جلسهٔ ۹

از روانکاوی و فرهنگ
پرش به: ناوبری، جستجو


جلسه نهم : این جلسه را مستقیما در مورد اجزا تئوری فروید صحبت میکنیم. شماره 22.جلد دوم فصنامه ارغمی.دومین جلد فصلنامه است که به روانکاوی اختصاص داده.انتشارات خوارزمی.9 مقاله داره که هم از دیدگاه فرویده هم لکانت هم یونگ.توش یه مقاله از فروید هست.ترتیب مسائلی که امروز میخوام بگم از این مقالست. خیلی ها معتقدند که سه گانه دوم فروید(ایگو،سوپر ایگو،اید) جانشین سه گانه اول شد.(ناخودآگاه،پیش آگاه ، خودآگاه)اما این مقاله نشون میده اینجور نیست.در مقاله به زبان هم اشاره کرده اما خیلی کم. مکتب فرانکفورت از دیدگاههای فرویدی استفاده میکنه.مخصوصا اریک فروم. تو علوم انسانی خیلی راحت میشه نظریه های جذاب غیر درست ساخت.خیلی اوقات رسما فرضیات اعلام نمیشه.فرضیاتی که تو ممکنه قبولشون نداشته باشی. فروید نابغست.شهود فوق العاده ای داره.نظریاتش بیش از اینکه مبتنی به مشاهده باشه بر شهودیاتش استواره.لکانت هم اینطور .بلکه افراطی تر.گویا از علم حضوری استفاده میکنه.که این مشاهداتو داشتن یا نداشتن حسن یا عیب نیست.روانکاوی از هر دوی این روش راه میبرد.ذهن فروید منظم ومنسجمه.نظریه پردازی قوی ای داره که البته اینو بعضی نقطه ضعفش میدونن که همش دنبال نظریه دادنه.اولین کسیه که در روانکاوی یه چارچوب منظم ارائه داده.چارچوبهایی که هنوز همه دارن رعایت میکنن.حتی اگر بعضی مخالفن دارن تو زمینه هایی که او باز کرده دارن اظهار نظر میکنن.ایراد اصلی وارد به فروید التزام بیش از حد او به علم زمان خود.گویا بیش از انجام کار علمی اهدافی واسه خودش تعیین کرده.مشاهدات هم محدوده.اما تلاش او برای ریداکشن قابل تحسینه.یونگ و لکانت بی اعتنا هستن به رابطه ی نظریاتشون با سایر علوم.مهمترین ویژگی نظریات فروید تاکیید بیش از حد او روی میل جنسیه.اینکه بلوغ با ایجاد میل جنسی پایان میابه.اینکه منشا انرژی روانی جنسیه. در نظریه فروید "رشد" خیلی محدود شده و به همون سه مرحله ختم میشه.به علاوه از کمال صحبت نمیشه و انسان سالم و کامل مطرح نمیشه.گویا همه مریضن.مثلا رویا هم نوعی روان پریشی محسوب میشه.مدلی رو تو ذهنتون تصور کنید: محوری وجود داره عمودی که مربوط به رشده و محوری وجود داره افقی مربوط به عدم تعادله که مهمترین فاکتورش جنسیته.گویا فروید تماما در قسمت محور افقی حرکت میکنه.در حالی که مشاهدات ما نشون میده که بزرگترین میل کودک میل به رشده.غذا خوردن و خوابیدن و ...حتی به صورت خودآگاه.علاوه بر میل به رشد فیزیکی کودک به دنبال صفات بزرگونه هم هست.به نظر یونگ میل به رشد مرکز همه امیال انسانه اما فروید از این موضوع مهم صحبتی نمیکنه.هسته فاعلی اصلی نظریه فروید ایده.جنسیت هم به نوعی عدم تعادل تبدیل میشه.گویا مکانیسم های طلب کردن انسان به دوشکل جلوه پیدا میکنه.رشد و حفظ تعادل.و در این حفظ تعادل میل جنسی خیلی مهمه.یونگ هر آدمی رو دارای دو بخش زنانه و مردانه میدونه اما در مرد قسمت مردانه رشد کرده.اما این حفظ تعادل در نظر یونگ زیر پوشش خواست رشد قرار میگیره.فروید از این جهت موفقه که اکثریت آدها رشد �� نمیکنن و در حد رشد جسمانی متوقف میشه.اما یونگ فرآیند فرزانیت را برای هر آدمی قائله که شاید در عمرش کسی رو که این فرآیندو طی کرده باشه ندیده!خلاصه اگه بخوایم خودمونو به مردم عادی مخصوصا بیمارهای روانی محدود کنیم نظریه ی فروید بهتر جواب میده.اما خوب این به این معنا نیست که این میل به مراحل بالاتره رشد وجود نداره.یونگ حجم بالایی از تفسیر رویاهاشو رو آدمهای نرمال انجام میده.ادعا میکنه که در تمامی آدمها دوره ای از رویاهای مربوط به رشد نمود پیدا میکنند.دردوره کودکی تا بلوغ رشد و لذت به شدت با هم منطبقن.از جایی به بعد این دو از هم جدا میشن.نظریات یونگ خیلی به روان درمانی نمیپردازه و در زندگی خود یونگ هم میبینید که این جلوه میکنه و از جایی به بعد درمانو تقریبا کنار میذاره. طبق ترتیب مقاله ی فروید صحبت میکنیم.اول سه گانه ی اید،ایگو و سوپر ایگو رو مطرح میکنه.این سه گانه الان در فرهنگ روانشناسی مدرن توسط دیدگاههای اریک برن تحت عنوان بالغ،کودک و والد جا افتاده.این سه تا بر هم منطبق نیستن.و شهرت اریک برن برای بررسی روابط آدمهابر اساس این مدله.سه گانه خوبیه و میشه توی یه حصر منطقی بیانش کرد.یعنی اعمال ما همیشه بر اساس منطق نیست و یا بر اساس امیاله،یا مجموعه ای از دستور العمل ها وتلقینیات و خود مستقل من. ما در دیدگاه عقلانی سنتی بیشتر از نفس و عقل حرف میزنیم.والد خیلی جدی گرفته نمیشه.سنت خودش رو والد سواره و برا همین بهترین چیز واسه یه سنت اینه که بگه اصلا والد وجود نداره.مخصوصا روی خطرناک بودن والد حرف زده نمیشه.در فرهنگ ما به دلیل وجود سنت عرفانی قوی ،ایده های ضد سنت زیاد وجود داره اما خوب اینم باید بدونیم که هرچیزی تبدیل به سنت میشه.اتفاقا در فرهنگ ما آدمهای مستقل خیلی زیادند.مولوی یکیشه.در دین هم در اصول به هیچ عنوان نمیتونی تقلید کنی و باید مفاهیم وارد بالغ تو بشه.در اسلام عقلی گرایی شدیدی وجود داره.همه قهرمانان قرآن به نوعی با سنت زمانشون مبارزه میکنند.منحوس ترین چیز در قرآن شرکه و هر جا از مشرکها پرسیده میشه چرا بت میپرستید میگن چون پدرانمون میپرستیدند.براین همین در فرهنگ ما آدمهای ضد سنت زیاد پیدا شدند.در همه جا و همه عقاید هم این سنت ایجاد میشه.مردم ترجیح میدن دستورالعملهایی روشن بهشون بدن.مارکسیسم یه نمونه ی خوب برا مطالعه درباره سنته.چون خیلی زود تبدیل به سنتی خلاف خودش شد.یه دلیل اینکه عرفا کلاسهایی با جمعیت کم تشکیل میدادن همین بود.بیان مفاهیم به شکل شعر هم به همین خاطره که مفاهیمی را پخش نکنند.عرفان هم خراب شده اما رگه های خوبی ازش باقی مونده. نظریه ی سه گانه ی فروید خوبه اما لزومی نداره نظریش در مورد چگونگی پیدایش این سه گانه رو هم قبول کنیم.گفتیم لذت و رشد در کودکی یکسو هستند.اما از سنی به بعد انسانها تحت تاثیر سوپر اگو از چیزی لذت میبرند که براشون مضره. انسانها من رو نهاد اصلی خودشون میبینن.در حالی که فروید گویا به جایی میرسه که قسمت اصلی انسان رو اید میدونه و انسانها اشتباه فکر میکنن که ایگو هستن.لکانت هم گویا دشمن ایگو است. دومین نقص نظریه فروید نقوص کار فروید عدم توجه به زبانه.لکانت بعدها سعی میکنه زبانو وارد نظریه کنه.دو سال اول زندگی بیشترین تلاش انسان معطوف به تسلط به زبانه.دلیل توجه کمتر فروید به اینها شاید تفاوت با حیوانهاست.

