جلسهٔ ۵

از روانکاوی و فرهنگ

پرش به: ناوبری, جستجو


جلسه پنجم : خالص فرویدی صحبت کردن کار سختیه...چون توصیفات مختلفی از فروید هست.مثلا توصیف اُرتدکس شاید کاملا منطبق با نوشته های فروید نباشه. امروز به ماهیت تفسیر رویا از دید فروید میپردازیم.به علاوه از نظریه ای که فروید درمورد جنسیت و انحرافات آن در مسائل خانوادگی.عقده ی اودیپ یکیشه که مفهوم نویی محسوب میشه و قبل فروید سابقه نداشته.با توجه به نظریه ی فروید عشق چیست ؟ دوست دارم متن رویای تزریق ایقما و تفسیر فروید از اون رو کامل بگم.رویایی که فروید میگه تفسیر این رویا جرقه ی نظریه ی تفسیر رویا رو تو ذهنش زده.این رویا شهرت زیادی داره. اول در مقدمه میگه که قبل از دیدن رویا واسه فروید چه اتفاقایی افتاده فروید در روزمره چیا دیده.در تابستان مشغول درمان خانومی بوده دوست خانوادگی محسوب میشده و برا همین فروید یکم نگران این بوده که درمان درست انجام شه چون تو رودروایسی و اینام بوده.بیمار کم کم خوب شد اما تمام نشانه های نوروبیولوژیکو از دست نداده بود.عارضه های جسمانی و نگرانی اونها تقریبا حل شده بود.راه حلی بهش ارائه کرد و زن خیلی موافق نبود و در همین حال مخالفت برای تعطیلات تابستانی از هم جدا شدن.بعد همکار جوان فروید(لئو رانک) از پیش اون خانوم میاد و فروید حال ایرما میپرسه و میگه بهتر است ولی نه چندان خوب.و فروید آزرده میشه از لحن همکارش یعنی بیش از حد بیمار رو به بهبود امیدوار کرده بودی.من همان شب تاریخچه ی ایرما را نوشتم تا به دکتری دیگر(دکتر میم) بدم که اوهم تایید کنه و خودمو توجیه کنم.شب رویا رو دید : تالاری با مهمانانی بزرگ که مامیزبان بودیم.من ایرما را به گوشه ای بردم و اورا به خاطر اینکه راه حل مرا نپذیرفته سرزنش کردم.گفتم اگر هنوز دچار درد میشوی فقط تقصیر توست.او گفت اگر میدانستی چه دردهایی در گلو معده و شکم دارم که خفه ام میکند.من هوشیار شدم و به او نگاه کردم که پف کرده و رنگ پریده بود.با خود فکر کردم که لابد متوجه پاره ای از ناراحتی های جسمانی او نشده ام.او را کنار پنجره بردم و در حالی که او مثل کسانی که دندان مصنوعی دارند اکراه می ورزید و من فکر کردم این کارها را واقعا نباید بکند و شروع به معاینه کردم.در سمت راست لکه سفید و تعدادی تب خال خاکستر در دهانش بود.بلافاصله دکتر میم را صدا کردم تا او هم ببیند و او هم دیده هایم را تایید کرد.او متفاوت از همیشه بود.لنگان گام برمیداشت و ریش چانه اش را زده بود و رنگ پریده بود.حالا اوتو رانک هم پیش ایرما وایساده بود و لئو پول در حالی که به بالاتنه ی ایرما تقه میزد گفت که او در سمت چپ لکه ای سیاه دارد.همچنین نشان داد که قسمتی ازپوست شانه ی چپ تراویده بود.میم گفت شکی نیست که این یک عفونت است ولی مهم نیست به زودی اصحال میگیرد و سم دفع میشود.ماهم از منشا درد آگاه بودیم.نه چندان قبل اوتو به او ترکیبی از پروپیونیک اسید و تری متلیک آمین تزریق کرده بود.تزریقهایی از این دست نباید اینگونه با بی فکری انجام شود و احتمالا سرنگ آلوده بوده. �� تفسیر فروید : این رویا آشکارا به وقایع روز قبل مربوطه.جمله به جمله و کلمه ای فروید رویا رو تحلیل میکنه.