جلسهٔ ۷

از روانکاوی و فرهنگ

ویرایش در تاریخ ‏۶ فوریهٔ ۲۰۰۹، ساعت ۰۴:۰۵ توسط Mohammad (بحث | مشارکت‌ها)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر← (تفاوت)
پرش به: ناوبری, جستجو


جلسه هفتم : شبیه حرفهای فروید قبلا هم بوده اما اینجوری که نظم داشته باشه و به مدل رسیده باشه نبوده. روانکاوی خیلی شبیه یه دانش نرمال رشد نکرده،یه عده اومدن جمع شدن دور فروید و بعدها هم شاخه شاخه شدن.نو فرویدی ها ، ژاک لکانت و ...ریشه بسیاری از مباحث مهم روانکاوی یا در فرویده یا در مخالفت حرفاش.اریک فروم مباحث روانکاوی رو در مسائل اجتماعی به کار میبره.ژیژک و دلوز روشنفکرای پست مدرن فرانسه هستن که جنبه کاربردی دادن به مباحث روانکاوی. این جلسه بحثهای انتقادی از فرویدو ادامه میدیم و قسمتی از مباحثم فلسفه علمه. راه ایجاد نظریه علمی چیه؟اینکه من فکت هایی بدست میارم و بعد سعی میکنم مدلی علمی بسازم که هم فکت های موجودو توجیه میکنه و هم به من توانایی پیش بینی فکتهای جدید میده.همچنین میتونم از گزاره هایی که قبلا پذیرفتم استفاده بکنم.انتقاداتی که اینجا وجود داره به روانکاوی: به اون معنایی که ما میخوایم و علوم تجربی هستن علمی نیست.حالا بیایم این بار رو از دوشمون برداریم و بگیم ایده پوپرو قبول ندارم.علم رو به چیزهای دیگه ای اطلاق میکنم.پوپر میگه اگه قراره نظریه شما چیزهایی رو پیش بینی بکنه باید قابل آزمایش باشه .اما منظورش اینه که اگه اینو نداشت ساینس نیست نه اینکه جزو دانش بشری محسوب نمیشه.مثلا قانون علیت قطعا پیشگویی هایی داره اما چقدر برا ما کاربرد عملی داره؟اگر هم علتی پیدا نکنی قانون نقض نمیشه میگه تو پیدا نکردی.در واقع روانکاوی هم چیزی شبیه فلسفه است.میتونه پیش گویی کنه اما این پیش گویی به دلیل عدم دقت بالای داده های روانشناسی قابل رد یا اثبات نیست.پس کاربرد عملی روانکاوی زیر سوال میره. اما مشکل روانکاوی خیلی مشکل ذاتی ای نیست.شاید در آینده بشه دستگاهی اختراع کرد که رویاهای افرادو نشون بده رو پرده.پس در آینده شاید علم بشه! مشکل روانکاوی برا علم شدن اینه که ما فکت به معنای واقعی نداریم در روانکاوی.حالا سوال اینه که چه چیزایی رو ما فکت حساب میکنیم؟چقدر لزوم داره که فکت های روانشناسی مثل فیزیک باشه.فکت ها به قول خود پوپر چیزی نیستند جز گزاره هایی که مجامع علمی اونو پذیرفتن حتی ممکنه غلط باشه. در فیزیک هم اینطوره.مثلا اگه میگیم کیهان در حال انبساطه از روی یه سری مشاهدات و یه سری محاسبات میگیم.اما این محاسبات و مشاهدات رو با ایمان به یه سری گزاره انجام میدیم.یه نکته مهم نظر پوپر اینه که علمو به عنوان یه فعالیت اجتماعی داره در نظر میگیره.حتی جاهایی که از تئوری برا بدست آوردن فکت کمتر استفاده میکنیم باز هم ممکنه واقعیتی فکت باشه یا نباشه.چرا که ما به یه دانشمند که جامعه علمی تاییدش کرده اعتماد میکنه.انگار همیشه یه هیئت منصفه ای وجود داره که گویا تعیین میکنه چیزی فکت هست یا نه.پس چه اشکالی داره که روانکاو ها هم به شکل یه جامعه بیان و روی گزاره هایی نظر بدن که فکت هست یا نه؟؟؟در هر آزمایش فیزیکی کمی عدم دقت وجودداره دیگه مثلا دانشمندا میپذیرن که به محیطی با سه مولکول هوا بگن خلا.پس در روانکاوی هم این امکان باید باشه. �� اما مشکل اینه که جامعه روانکاو هنوز رو چیزی توافق ندارن!اما ممکنه این توافق هم ایجاد بشه.دلیل نبود این توافق هم نبود دقت خیلی زیاده.باز هم در آینده امکان دقیقتر شدن داده ها هست. خلاصه پوپر در مورد علمی بودن شرایط دانشی رو مطرح میکنه که بین الاذهانی باشه.اما آیا اگر من نتونم چیزی رو به شما اثبات کنم به این معنیه که اون چیز غلطه؟اگه نتونی بهش ثابت کنی وجود داری آیا به وجود خودت شک میکنی؟روانکاوی علم دقیقی نیست و برا همین سخته که با مباحثه کسی نظر خودشو راحت کنار بذاره. اما در آخر روانکاوی کاربرد داره.کسی که روانکاوی بلده متفاوته با کسی که بلد نیست. گفتیم برا اینکه نظر علمی بدی یا باید به شاخه های قبلی علم اتکا کنی و یا اینکه خودت بر اساس مشاهدات تجربی نظریتو استوار کنی.اما گفتیم که ریداکشن خودش از نظر فلسفی زیر سواله و تمایل به اینه که استقلال تا حدی وجود داشته باشه.