مفهوم غریزه ویرانگری یا غریزه مرگ.غریزه مرگ مربوط به از هم گسستنه و حیات مفهوم وحدته.به نظر میاد شواهد به اندازه کافی برای وجود این دوگانگی ارائه نمیده.ایده عجیبیه.حتی بعضی طرفداران فروید هم خوششون نمیاد.تاحالا سعی کرده بود در حداقل تئوری همه چیز رو توجیح کنه اما از جایی به بعد بنابر تجاربش مفهوم دیگری رو هم وارد میکنه.مفهوم لذت و رشد و... جزو ذات آدمه یا اینکه تحت تاثیر سوپر ایگو به وجود میاد و ذاتی نیست؟فروید حرف از ذاتی بودن میزنه.غریزه نیست.در کشور خود ما که مردم از درد و رنج و ... لذت میبرن و در فرهنگ ما کلمه خوشگذرانی جزو گناهانه.این اثر سوپر ایگوئه.اما حرف رو ذاتی بودنه.در حیوانات چقدر مازوخیستی میبینی؟خود ویرانگی فردی نیست.

اینکه فروید ناخود آگاه و خودآگاه رو تونست جمع کنه و یه تئوری ارائه بده بسیار ارزشمنده.اهمیت او به رویا بسیار مهمه و در دوران مدرن هم داشت بهشون بی توجهی میشد.فروید به دو موضوع درباره رویا میپردازه.اول به مکانیسم ایجاد رویا و بعد به تعبیر رویا.

