن کلر هنوز نفهمیده اینه که واقعیتی خارج خودش وجود داره.دنیایی خارج خودش وجود داره.یه صحنه ی فیلم شاهکاره.هلن کلر مادر زاد کور و کر نیست.زمانی مریض میشه و اینجوری میشه. او قبل از این مریضی معنای آب رو فهمیده بود.گویا او ایدی خالصه که تا به حال به اندازه ی کافی تحت فشار ایگو نبوده و واقعیت براش نبوده.اید چیزیه تو خودش و لزوما نمیفهمه که جهان اطرافش چیه.ایگوئه که با جهان خارج ارتباط برقرار میکنه.معلم هلن کلر مثل یه سوپر اگوئه.به وجود اومدن ایگو یه اتفاق بیولوژیک نیست بلکه باید تربیت شدن باشه.در این دختر خودآگاهی نبوده.دنیارو کشف نکرده و انگار که خودشم درک نکرده.در وحدت با جهانه.

مقدمه ی نظریه ی رویای فروید. از اوایل تاریخ بشر رویاها مقدس بودن و بهشون اهمیت داده میشد و این احساس بود که رویاها الهاماتی از آینده هستند.مثلا بعضی سرخپوستها به خاطر خوابی که فرد مقدس قبیله دیده به جایی خاص میروند برای زندگی.در کتب مقدس به رویاها اشاره شده.داستان یوسف.رویاها نمادین هستند و معمولا درهم و برهم اند.مسائل معمولا واضح گفته نمیشه. فروید برا رویا دو ویژگی باید جستجو کنه.اولا رویا کارکرد بیولوژیک داشته باشه.ثانیا در مدل فروید جا بگیره.مهمترین کتاب فروید:در سال 1900 نوشته و بیش از همه آثارش بهش افتخار میکرد.معتقد بود راز رویا رو در این کتاب بیان کرده. رویا محافظ خوابه.مثلا شده مواقعی ساعت زنگ بزنه و این ساعت بیاد به رویای تو و هشیار نشی برای بیدار شدن.در واقع علت بیولوژیک اینه که در مواقعی که خوابت کافی نیست تو از خواب بیدار نشی. جوینز از فروید انتقاد میکنه که رویا رو محافظ خوابیدن میدونه.و میگه خود فروید بعدها از این استفاده نمیکنه.مهمه که بفهمین در کتاب فروید هم نظریه ی رویا مطرح میشه هم تفسیر رویا آموزش داده میشه. کتاب دیگه مال دهه ی پنجاهه.در اوج شکوفایی فروید.اسمش آنالیز رویاست.شاید تنها کتابیه که تفسیر رویا هس و خالص فرویدیه.انتشارات پیک فرهنگ. کتاب دیگه .که نمادهایی از رویا رو سعی کرده جمع کنه .از چِت وین.اسمش فرهنگ تعبیر خواب.مال انتشارات مرواریده.نیمه فرویدیه. دو جریان تعبیر خواب در دنیا هست.یکی که مبتذله ومثل کف بینیه و دیگری جریانی علمیه که از فروید شروع شده. حالا چیه که رویا رو ایجاد میکنه.با توجه به خاموش بودن ایگو ،ایده که رویا رو ایجاد میکنه.اید چی میخواد؟ همون چیزایی که در واقعیت بهشون نمیرسه.پس مجموعه ای از خواسته های واپس زده.مثلا فروید میگه من میتونم یه رویا رو هروقت بخوام ببینم.هروقت با تشنگی بخوابم خواب آب خوردن میبینم. �� پس هر رویایی تحقق تغییر شکل یافته ی یه میل سرکوب شده یا فروخفته است.مثلا اگه میخوای باباتو بکشی خواب میبینی بابات مرده.و هر رویایی از مرگ نزدیکان معنیش آرزوی مرگ اورا داشتنه.مخصوصا اگربا سوگواری همراه بشه.نهاد از خواب بودن ایگو استفاده میکنه و اون چه رو که میخواد به نمایش میذاره اما طوری که ایگو خیلی تحریک نشه.برا همینه که خواب نمادینه.رویا همراه با تحریفه.انگار یه محتوای آشکار داریم یه محتوای نهان.اون محتوای نهان معمولا خیلی قدیمی و عمیقه و به کودکی برمیگرده. هر رویایی معنایی دارد و از لحاظ روانی دارای ارزش است.فروید معتقد نیست که رویا چیزی از آینده میگه.فروید معتقده رویا در مورد خودتون بهتون میگه.