میگه این رویا رو چندروز قبل سالگرد تولد همسرم دیدم و احتمالا قرار بود ایرما هم درمهمونی باشه.بنابراین فضا ، مال اونجاست.در مورد سرزنش ایرما میگه که ممکن بود واقعا ممکن بود این جمله رو به ایرمابگم.نگران بودم مبادا مسئول دردهایی باشم که ایرما داره.رویا گویا داره حس بی گناهی و مسئول نبودن فرویدو محقق میکنه.بنابراین روش فروید اینه که ذره ذره ی رویا رو برات میگه تا ببینه اولین چیزی که برات تداعی میشه چیه. دردهایی که ایرما در خواب ازشون شکایت میکنه درواقع نبود.مشکل ایرما تهوع همراه با تنفر بود.چرا فروید در رویا این نشانه های که واقعی نیستن رو دنبال میکنه.چرا ایرما پف کرده و رنگ پریده بود در حالی که در حالت عادی همیشه چهره گلرنگ داشت.فروید میگه گویا کس دیگری داشت جایگزین او میشد!! در واقع من میل داشتم که تشخیصی خطا در میان باشد.یعنی من آنها را که متوجه شده ام درمان کرده ام و بقیه مانده که من اصلا ندیده بودم.در آنصورت سرزنش من به خاطر عدم درمان منتفی بود. نشانه اکراه مانند زنانی که دندان مصنوعی دارند؟ میگه موردی نداشتم که حفره ی دهانی ایرما رو معاینه کنم.این معاینه مال یه معلمه که انجام داد و او موقع معاینه سعی کرد روکش دندان را پنهان کند.انگار هرچقدر پس زمینه هارو دنبال کنی بازم چیزایی هست که مونده . طرزی که ایرما کنار پنجره ایستاد هم شبیه کس دیگری بود که دوست ایرما بود و او مریض دکتر میم بود.انگار فروید ایرما را با دوستش عوض کرد.فروید در عالم بیداری معتقد بوده که اون زن نشانه های هیستریایی داره و دکتر میم اشتباه میکنه.و باید اون زن با روانکاوی درمان بشه.و اون زنه مثل واقعیت که اکراه داشت بیاد پیش فروید در رویا هم داشت.و البته نیازی هم برای مراجعه به فروید نداشت و خودشو سرپانگه داشته بود.(ببینید فروید چقدر برای یه صحنه توضیح میده.هرچه صحنه غیر واقعی تر باشه بیشتر باید فکر کنید چرا این اتفاقا افتاده)با اینهمه هنوز مختصاتی بود که به هیچ کس نمیشد بچسبانم:پریده رنگ،پف کرده و دندان مصنوعی.بعد به کس دیگری فکر کردم که شاید دندون مربوط به اون باشه .یکی که بیمارم نبود و دوست نداشتم بیمارم باشه چون در حضورم خجولانه رفتار میکرد.او معمولا پریده رنگ بود و گاهی پفی.که هم دوست ایرما و هم این مریضه کسایی بودن که به درمان فروید تن نمیدن.بر اساس شباهت در رویای فروید تعویض شدن.(فروید بیش از آنکه به نمادها توجه کنه به تداعی ها توجه میکنه.و معتقده فرهنگی از نمادها نمیتونیم داشته باشیم.)میگه من دوست داشتم که ایرما را تعویض کنم.چرا؟شاید دوست ایرما باهوش تره و ایرما رو به خاطر نپذیرفتن راه فروید احمق میدونه.پس اگر او بود درست دهانشو باز میکرد و همه ی دردها و راز هاشو میگفت.انگار ایرما در جلساتی که با فروید داشته دهانشو درست باز نمیکنه و حرف نمیزنه.زخمهایی که در دهان ایرما بود مرا به یاد دیفتری دوست ایرما انداخت.آنجایی که بلافاصله دکتر ام را صدا میکنه و او میاد فرویدو تایید میکنه.چرا بلافاصله؟هر جا از حالت طبیعی خارج میشه باید روش دقیق شیم.گویا یادآور وقتیه که یه بار فروید کسیو اشتباها مسموم کرده بوده و با شتاب دکتر ام رو خبر میکنه.انگار چیزهایی که در این رویا میگذره دائم ربط پیدا میکنه به تمام اشتباهاتی که در طول عمرم کردم! �� ویژگیهای دکتر ام :لنگان و ریش تراشیدن فروید را به یاد برادر بزرگتر میاندازد.