جلسهٔ ۶۵

از روانکاوی و فرهنگ

پرش به: ناوبری, جستجو

تاثیرات منفی یادگیری روان‌کاوی:

یک مشکل که در یادگیری روان‌کاوی به وجود می‌آید این است که اساسا این دانش از ریشه بد فهمیده شود. مثل اینکه نظریات فروید در بدترین حالت فهمیده شده منجر به این نتیجه‌گیری شد که بایستی غریزۀ جنسی را آزاد گذاشت.

مشکل دیگر این است که شخص مدام مشغول روان‌کاوی دیگران می‌شود و همیشه در حال کنجکاوی برای پی بردن به درونیات دیگران است. این امر می‌تواند منجر به یک وسواس ذهنی شود. این امر هنگامی بدتر می‌شود که شخص اسن مسایل را بازگو نیز کرده و حتی با استفاده از آنها به فحاشی به طرف مقابل خود نیز بپردازد!

بازگرداندن روان‌کاوی به خود و تلاش برای خودکاوی نتیجه‌های مثبت‌تری را در پی دارد. حسن کلاس‌های ما در این است که روان‌کاوی را بر روی آثار هنری به کار می‌بریم و نه بر روی افراد که پیچیدگی‌های خاص خود را دارد.


فرهنگ و تولید آن

تولید فرهنگ مانند هر تولید دیگری توسط انسان‌ها صورت می‌گیرد. حال سوال که پیش می‌آید این است که آثار فرهنگی هر دوره از جامعه چقدر نشان‌دهندۀ کلیت انسان‌های آن دوره است. باید توجه داشت که آثار فرهنگی از کانال‌های مختلفی گذشته و قسمت‌های خاصی از آن که از فیلتر زمان رد شده‌اند به ما می‌رسد. اگر فرض کنیم که افرادی که خلاقیت هنری انجام می‌دهند واجد ویژگی‌هایی خاص هستند می‌توان نتیجه گرفت که آثار سینمایی انعکاس روان انسان‌هایی محدود است. انعکاس روان همۀ انسان‌ها بر روی پردۀ سینما دیده نمی‌شود. از طرفی دیگر چون سینما صنعتی پر خرج است مکانیسم‌های اجتماعی خاصی نیز در آن وارد می‌شود.

یک کارگردان باید: - خلاقیت هنری داشته باشد. - پرسونای خوبی داشته باشد تا بتواند تهیه کننده را برای تولید یک فیلم راضی کند.

مثال واضح از یک هنرمند خلاق که پرسونای ضعیفی داشته است شوبرت است. این آهنگساز اکثر قطعاتش را به صورت مجلسی که قابل اجرا با دو یا سه یا نهایتا چهار نوازنده (دوئت، تریو، کوارتت) باشد نوشته است. چون به علت خجالتی و منزوی بودن ارکستری در اختیارش قرار نمی‌داده‌اند.

مثال دیگر ون‌گوگ است که به علت غرور و بدخلقی در طول زندگی حتی یک تابلو هم نفروخت. گفته می‌شود که یک بار گوگن ملاقاتی با وی داشته و در ضمن تعریف و تمجید از یکی از آثارش خرده‌ای می‌گیرد که با واکنش شدید ون‌گوگ مواجه می‌شود و سریعا محل را ترک می‌کند!!

و این تازه در مورد افرادی صادق است که دست به خلق هنری می‌زنند. چه بسیار افراد خلاق وجود دارند که به علت تسلط والد به خودباوری‌ای برای خلاقیت نرسیده‌اند.

پس می‌توان نتیجه گرفت که هنر به شدت فیلتر شده است و بسیار مهم است که دچار این اشتباه نشویم که تم‌های تکرار شونده در آثار هنری را به کل جامعه تسری دهیم. پس می‌توان تئوری‌ای را تصور نمود که ابتدا بایستی تشخیص دهیم که در یک حوزۀ خاص چه نوع افرادی خلاق هستند و سپس دینامیسم گسترش اثر خلق شده در جامعه را مورد بررسی قرار دهیم (این قسمت مهم‌ترین موضوع جلسه است و به شدت نیاز به ویرایش بیشتر دارد).

