جلسهٔ ۶
جلسه ششم :
از این جلسه نظریات فرویدو نقد میکنم.
نظریات فروید در مورد دین.توتم و تابو.که احساس دینی رو به عقده اودیپ ربط میده.میگه دین اینگونه به وجود آمده:در جوامع ابتدایی بشر همیشه اینجوری بوده که یه نر قدرتمند وجود داشته که همه ی ماده هارو تصاحب میکرده.فرزندان او یعنی نرهای جوان از لحاظ جنسی محروم بودند.در جایی صبر اونا تموم شده و نر اولیه رو کشتن.این گناه اولیه در ضمیرشون باقی مونده و برای آرامش وجدان شروع به تقدیس او کردند که این کم کم تبدیل به دین شد.بسیار عجیبه!!!
انواع انتقاداتی که وارده به فروید : روانکاوهایی هستند که از طرفداران فرویدند و انتقادات جزئی ای به او دارند که در نظریاتشان آنها را اصلاح کرده اند.روانکاوهای دیگری وجود دارند که چارچوب نظریات او مثلا اهمیت به ضمیر ناخودآگاه را حفظ کرده اند اماآنقدر با او متفاوت شده اند که دیگر نمیتوان آنهارا فرویدی محسوب کرد.نمونه واضح یونگه که حجمی بیشتر از نظریات فروید رو اضافه کرده.لکانت معتقد بود که فروید رو بهتراز نوفرویدی ها شناخته.بیشتر به نوشته های اولیه ی فروید میپردازه.مثلا به سه گانه ایگو و...اهمیت نمیده.اریک فروم هم تاحدودی در قالب فرویدی میگنجه.اینا کسایی هستند که ایراداتی یافتند و سعی در اصلاح کردن.دیدگاههای افراطی که فروید رو نقد میکنن شعبه های دیگر روانشناسی مخصوصا روان درمانی هستند .اهمیتی به نظریاتش درباره ناخودآگاه نمیدن.از مهمترین اینها رفتار گرایانند.کتابی ازشون:افول امپراطوری فروید،آیسنک.نقد افراطی به این معنا که هیچ ارزشی برای هیچ کدام از نظریات فروید معتقد نیست و حتی شخصیت فروید رو زیر سوال میبره.
نقد های فلسفی که به وارد شده،نمونه پوپر.دو سوال کلی وجود داره که وظیفه فیلسوفاس جواب بدن.اینکه آیا این آرمان درستیه که در مورد علمی مثل روانشناسی ردیوس کنیم به فیزیک.اون موقع تقریبا شکی نبود اما الان خیلی بحث هست.سوال دوم اینکه اگر آرمانهای فروید درست بوده فروید درست عمل کرده؟نظریه اش علمیه؟به اون معنایی که فروید میگه نظریش علمیه؟
بنابراین بحث های امروز نزدیک فلسفه علمه.
ریداکشن کار خوبیه؟فروید در دوره ایه که به نظر میاد فیزیک تکلیفش تموم شده.همه چی رو نیوتن کشف کرده.پس بیس خوبیه واسه اینکه همه چیزو روش سوار کنیم.اما امروزه نمیدونیم فیزیکی که داریم چقدر مطمئنه.در زمان فروید دوتا اتفاق مهم در فیزیک افتاد.یکی نسبیت انیشتن که وقتی اجسام با سرعت بالا حرکت میکنن دیگه تابع قوانین نیوتن نیستند.در اواخر عمر فروید هم مکانیک کوانتمی بود که همه نظریات نیوتن رو زیر سوال برد.نیوتنی که قرن 18 و 19 به شدت تحت تاثیر نظریاتش بود.80 سال از ابدا مکانیک کوانتم گذشته ولی هنوز نتونستیم کوانتم و نسبیت رو تلفیق کنیم.خلاصه فیزیک چند پاره شده.خلاصه به نظر دانشمندان میاد که باید انقلاب بزرگتری از نسبیت بیفته تا بتونیم نظریه همه چیزو کشف کنیم.مثلا شاید لازمه نوع ریاضیاتمونو عوض کنیم.پس منطقیه که شک کنیم که درسته همه چیزو به فیزیک ردیوس کنیم یا نه؟از دیدگاه فلسفی فیزیک زیر سواله.
��
ردیوس کردن مثل بستن زنجیر به پاست .محدودت میکنه.بنابراین اگه فکت های زیادی داشته باشید شاید اصلا نتونید نظریتونو به پیش ببرید.امروزه بیشتر متود علمی استفاده میشه تا اینکه خودمو مقید به ردیوس کردن بکنم.
سوال اساسی اینه : روش علمی چیه؟ اینکه روش علمی به کار ببری؟ یا اینکه قابل ردیوس به علوم پایه باشه.