یا بقایای افکار زندگی روزانه است که به حال خود رها شده اند و انرژی عاطفی را نتوانسته ای کامل خاموش کنی..هر موضوعی که خوابشو میبینی باید انرژی داشته باشه.و یا افکاری که در طول روز و ساعات بیداری داشته ای موجب به جنبش در آمدن آرزویی از گذشته است.ویا تلفیق هردو است.هر رویایی نشانه هایی از افکار روز رو داره اما به این معنا که اون نشانه چیزی از وجود ناخودآگاه شما رو به جنبش درآره.آرزو به افکار پیشین منتقل میشه. فروید : هر چه تحلیل یک رویا عمیقتر شود انسان بیشتر به تجربه های کودکی که نقش پنهان در منشا محتویات پنهان آن رویا بازی کرده اند برمیخورد.تاثیراتی که من تجربه کرده اما مربوط به سه سال اول کودکی است. فروید : به نظر میآید رویاها اغلب دارای بیش از یک معنا هستند. ممکن است تحقق چند آرزو در یک رویا باشد.ممکن است تحقق چند رویا روی هم واقع شوند و آخری مربوط به آرزویی از کودکی است. فروید : هر رویایی به خود رویابین میپردازد.رویاها خودخواهانه اند. این رویا مربوط به خود منه حتی اگه بقیه رو ببینم.اگر هم آدم بیرونی ظاهر میشه رابطه ی من با اون آدمه که ظاهر میشه. در نویسندگی شخصیتهای مختلف افرادی اند که در ذهنیت نویسندست و حتی گاهی خودشه.خود شخصیت رویا بین ممکنه چند پاره بشه و باهم در خواب ظاهر بشن. فروید : رویاها زبان تصویری دارن.کمتر با کلام و منطق سروکار دارن.تناقض و ... در رویا معنا نداره.ولی از تشبیه زیاد استفاده میکنه.ناخودآگاه با مفاهیم تناقض و سلب آشنا نیست.بنابراین اگر کسی در توصیف رویایش از نفی استفاده کرد یعنی درست نقل نکرده. این چهارمین روش سانسوره.اگر کسی در تعریف رویایش گفت رفتم فلان جا که خونه ی من نبود یعنی اون خونش بوده! ما باید روشهایی که اون مفهوم پنهان به مفهوم آشکار رویا تبدیل میشه رو یاد بگیریم تا بتونیم بفهمیم مفهوم پنهان چی بوده.البته مقداری سانسور هم بعد از بیدار شدن از خواب توسط ایگو انجام میشه.یعنی اگه خوابیو بلافاصله بعد بیدار شدن تعریف کنی متفاوته با تعریفت از خواب بعد 3 روز! فروید به این میگه تجدید نظر ثانوی.به طور کلی رویاها ذوب میشن. �� مکانیسم هایی که در خود رویا اتیفاق میفته.اولین مکانیسم تراکمه.حجم زیادی از داده ها روی هم می افتند.به شدت متراکمند. از جابجایی استفاده میکنند.چون قراره ایگو ناخوشایند نشه.ایگو نباید زیاد تحریک بشه و خواب نباید به هم بخوره.مثلا به جای یه آدم کسی رو مشابه بذاره. سمبلیسم.مهمترین مکانیسمه.فروید سمبلها رو شخصی میدونه.رویای ایرما یه رویای مهم در روانشناسیه.که همه ی فوت و فن های فروید توش هست.خیلی خوبه که اینو بخونید.در هر رشته ای وارد میشید اول کتابای کلاسیک رو بخونید.اولین کاری که فروید میکنه اینه که روز گذشته اتون رو میپرسه.تمام آدمها و اشیایی که در رویا هستند.تمام این آدمها رو براش توضیح میدی و تورو به یاد چی میندازن و یاد چه زمانی.تو رو یاد چی میندازن.شبکه ای از تداعی ها رو دنبال میکنه.خودش میگه هروقت در تحلیل رویا به این یا آن رسیدید بگید این و آن.و در آخر به دنبال هسته ی اصلی رویاست. از تکنیک های تحریف رویا دراماتایز کردنه.خودتون رو نمیبینید به عنوان شخص اصلی رویا.مثلا در فیلمی که در خواب میبینید کسی پدرشو میکشه.این رویاها اتفاقا خیلی مهمند که خیلی سانسور شده اند.در اینجا فروید سعی میکنه مجموعه ای از نمادها را نشون بده .