مکانیسم ایجاد رویا: هسته اصلی همه رویاها پاسخگویی به آرزوهاست.کارکرد بیولوژیکی آن حفظ خوابه.مثلا اگر تشنه ای در رویا آب مینوشی که لازم نباشه بلند شی مگر اینکه تشنگی خیلی فشار بیاره.رویاهایی میبینم مطابق میل اید که گویا فعلا یه چیزی بهش بدم ساکت شه.ناخودآگاه یه سری درخواست از ما داره.با خوابیدن ایگو و سوپر ایگو خاموش میشه و اید خواسته هاشو مطرح میکنه.البته شما میتونین فرض بیولوژیک فرویدو حفظ کنی اما توجیحات یونگ رو بپذیری در مورد علت دیدن رویا.

یونگ ایرادی به شیوه فروید میگیره.در سنت فرویدی رویای زنی را گفتیم که خواب سربازی را میدید که به او شلیک میکند و تداعی روانکاو از خواب اورا گفتیم.یونگ میگه این تداعی ها درست نیست.اگه هر کسی را به جای اون زن بذاری و هی ازش بخوای هرچیزی به ذهنش میرسه رو بگه بلاخره میرسه به اون چیزایی که تو بچگیش واسش مهم بوده.یعنی خودبه خود هرکس به یاد اونا میفته.ضعیف ترین بخش تعبیر فروید اینه که از مردم واسه رویاشون تداعی بگیریم.مردم به هیچ وجه مرجع خوبی نیستن واسه اینکه بدونن نمادهای خابشون به چه معنیه.او میگه نمادها به شدت بین المللی اند.نباید از اون آدم بپرسی موش کی دیدی.یعنی عناصری هم هستن که مخصوص اون شخصه اما اکثر نمادها بین المللیه.میگه این شیوه که ازمردم بپرسی گمراهت میکنه.هرکسی رو هرجا ول کنی میاد سراغ مشکلات روانی خودش و خاطرات تلخ خودش.در عین حال رویاها شروع خوبی اند واسه اینکه به اون مشکلات برسی اما رویای کسی دیگر هم کمک میکنه به کشف اون مشکلات.اما رویای خودش راه بهتریه.

تکنیک تداعی آزاد فروید اینه که به کسی کلی واژه میگم و شخص بلافاصله جواب میده.آدمها فکر میکنن که واژه ای که میگن واسه روانکاو مهمه اما تکنیک یونگ اینه که زمان رو فقط یادداشت میکنه.هر جا به اون گیرها نزدیک �� بشی شخص بیشتر طول میده.کومپلکس جاییه که مجموعه ای از عواطف در هم پیچیدست.برا همین شخص راحت جواب نمیده.

یونگ این ایرادو از اونجا میگیره که یک بار در حالت نیمه هشیار از دیدن چراغ های جاده تداعی های خوبی براش میشه که از اونجا به کشفیات خوبی درباره خودش میرسه.وقتی جراغ های جاده بتونن این تداعی ها رو ایجاد کنن، یه داستان اونم داستانی که خود شخص دیده حتما میتونه.

به نظر من تداعی آزاد برای پیدا کردن کومپلکس ها خوبه اما برای تحلیل رویا نه.چون دخالت ایگو زیاده!چیزهای خیلی سطحی از ناخودآگاه بیرون میاد.

توجه به نمادپردازی رویا رو فروید دوباره زنده کرد.کاملا تبدیل به یه خرافه شده بود.فروید علم گذشتگان در مورد رویا و نماد پردازی و تعبیر خواب رو قبول کرد و گفت این شاهدیه که علوم قدیم که ما کنار گذاشتیمشون ارزش خودشونو یه بار دیگه ثابت کردن.البته نه به این معنی که روشهاشونم قبول کنه.

تداعی آزادو لازمه که بلاخره جاهایی استفاده کنی اما اینکه تمام تعبیر به تداعی آزاد متکی باشه باعث میشه بعضی مفاهیم عمیق رو هیچ وقت درک نمیکنن.یونگ معتقد به چیزی به نام تحریف نیست.دلیل اینکه ما زبان رویا رو نمیفهمیم این نیست که عاملی اومده اونها رو از حالت عادی خارج کرده بلکه به این خاطره که زبان رویا رو بلد نیستیم.

اگه ماها در رویا به نهاد خودمون برگردیم و در واقع در خواب تبدیل به حیوان هایی شویم،باید صبح که بیدارشون میکنی دستتو گاز بگیرن.درحالی که برعکسه! آدمها دم صبح معنوی ترین حالتهاشونو دارن.باید سرصبح همه حالت تهاجمی داشته باشن و کارهای عجیب غریب داشته باشن.البته میتونی اینجوری توجیه کنی که یه سری از آرزوها تحقق در رویا پیدا کرده و اید آروم شده.به هر حال نمی تونیم نظریات فرویدو کامل رد کنیم.

جلسات بعد فرویدو تموم میکنیم و قطعا از لکانت و یونگ با این تفصیل صحبت نمیکنیم.