جلسهٔ ۸

از روانکاوی و فرهنگ
پرش به: ناوبری, جستجو


جلسه هشتم : در نقد بحثای فروید طبیعتا به یه سری بحثای بنیادی رسیدیم . گفتیم که یه فرض متودولوژیستی اینه که مطالبی که یه دانشمند بیان میکنه باید قابل آزمون باشه.ممکنه اون دانشمند خودش اعتقادات متافیزیکی داشته باشه اما نباید در نظریه هاش از اونها استفاده کنه.ماهیت علم اینه که به کنترل منجر بشه.یعنی کمکت کنه بتونی پیش بینی و کنترل کنی.عناصر ماوراطبیعی که تحت کنترل نیستن و نمیشه پیش بینیشون کرد نباید وارد نظریه هام بشه.حتی خیلی مهم نیست که ماهیت اون عنصر چیه،بیشتر مهمه که قابل پیش بینی و کنترل باشه.حتی اگر نیوتن میتونست بگه که خدا کی و چگونه دستکاری میکنه در منظومه شمسی خیلی مشکلی نداشت که این نظریه رو بده.وقتی ساینس فرض متودولوژیک ماتریالیسم رو میذاره ، پیش رفتن ساینس نمیتونه تاییدی باشه به اینکه ماتریالیسم درسته یانه.چون خودمونو محدود کردیم که فقط در حوزه خاص ماتریالیسم تحقیق بکنیم.مثال: در ادامه درآوردن گلوله از کیسه ابزاری داریم مثل آهنربا.آیا اگر هر گلوله ای که درمیاریم آهنی باشه معنیش اینه که کل گلوله ها آهنین؟ فقط در صورتی اون نتیجه رو میده که گلوله ها تموم بشه.امروز احساس دانشمندا اینه که هرچی داریم جلوتر میریم مجهولات اضافه میشن.حالا اگه چیزهایی غیر آهن دربیاری ولی بگی اینهم جزو آهن حساب میشه ، به معنی اینه که تعریف صحیحی از آهنی ارئه ندادی.تعریف آهن اون چیزیه که ابزار تو در بیاره. مثلا میدان در گذشته ماورائی محسوب میشد.نیوتن هم که کشف کرد نگفت چیه فقط معادلاتشو نوشت و بعد اون تصور میشد که میدان واقعا وجود نداره و فرض ذهن ماست.اما بعدها وجود واقعی اشیا کشف شد.میدانها نه جرم دارن و نه غیره و خیلی دورند از چیزهایی که ما قبلا مادی میدونستیم.حالا امروز هم چیزی به نام اینتگرمنت کشف شده که میگه چیزی میتونه با سرعت سریعتراز نور حرکت بکنه.ولی کسی احساس نمیکنه به چیزی غیر مادی رسیده.و خلاصه چالمر پیشنهاد میکنه که خودآگاهی هم جزو فیزیک باشه.ولی دلیل اینکه این پیشنهاد خوب محسوب نمیشه اینه که معادلاتشو نمیتونم بنویسم.این همیشه رعایت میشه که اگر چیزی در فیزیک وارد بشه باید قابل وارد شدن در معادلات باشه.خلاصه خدارو هم میشه جزو فیزیکالیسم گذاشت. داشتیم نظریات فروید رو نقد میکردیم.و اینکه چقدر میشه بهشون دید علمی داشت؟گفتیم که فکت های روانکاوی مثل فکت های فیزیک نیست.چرا که امکان انجام در شرایط آزمایشگاهی نیست .برا همین تکرار پذیر هم نیست.گاهی فکت ها بین لاذهانی هم نیست.مثلا تو شخصا تجربه ای می کنی اما خوب بقیه ندیدن ! بنابراین در بعضی نظریه ها نمی تونیم به توافق برسیم چون مشاهدات شخصیه.ممکنه بر اساس مشاهدات شخصیه خودت نظریه بدی و بعدها کم کم بقیه هم بر اساس مشاهدات شخصیشون نظریه رو قبول میکنن.اما خلاصه این عقب نشینی روانکاوی در علمی بودن بد نیست.یعنی نمیتوان گفت که لزوما ضعفه. در علومی مثل فیزیک نظریه های دقیق به وجود میاد.مثلا خیلی کم دودستگی بزرگ بین دانشمندان فیزیک پیش اومده.شاید در مورد کوانتم اینجوری شد.اما وقتی سر چند نظریه دعوا میشه دیگه خیلی ربط پیدا میکنه به اینکه �� جامعه ی اون علم چجوری برخورد کرده.به مسائلی خارج از محدوده بحثهای علمی ربط پیدا میکنه.مثلا به فضای دانشگاهی و ... چقدر هم خوانی داره.