امروزه دیگه دغدغه ردیوس کردن خیلی کمه.انگار از جایی این تقید قطع شده .در یونگ و لکانت دیگه این دغدغه رو نمیبینید.یونگ خدای جمع کردن مشاهدات روانیه.از انتقاداتی که به فروید گرفته میشه که گویا با عجله رفته سراغ نظریه پردازی و لازم بود فکت بیشتری جمع کنه.
به هر حال خوب یا بد، امروز نمیتونیم نظریه هایمان را ردیوس کنیم! پس بهتره برم سراغ جمع کردن فکت بیشتر.همونطور که بعد فروید این کار انجام شده.
در فلسفه علم امروزی توافق کامل درمورد متود علمی وجود نداره اما معنیش این نیست که هیچ حداقلی وجود نداشته باشه.فایرابن در کتاب ضد روش سعی میکنه بگه چیزی به اسم متود علمی وجود نداره.
میان پرده: در مورد پیش فرض ماتریالیستی علم: در دیدگاههای یونگ مفهومی شبیه به روح وجود داره.فرض ماتریالیست برای دانش یه پیش فرض متودولوژیکه.انگار با هم شرط میکنیم سراغ یه چیزایی نریم.فروید هم به شدت به این معتقده.امروزه به جای ماتریالیست(چون معنای ماده مشخص نیست)میگیم فیزیکالیست به این معنی که هرچه در جهانه رو ما با علم میتونیم توضیح بدیم.نکته اینه که همیشه فراموش میشه که فرض ماتریالیست یه فرض متودولوژیکه.من دانشمندم به شرطی که این متود رو حفظ کنم.اما قرار نیست لزوما بهش اعتقاد داشته باشم.نمیتونم مثل نیوتن وقتی کم میارم بگم خوب اینجا دیگه خدا وجود داره.همونطور که بعدها لاپلاس نشون داد اشتباه فرمولی داشته !!آیا گرایش علمی اینجوریه که اگه به چیزی رسید که نتونست توجیه فیزیکال کنه اونه به مسائل غیر مادی مربوط میدونه؟مثال نظریه عدم قطعیت هایزنبرگ: پدیده ای که نه تنها توجیه علمی نداره ثابت شده که براش نمیتونین مدل ارائه بدین.اما این به عنوان کشف چیزی غیر فیزیکی تلقی نمیشه.اگر پیشرفت علم تحت هیچ شرایطی نمیتونه ماتریالیست رو نقض بکنه پس نمیتونه تاییدش هم بکنه.اگر نظریه ای داشته باشم که هیچ وقت نقض نمیشه تایید هم نمیشه.پس علم در محدوده ای که میتونه کشف بکنه رشد میکنه چون اینجوری تعریف شده.حیطه ی کار علم ماتریالیسته.پوپر اولین کسیه که سعی میکنه بگه روانکاوی جزو علم نمیتونه محسوب بشه.پوپر شاید معروفترین دانشمند فلسفه علم در قرن بیسته :شرایط علمی بودن نظریه علمی را این میدونه:
1.ابطال پذیر توسط آزمون های تجربی،یعنی بشه تصور کرد که من آزمایشی میکنم و عکس انتظار من اتفاق میفته.مثلا اگه من بگم هر چیزی علتی داره هیچ قانون تجربی ای نیست که بتونه این قانونو بشکنه.مثلا اگه نتونم علت چیزی رو پیدا کنم جواب اینه که خوب بیشتر بگرد!بنابراین روانکاوی چون قابل تست نیست علمی محسوب نمیشه.
مثلا درمورد نظریات فروید این سوال مطرحه که اگر قراره رویاها بازتاب امیال سرکوب شده باشن پس همیشه باید شیرین باشن در حالی که گاهی بسیار تلخن!و تازه نه تنها محافظ خواب نیستن گاهی تورو از خواب میپرونن! آیا اینجا نظر فروید زیر سوال میره؟فروید یه مطلبی تو کتابش داره.میگه گاهی وقتی به مریضام نظریه رویامو میگم ، از اونجایی که آرزوی پنهانشون ��
نقض نظریه ی منه بلافاصله خوابایی میبینن که تلخه و از خواب میپرن تا نظریمو باطل کنن.اما اینم یه جور رسیدن به یه میل درونیه!پس قابل آزمایش نیست. خود فروید جایی میگه:اگر من درمورد وضعیت روانی بیمار مراجعه کننده توضیحی بدم و بگم دلیل مشکلت اینه.اگه طرف بپذیره که نظر فروید تایید شدست و اگه نه که خوب فروید میگه بیمار داره مقاومت میکنه!!!و تازه خیلی از مسائل رو به بچگی و مثلا 2سالگی مربوط میدونه در حالی که ما اونموقع رو چندان یادمون نیست!هر چیزی میشه گفت.این چه جور نظریه علمی ایه که هیچ راهی واسه ابطالش نیست.الان یه قرنه که از نظریاته فروید میگذره و مخالفان فروید میگن از لحاظ روانشناسی هیچ چیز در مورد عقده اودیپ دیده نشده اما هنوز طرفداران فروید از نظریاتشون دست برنداشتن.چون میگن این عقده ها و گذراندن این مراحل ناگهانی نیست و از کودک هم نمیشه سوال کرد.نظریه ی خیلی انعطاف پذیریه.