حالا چرا این دو شخصیت در هم ادغام شده اند؟ فروید دلیل مشابهی برای ناراحتی از هریک از آنها داشت.هر دو پیشنهاد خاصی را که جدیدا بهشون کرده بودم رد کرده بودن.و یه جوری دکتر ام با گفتن حرف بی ربط پزشکی تحقیر میشه. رویا به نفع لئو پول و علیه اتورانکه.لئو مثل پزشکی حازق جلوه میکنه.زخم شانه فرویدو به یاد مشکل خودش میندازه در شانه.اینکه میگه علیرغم لباس ایرما من متوجه زخم شدم : انگار لباس ایرما مزاحمه.به تمایل پنهان فروید برای دیدن ایرما بدون لباس.فروید اینجا میگه راستش میل نداشتم عمیقترین قسمت را بکاوم.یعنی خودآگاه فروید نمیخواد اینارو ببینه و بشنوه.بعد حرف دکتر ام که او اصحال میشه و خوب میشه احمقانه به نظرش میاد و یه جور انتقام گرفتنه از دکتر.ناخودآگاه فروید برای تسلی خودش بیماری دیفتری واسه ایرما ساخته از طرفی به نظرش بی رحمانه اومده و از خودش عذاب وجدان داره. برا همین حرف دکتر ام تلطیف کننده ی فضاس و اینکه حالا خوب میشه.فروید از شباهت واژه ها هم استفاده میکنه.بعد هم به تداعی های واژه های پروپیل و ...اینکه میگه سرنگ تمیز نبوده به خاطر اینه که خودش خیلی رعایت میکرده و جزو افتخاراش بوده. خلاصه اینکه فشاری که در اثر بیماری ایرما بهش اومد ، با این رویا انگار همه ی اشتباهات پزشکیش رو هم جمع میشه و فروید بی گناه جلوه داده میشه.دفاعیه ای از زندگی پزشکی فروید. ناخودآگاه تمام مدت سعی میکنه کسی رو جایگزین دیگری بکنه که انرژی کمتری صرف بشه.یعنی به جای گشتن برای آدم دیگه نزدیک ترین آدمو پیدا کنه. خواب دیگه: کامیونی بزرگ می بینم که میخوام سوار شم و به مقصد نامعلومی برم.همسر و دختر کوچولوی راننده نشستن و جایی برا سوار شدن من نیست.برا همین تصمیم میگیرم پیاده برم.این خوابه یه روانکاوه و اون زنه یکی از بیماراشه که میگه باشوهرش مشکلاتی داره.و میگه در حالی که به این داستان گوش میداده در عالم واقع یه لحظه خودشو شوهر اون زن دیده.و حس کرده میتونه پدر بهتری برا فرزند دختر باشه.رویا میگه از این خیال پردازی دست بردار و ممنوعه وارد شدن به زندگی اینها. اتومبیل به جای خانواده به کار رفته در اینجا.اتومبیل میتونه نماد خانواده یا کار باشه. فرهنگ تعبیر خواب – انتشارات مروارید- از چت وینز-البته این روش تعبیر خواب نتیجه ایه که از بررسی هزارها خواب به دست اومده. رویای بعد :خانومی سربازی را دیده که از اونطرف پنجره بهش شلیک میکنه.این رویا رو بارها دیده.رویاهایی که زیاد میبینیشون رویاهای مهمی اند.هر بار این خوابو میدیده در اثر هیجان و ترس بیدار میشده.چرا این خوابو میدیده؟ یه بار داشته از خیابون رد میشده یه گروه سرباز میبینه.پسر عموش که ستوان بوده و 15 سال بوده که ندیده بودتش بین اون سربازا بوده.رفته که با او صحبت کنه او گفته به خاطر دستور نظامی نمیتونه صحبت کنه.او هم احساس سرخوردگی پیدا میکنه و ضعف جسمانی حس میکنه.اون پسر عمو اولین کسی بوده که با او در 16 سالگی اولین رابطه جنسی رو داشته.معلوم شد که سردی زن در طول زندگی زناشوییش به خاطر همین رابطه بوده.رویا محصول سمبلیک روابط جنسی او با پسر عموشه.تفنگ سمبل آلت مرد و پنجره سمبل آلت زنه.