یا مثلا اینکه اون نظریه چقدر نوید تکنولوژی داده؟ که اگه این نوید تکنولوژی زیاد باشه سرمایه گذاری زیادی روش میشه.مثلا " کامپیوتیشنالیسم" با اینکه براهین محکمی نداره پشتیبان داره چون میل به این وجود داره که این اتفاق بیفته.شاید بین یونگ و فروید هم اتفاقی شبیه این افتاده.مثلا یونگ رابطه خوبی برقرار نمیکرد با سایر بزرگان علم و با مجامع دانشگاهی رابطه خوبی نداشت و مثلا ذهن فروید منظم تره..و شاید این عوامل کمک کرده به غلبه تفکر فروید و مین استریم بودن. گرایش به ریداکشن:برای صحبت از اینکه روش فروید علمیه یا نه به دو نکته باید بپردازی.یا باید بگی متودولوژی علمیه یا علمیه به این معنی که نتیجه ی دانشهای دیگس.که این همون ریداکشن کردنه.ریداکشن به معنای اینه که نظریه ی تو نتیجه ی منطقی یه تئوری دیگس که قبولش داری.یه مثال خیلی معروف ردیوس کردن ترمودینامیک به قوانین دینامیکیه.مثلا ذرات انرژی جنبشی دارن و کم کم از دستش میدن.این معروفترین جاییه که یه نظریه ردیوس شده به نظریه پایینش.حتی زمانی رفتار شناسها میگفتن نباید بگی " او خندید" باید بگی دقیقا چه فعل و انفعلاتی در او اتفاق افتاد که خندید. و خوب این خیلی دشواره چون شخص میتونه ادای خندیدنو درآره!! خندیدن واقعی نتیجه وقوع یه سری فعل و انفعالات شیمیایی در مغزه.در حالی که ما هنوز دیدنو درست نمیتونیم به فیزیک ردیوس کنیم.و خلاصخ اونقدر سخته که میشه ازش صرف نظر کرد. ایراد دیگه ای که وجود داشت این بود که بزرگان علمهای سطح بالای هرم از علمهای سطح پایینتر خوب اطلاع نداشتن. نکته ی اساسی دیگه اینه که فیزیک کنونی فعلا خیلی قابل اعتماد نیست. و در آخر این بحثو کردیم که چرا تصور میکنیم همیشه باید به فیزیک ریداکشن کنیم در حالی که در گذشته گویی از پایین به بالا ریداکشن میشد.و اولویت با معنا و خداوند و ...بود که گویا برخی از این معانی به شکل ظواهر ظاهر شدن.پس به نظر میاد ریداکشن فرض های نگفته ماتریالیسمو تو خودش داره. مثلا اگه بخوام پدیده ترسو ریداکشن کنم در فیزیک میشه اینکه آدرنالین ماده ای ترشح میکنه.حالا جور دیگه اینه که واسه خود ترس اصالت قائل بشم و بگم ترس حالتیه که در مواجهه با اسم قهار به وجود میاد.اسمائی در عالم هستن که انعکاس پیدا میکنن در موجودات.اگه یه فیزیکالیسم باشی احساست اینه که اول آدرنالین ترشح میشه بعد این حالته به وجود میاد.ولی اگر اعتقاد دیگه ای داشته باشی اینه که ترس واقع میشه و روی اون پایه ی فیزیکی سوار میشه.لزوما تقدم زمانی منظور نیست.مثال: یه آدمی که ترسیده رو میتونی با انتقال دادن چیزی به ذهنش برطرف کنی.مثلا معنایی رو براش توضیح بدی و ترسش بریزه و اون انعکاسات فیزیکی هم کمکم فروکش میکنه.در حالی که عکس اینهم میشه.یعنی به طرف ماده شیمایی تزریق کنی که ترس توش ایجاد بشه.مثلا به شخص دارو میدی و شخص درمان میشه.روانپزشکی اینجوریه که با دارو درمان میکنه و تاقطع کنی برمیگرده بیماری.اما روانکاوی به دنبال ریشه بیماری میره.خلاصه اینکه تاخر زمانی ممکنه هم وجود نداشته باشه.روانپزشکی پس چیزیو ثابت نمی کنه .به نظر میاد تعاملی وجود داره بین حالتهای ذهنی ما و حالتهای فیزیکی ما.بنابراین خیلی هم دور از ذهن نیست که �� معنا رو اصل و پایه بدونیم.قوانین چه هستند؟از نوع ماده اند؟غیر فیزیکی اند؟اگه ذهنی اند پس چرا در جهان حکمرانی میکنند.