مثلا میگفت هر هیستری ای در اثر یه تجاوز جنسی ایجاد میشه.اما بعد گفت که لزومی نداره این تجاوز فیزیکی باشه.میتونه در خیال طرف اتفاق افتاده باشه.هر گزاره که قابلیت نقضش بیشتر باشه ، در صورت صحیح بودن اطلاعات بیشتری به تو میده.
کسی به نام گرومبا معتقده راه نقض نظریه فروید وجود داره.میگه نمیشه از نظر فلسفی گفت نظریه علمی نیست اما میشه گفت نظریه علم بده.و بعد خیلی دقیق جز به جز مراحل کار روانکاوی رو بررسی میکنه و ایراداتو میگه.
از سوی دیگه علمی مثل هومیوپتی نشون داده اثر تلقین خیلی زیاده و بیمار ممکنه خیلی از روانکاو تلیقین بپذیره.
میگه از حرفای فروید این برداشت میشه که اگه بیماری با راه ریشه ای فروید حل نشه،بیماریش دائم برمیگرده.حالا آیا این قابل نقضه؟نه! اگه خود فروید نتونه کسیو درمان کنه که مشکلی نیست چون خود فروید ادعای درمان همه رو نداره و در آینده ممکنه درمان بشه.اگر هم با روش دیگه ای بیمار درمان بشه میشه گفت یا تلقین شده به بیمار یا اینکه اگه اندکی بیشتر زنده میموند بیماری دوباره برمیگشت.
هر کودکی رو ببینی نکته ای مهم وجود داره که فروید بهش اهمیت نمیده.و اون توجه خاص بچه به زبانه.زبان که مهمترین علت تمایز بشر با حیواناته.پس به نظر میاد هر نظریه روانشناسی باید از زبان هم صحبت بکنه.نظریه علمی نباید از قبل واسه خودش هدف تعیین بکنه.باید با توجه به فکت ها بدون پیش ذهنیت نظر بده.در نظریه فروید هم گویا از ابتدا این فرض وجود داره که انسان طبق داروینیست حیوانه .در حالی که اگه کودک از ابتدا" اید"خالصه پس چرا از همون اول به زبان توجه خاص نشون میده.الان آزمایشهای خاصی وجود داره که بچه به زبان مادری خودش حساسه!!حتی دیدگاههای چامسکی زبان رو ذاتی میدونن.حتی ژنتیکی.
��
گرومبا میگه اگه دیدی کسی به قول فروید با تخلیه درمان شد از کجا میدونی تخلیه اون آدمو خوب کرد؟شاید مکانیسم دیگه ای همزمان اتفاق افتاد.
شوق به رشد و بزرگ شدن در تمام لحظات زندگی انسان دیده میشه.هم رشد فیزیک(در کودکی)هم کمال معنوی.حس کمال جویی.روانشناسی رشد الان وجود داره.میگه انسان نیازهاش دائم داره رشد میکنه.اگه به فروید بگی من میلم فقط جنسی نیست!میلهای معنوی دارم.فروید بهت خواهد گفت خودت نمیدونی این به خاطر اینه مشکل داری و ایناهمون نیازهای مادیته.
خلاصه اینکه چیزی که نقد تجربی نداره تایید تجربی هم نداره.اگه کار فروید علمی نیست به این معنی نیست که بی ارزشه اما اگه علمی نیست دیگه ریداکشن معنی نداره.
مدلی که از اید ،ایگو و سوپرایگو ارائه میشه،مدل خوبیه .اما آیا اگه مدلی ارائه دادم و تونست یه عالمه فکت رو توجیه کنه آیا اون مدل درسته؟نه.ممکنه مدلهای دیگه ای هم باشه که فکت هارو توجیه میکنه.مثلا ما یه مدل دیگه هم داریم که در مورد رفتارهای انسان ارائه میشه.وجود هوای نفسو عقل.اما اینجا نفس مطمئنه است که آدمه و بقیه رو باید کنار گذاشت اما در نظر فروید تو اول اید بودی و بعد اونا ایجاد شدن.هر آدمی "من"رو خودش میدونه و اون من رو ایگو میدونه در حالی که فروید میگه نه اصل تو ایده نه ایگو.
در مورد فیلم هلن کلری که نشون دادم آخرش گفتم به نظرمیاد ایگو این طرف در اثر فشار سوپرایگو بیدار میشه.کسی اعتراضی نکرد!!نکته ی کلیدی در اونجا زبان بود.همون کلمه آب.زبان بود که اورا وارد حیطه خودآگاهی کرد.
در روانکاوی امکان آزمایش های تکراری وجود نداره.