این رویا انگار روانکاو رو به ماجرایی میرسونه که باعث عدم تعادل در زندگی زنه. �� رویای بعد : پسری خواب دید: همسایمون بیمار بود.خواستم از پزشک استمداد کنم اما مرد نمیذاشت.فرزندش گفت اگه او بمیره تنها مایه ی خوشبختیش از بین میرود.تعبیر فروید: پسر آرزوی مرگ پدرش را دارد.اینجا آرزویی در بینه.اگر در رویا ببینه پدر کسی مرده ولی زیاد ناراحتی در کار نیست احتمال کمتری هست که آرزوی مرگ کسی باشه اما وقتی با سوگواری همراهه یعنی خودش آرزوی مرگ کسیو داره. رویای بعدی:به دختری اسکناس 1000 میدهم.پدرم پول را از او میگرید و علاوه بر این به او تهمت دزدی میزند.من بسیار خشمگین میشوم و مشتی حواله پدرم میکنم. پول در این رویا سمبل عشق است.گویا رویا بین به پدر میگوید تقصیر توست که من هنوز کودک مانده ام و نمیتوانم به دختری عشق بورزم.من از تو متنفرم زیرا که مجبورم به تو عشق بورزم حتی اگر این عشق به ضررم باشد. رویای بعد:دانشجویی معلم خصوصی زمان بچگی را با پرستار زمان بچگی در بستر میبینه.این پرستار تا سن11 سالگی در خانه اینها بوده.احساس میکنه چقدر احمقانه.اما برادر بزرگترش میگه اتفاقا اینها اون موقع رابطه ای داشتند.اما اون اونقدر بچه بوده که یادش نیست.حقیقت اینه که این بچه در اون زمان دیده و با اینکه یادش نیست در پس ذهنش اینو داره. بنابراین فروید معتقده اگه منشا همه رویاها رو دنبال کنیم به آرزویی مخصوصا آرزوی پنهان کودکی میرسی. مراحل رشد جنسی زن و مرد : از لحاظ روانی زن و مرد به وجود میان و طرف مقابلو موضوع جنسی میگیرن.و سعی میکنه طوری توضیح بده که باهاش جنسیت در حالت نرمال و حالات انحرافی را توضیح بده.البته بعضی بهش خورده میگیرن که همجنس خواهی را انحراف میدونه.کتاب بسیار معروفی زمانی که فروید مشغول روانکاوی بوده منتشر میشه.مطالبی که میگم بر فصل 4 این کتاب متکیه.ریچارد فون ادینگ کتابی شامل انواع حیرت آور انحرافات جنسی بود.میگن شاید خیلی روی فروید موثر بوده این کتاب. در ابتدای تولد یه کودک تنها سوژه ی ذهن او مادر است.قبلش که با مادر یکی بود.گویا تا دوما بعد هم متوجه جدایی نمیشه.قبل از رسیدن به رشد جنسی هم که مرحله دهانی و مقعدی رو گفتیم.که نقاط حساس و تحریک پذیر کودک تغییر میکنه و در نهایت به جنسی میرسه.یکی از مکانیسم های انحراف عدم گذر یه آدم از مراحل رشده.مثلا دچار فیکسیشن میشه و در مرحله ای بیش از حد لذت میبره و بخشی از لیبیدو انگار اینجا میمونه.کمبود این لذت هم مشکلاتی به بار میاره.مثلا آدم خواری با این تئوری قابل توضیحه. نسبت دادن مسائل جنسی به کودکان برا اولین بار توسط فروید صورت گرفت.از3 سالگی به بعد.خیلی هم روش تاکید داره.بعد از فروید هم مشاهدات زیادی در این باره صورت میگیره. تغییر و تحول یه پسر:به طور طبیعی از ابتدای تولد تمایلش به مادره.لیبیدو و نیروی جنسیشو به مادر متمایل میکنه.بعد دچار تعارض میشه .ممنوعیت از جانب پدر ایجاد میشه.احساسی که به پسر دست میده احساس اختگی از جانب پدره.اینجا عقده ی اودیپ به وجود میاد.بعداز ترس سرکوب کردن میل به مادره.و زن دیگری را که شباهت به مادر داره انتخاب میکنه.ودر نهایت برای حل مشکل خودش با پدر با او همزاد پنداری میکنه و اینگونه مرد میشه.