به این موضوع فکر کنید. شخصا معتقدم هم آنچه در فیزیک داریم کمکمون میکنه روانکاوی رو بسازیم و هم برعکس که روانکاوی کمک میکنه فیزیکو بسازیم.مثل همون حرف پن رز.(معمولا این دچار غفلته) در تعبیر تراکنشی به نوعی یکی از چیزهایی که به عنوان متافیزیکی فرض میشه امکان وجود بخشی از آیندست که انگار همین الان بخشی اش وجود داره و وقتی بهش میرسیم کامل میشه.و مهم اینه که اون آینده روی حال تاثیر داره.حالا این نتیجه که در فیزیک گرفته شده میتونه موثر باشه در نظریات من در روانکاوی.مثلا بگم که امکان داره آدمها رویای آینده رو ببینن. پس روانشناسی رو حداقل هم سطح با فیزیک ببینیم و اگر نتونستیم ردیوس بکنیم به فیزیک احساس عذاب وجدان نداشته باشیم.دارم زمینه رو فراهم میکنیم که به یونگ و لکانت برسیم.البته تلاش فروید خوبه واسه اینکه علمو یه پارچه ایجاد کنه.اما انگار فقط گیرندس.باید خودش هم به فیزیک اطلاعات بده نه اینکه فقط بگیره. دو جور دانش داریم.حصولی و حضوری.در علوم قدیم علوم حصولی ارزشمند تر ومهم تر ومقدم محسوب میشدند.اگه کسی بگه مغز شما تو خمره است وتمام خاطراتت از جایی به بعد الکیه.تعبیرت ممکنه اشتباه باشه اما بلاخره وجود داری.بلاخره تو حس کردی.همه علوم حصولی تکیه به علوم حصولی میکنند.پس وقتی به دانشی مثل روانکاوی میرسی باید حست این باشه که داری در مورد مسائل محسوستری صحبت میکنی.فیزیک چیزی در ذهن بشره.حالا مقدم اینه که به ذهن بشر اعتماد کنی و این فعالیتها رو قبول کنی یا اینکه سعی کنی خود ذهنو بشناسی.اما در طول دانش وقتی انسانها همه مدرسه رفتند بین الاذهانی بودن علم و دانش خیلی مهم شد.آموزش نیازمند اینه که بقیه هم بتونن درک کنن آنچه را میگی.امکان انتقال دانش حضوریه خیلی کمتر از حصولیه.از انجا که علم در مدرسه گسترش پیدا میکنه اینجوری شد که دانش های حصولی قدرتمند تر شد.تا اینکه کار به اینجا کشید که برای روانشناسی هم لازم شد علم های حصولی پایه قرار بگیرن درحالی که راه حضوری نزدیکتره!! فیزیک به این خاطر به ما فشار میاره که جایگاه مهمی در سوپر ایگو داره.معلم بهمون یاد داده.جامعه ای به نام دانشمندان وجود دارد و اونقدر مهمه که گاهی جای بالغو میگیره.فایرابن که از مهمترین انسانهای فلسفه علمه،معتقده دانشمندان هم مثل کلیسا هستند.میگه علم مثل قصه های پریانه. مثلا دانشمندان تصمیم میگیرن که یه سیاره ، سیاره رسمی اعلام بشه یا نه.قبلا معیار تصمیم گیری دیدن یا ندیدن سیاره بود الان اندازه است.عین این اتفاق در کلیسا می افتاد.مثلا تصمیم گرفتند حضرت مسیح پسر خداست و اگر کسی بعد از اون حرف مخالف میزد مجازات!!! کتاب تاریخ تفکر مسیح،آخرین تصمیم گیری کلیسا در مورد حضرت مریم بود.ژاندارک توسط خود کلیسا اعدام شد اما بعدها قدیس معرفی شد.این جامعه علمی هم شبیه اینه.مثلا کوانتم جزو آموزش عمومی نیست.بزرگترین والد ما توسط آموزش شکل میگیره.چقدر مهمه که ما از 6 سالگی میریم مدرسه.15 سالتون بشه ممکنه اصلا قبول نکنین حرفای معلمو.چقدر در یادگیری فیزیک،زبان نقش داره.ما که تجربه ها رو همه رو مشاهده نمیکنیم.بسیاری از بخشهای آموزش با زبانه.در دیدن یه رویا خیلی زبان نقشش کم رنگ تره.یه نگاه بکنین به تاریخ �� پیشرفت علمها،فیزیک نبوده.فیزیک خیلی جدیده.طول کشیده تا زبان مورد نیاز فیزیک شکل بگیره.بنابراین شاید روانکاوی جاییه که میشه فیزیکو واسه درستی یا غلطی محک زد.