همان‌طور که از موجودات ماقبل تاریخ، قسمت‌های سخت آنها باقی مانده است از فرهنگ انسانی هم قسمت‌های سخت آن باقی مانده. مانند تاریخ که از جایی به قبل فقط شرح کشورگشایی‌های پادشاهان است. به این ترتیب قسمت زیادی از مردم در آثار فرهنگی هرگز ظاهر نمی‌شوند. مثلا هرگز روحیات و روان‌کاوی یک قصاب در اثر هنری دیده نمی‌شود. حتی اگر کارگردانی در مورد یک چنین مشاغل و افرادی فیلم بسازد هم دردی دوا نمی‌شود چون بشتر از آنکه نشان‌دهندۀ واقعیت باشد، نشان‌دهندۀ ذهنیت کارگردان از چنین آدم‌هایی است. به عنوان مثال ظاهرا در یکی از آثار آقای کیمیایی یک رانندۀ کامیون شخصیت‌پردازی شده است که از یونگ نقل قول می‌آورد!!

با توجه به اینکه هنرمندان افراد خاصی هستند و شنوندۀ حرف آنها در جامعه زیاد است، انتظار این است که ویروس‌های ذهنی آنها در جامعه با سرعت زیادی گسترش یابد. به عنوان مثال هالیوود مبدا تاثیر گذاری سینما به صورت توده‌ای و صنعتی کردن آن بوده است. هالیوود از همان ابتدا مترادف با فساد اخلاقی بوده است. بدون آنکه توطئه‌ای در کار باشد قسمت خیلی زیادی از مباحثی همچون روابط جنسی آزاد، مواد مخدر و ... را می‌توان به هالیوود نسبت داد.

سوال: اگر مردان زن را آنگونه که دوست داشته‌اند شکل داده‌اند پس چطور شده که زن امروز موجودیتی چندان مطلوب ندارد؟


بروز کاپیتالیسم در فیلم هامون

ما اکنون حقایقی در مورد تاثیر کاپیتالیسم و مردسالاری بر تضعیف بنیان خانواده می‌دانیم. از آنجایی که فیلم خیلی خوب ساخته شده است، انتظار داریم که این حقایق در فیلم نیز دیده شوند. خوب ساخته شدن فیلم به این می‌ماند که یم نفر از موضوعی عکس گرفته باشد ولی عکس به قدری خوب گرفته شده که حقایقی دیگر، که چه بسا از هدف اصلی مهم‌تر بوده ولی واقعا هدف اصلی نبوده‌اند، نیز در آن نشان داده شده‌اند.

یک مرد به دنبال پیدا کردن زنی با خصوصیات خودش است. سرگرمی‌های روشن‌فکرانۀ مرد و زن فیلم یکسان است. بعد هم که هامون می‌فهمد این رابطه هرگز چندان عمیق نبوده است خیلی حق به جانبانه مهشید را محکوم می‌کند که ادای روشن‌فکری را در می‌آورده. این اندیشه که تمام دنیا یعنی فکر کردن و تولید فکر، یک تلقی مردسالارانه است.

فرهنگ مردسالار تصور غلطی را از زن ایده‌آل به مرد می‌دهد. زن هم تحت تاثیر فرهنگ ادای آن را درمی‌آورد. زن پس از ازدواج به طبیعت زنانۀ خودش برمی‌گردد و این تصور برای مرد به وجود می‌آید که از همان اول هم این موجود ارزشی نداشت!! فیلم آماتور ساختۀ کریستف کیشلوفسکی نمونۀ چنین فیلمی است و آنقدر خوب ساخته شده که آدم گاهی شک می‌کند که کارگردان سمت زن است یا مرد!