�� حالا چرا یه پسر ممکنه هم جنس گرا بشه و نقش زن رو در روابط به عهده بگیره؟در این مراحل 5 گانه چه اختلالی ممکنه بروز کنه؟ مهمترین اینه که همزاد پنداری با مادر باشه.مثلا فرزندی در مقابل ترس از اختگی به جای شبیه سازی به پدر با مادر همزاد پنداری میکنه.مکانیسم دیگه غیبت فیزیکی یا معنوی پدره.انگار پسر آمیختگی خود با مادر را همیشه باخود حفظ میکند.عاملی نیست که او را از مادر جدا کنه.از لحاظ تجربی این توصیف فروید خیلی تایید شدست.کلا خانه ای که بود ونبود پدر فرقی نداره.البته لزوما برای این فکت پذیرفتن عقده ی اودیپ اجباری نیست. مراحل رشد دختر: به پدر متمایل میشود.ووو...اما یه نکته اینکه شیوه ی حل عقده ی اودیپ در مورد دختران معنی نداره.یعنی دختر حداقل باید اول از مادر به پدر سوایچ کنه و بعد به یه مرد دیگه.البته خود فروید هم اظهار رضایت از نظریه اش راجع به دخترها نداره.البته در اواخر عمرش نظریه ای جدید داد:دختر ترس از اختگی را احساس نمیکنه بلکه توسط مادر یا کسی دچار این اختگی هست!درواقع مادر رو آبجکت جنسی میدونه ولی وقتی دچار اختگی میشه مادر رو مسئول میدونه چرا که او رو مهمترین موجود زندگیش میدونه. از او به پدر متمایل میشه.بعد از این هم چیزی مثل عقده اودیپ پیش میاد.این مدل فروید توجیه کننده ی انحرافات جنسی قراره باشه .مثلا همجنس گرایی زنانه:وقتی دختر در مرحله ای با واقعیت اختگی پیدا میکنه یا جنسیت خودشو انکار میکنه یا در توهم خودش،خودشو اخته نشده و مرد میدونه و سعی میکنه نقش مردانه رو بگیره در فعالیت هاش.و در سومین حالت که طبیعیه اینه که زن بودن خودشو قبول میکنه.در نظریه فروید انگار که اصل جنسیت مرده وجنسیت زنانه با محرومیت از جنسیت زنانه همراهه.نهضت های فمنیستی هم دشمنی عمیقی با فروید و لکانت دارن. با بچه دار شدن زن اون احساس محرومیتش از بین میره. توصیف فروید از عشق : عشق همیشه چیزی از بقایای کودکیه که در بزرگسالی هم بروز میکنه.شکل جدیدی از تمایلات کهنه است.دقیقا به خاطر کودکانه بودنشه که با هیجان زیاد همراهه .فروید بزرگسالی رو قرین با منطقی بودن میدونه و اینجور رفتارای هیجانی و خارج از حیطه عقلو بچگونه میدونه. عشق تظاهر قوه جنسیه که تحت مکانیسم والایش به اشعار و.. تبدیل میشه.اعضای جنسی خودشونو زیبا نکردن و حیوانی میمونه.عشق هم به همان اندازه حیوانیه. همیشه احترام یک مرد به یک زن محدود کننده ی روابط جنسی مرده.وقتی میتونه ظرفیت واقعی جنسیشو نشون بده که زن براش یه آبجکت جنسی شده باشه و تنزل پیدا کرده باشه و این به نوبه خودش باعث ورود مولفه های انحراف در رفتار مرد میشه.که نمیتونه با زنی باشه که براش احترام قائله.گویا دوگانگی در رفتار مردهادرمقابل زنها وجود داره. بنابراین رابطه ی عشقی بین زن ومرد به وجود نمیاد!!!این به خاطر اون پایه ی نظریه بود که تمام فعالیت های ما قراره منشا حیوانی داشته باشه. در کتاب ناخوشایندی های فرهنگ فروید اشاره میکنه :این حس که دو عاشق حس وحدت پیدا میکنن به خاطر اون منشا کودکیه که مال روزهای اول تولده که هنوز تمایز من از مادر وجود نداره.بنابراین اینها از نظر فروید نوعی بیمارین. به نظر میاد همه هرشب خواب میبینن اما بعضی یادشون میمونه بعضی نه.یعنی رویا کار خودشو انجام میده چه تو بفهمی تعبیرشو چه نه.البته فهمیدن تعبیر کمک به شناخت روان انسان میکنه.یونگ که به شدت معتقده به اینکه رویا �� کمک میکنه به شناخت ابعاد روانی انسان .یونگ معتقده توجه کردن به رویا باعث میشه رویاهای مهمتری ببینی.هر وقت از بیماری خواستم هر خوابی میبینه یادداشت کنه همون شب اول مهمترین رویا رو دیده و آورده.انگار که اگر بفهمه کسی داره بهش گوش میده حرفاشو میزنه.

�� 2تا 5 سالگیه که عقده اودیپ ایجاد میشه.به نظر میاد هویت جنسی پیدا کردن دختر و پسر تحت تاثیر پدر و مادره.پدر و مادر اگر رابطه ی درستی داشته باشن پسر احساس رقابت با پدرو زود از دست میده.ولی اگر رابطه ایندو بد باشه پسر این حسو دیر از دست میده.بنابراین یه عامل اختلال جنسی فرزندان روابط نامطلوب بین پدر و مارده.که این فکت تایید شده ایه.اکثر انحرافات در خانواده هایی با اختلالات روابطه.البته این به معنای تایید تمام مراحل تئوری فروید نیست.نظریه ی فروید میتونه این فکتو توضیح میده. اکثر مردهایی که تمایل به مردها دارن در روابط جنسی به زنها هم تمایل دارن.اینها متفاوتن با کسانی که میل دارن نقش زن داشته باشن.اکثر این رفتار در محیط هایی که مردونست مثل سربازی و زندان بروز میکنه.