وقتی روحیه ریداکشنی داشته باشی مشکلاتی برات به وجود میاد.یعنی اینکه نوعی خاص به جهان نگاه میکنی و اینطوری یه سری فکت هارو راحت کنار میذاری.مثلا چرا وقتی لاپلاس اختیارو زیر سوال برد کسی نگفت داری اشتباه میکنی من میدونم که اختیار دارم نظریت اشتباهه! در حالی که کمی قبل تک تک مردم به اختیار داشتنشون شک نداشتن.یا مثلا در یونان دیدگاههای اتمیستیک زیر سوال بود به خاطر مسائل فلسفی.میگفتن اگه جهان از توپهای ریزی تشکیل شده،اگه وجود دارن یعنی بعد دارن پس قابل تقسیم مجددند.اما چرا کسی این ایرادو به جهان لاپلاسی نگرفت؟دلیلش این بود که فیزیک دانش موجهی شده بود و فلسفه در پیت!!! اینکه در هر زمان چه دانشی موجه است از یه امور اجتماعی نتیجه میشن.نه لزوما علمی.الان رو چه شاخه های علمی ای سرمایه گذاری میشه؟ رو علومی که نزدیکن به اینکه تکنولوژی پیشرفته برسن.گاهی دوست داری طوری باشه و سرمایه گذاری میکنی رو اون.آدمها به سمت رشته ای میرن چون اونجا شغل ایجاد شده!گرایشی وجود داره که آدم قوی به سمت هنر و ... نمیره.چون میشه درآمد بالا اونجا داشت.میشل فوکو میخواست اینو بگه.که دانش فقط نتیجه بحث و استدلال نیست .به اینکه به کجا وصلی و چقدر قدرت داری هم بستگی داره. بنابراین ریداکشن علاوه براین مشکل که شاید داری به تئوری غلطی ریداکشن میکنی مشکل دیگه اینه که اکثر آدمهای سطح بالای علوم از فیزیک سردرنمیارن.پس این ریداکشن ها خیلی هم موفق نیستن و ساده انگارانن. تمام دانش فاقد دیدگاه غایت شناسانس.در علم باید با توجه به گذشته علتی بیاری. مشکل سوم ریداکشنیسم اینه که چرا فیزیک علم بیس محسوب میشه و فیزیک قاعده علمه؟شاید چون ساده ترین مسائل دنیا اول به فیزیک ربط پیدا میکنه.شاید چون عامتره.در حالی که در زمان خاصی اینجوری نبود و فلسفه مهمتر بود و پایه ای تر. انگار که ریداکشنیسم بنا شده بر اینکه همه پدیده های جهان فیزیکاله و تو باید از فیزیک برای ردیوس کردن استفاده کنی.آیا همه پدیده ها فیزیکین؟ شاید هم گاهی بهتر باشه به اینکه این دانش زیرمجموعه دانش دیگه ایه توجه نکنی و با روش خودش بهش بپردازی.شاید اونقدر روش پرداختن به اون علم تغییر کرده که دیگه زیر مجموعه بودن فیزیک خیلی کمکت نکنه.مثلا چالمرز میگه خودآگاهی نمیتونه وارد حیطه علم فیزیک کنه مگر اینکه به شکل یه مولفه جدید وارد کنه !خوب اینجوری همه چیز فیزیکی میشه.چه چیزی فیزیکیه چه چیزی فیزیکی نیست.حداقلهایی برای فیزیکی بودن وجود داره.مثلا اکثرا میگن باید پارامتری برای اندازه گیری ماهیت فیزیکی وجود داشته باشه. �� دیدگاه عرفانی طبقات مختلفی برای حیات قائله و این عالم تجلی خداونده.اینها تجلی طبقات بالاتره.حالا از دید یه عارف ریداکشن یعنی چی؟وقتی پدیده ای رو میفهمی که بتونی ردیوس کنی به خدا.پس ریداکشن به بالا هم معنا داره.یعنی قوانین جهان را از غایات جهان بدست آوری.در واقع ریداکشن به سمت پایین به این معناست که اعتقاد درای عالم از پایین به بالا درحال ساخته شدن است و همه چیز در آن عالم فیزیکی است. و مفاهیمی مثل روانشناسی و .... انتزاعات ذهن ماست.اینکه من شمای انسان را به عنوان مجموعه ای از مولکولهای جهان لاپلاسی میبینم انتزاع ذهن من است.اینکه بعضی چیزها را شی محسوب میکنم به زبان و انتزاع من بستگی دارد.در ذهن من کوه وجود دارد،در عالم خارج کوه نیست.ریداکشن به سمت پایین حداقل در مخالفت با ریداکشنیسمه.دانش باید فاعلی باشه.رابطه فیزیک و ... یه طرفه است.حتی محال نیست که بشه از اعتقادات غایت شناسانه فرمول و ... درآورد.خلاصه اینکه میشه ریداکشن کرد هرچیزی را به فیزیک یه بحثه خارج از متودولوژیکه.پس وقتی تو متود و روشت فرض فیزیکالیسم گذاشتی.گویا کیسه ای داری که میخوای فقط توپ های آبی رو ازش در بیاری، اما در حالی اینکارو میکنی که فقط حق داری در مورد گوی های آبی صحبت کنی!! یا اینکه گوی های غیرآبی رو اصلا نمی بینی! وقتی تو ابزارهات همه فیزیکالند خوب معلومه فقط پدیده های فیزیکی رو کشف میکنی.بعد مدتی هم فکر میکنی که تو کیسه هر چی هست توپ آبیه!! استیون هاوکینیگ یه فیزیکدان معلول انگلیسیه.یه کتاب داره به نام تاریخچه زمان و شاید پرطرفدارترین کتاب فیزیکیه.ادعا کرده که میشه از قوانین فیزیکی به وجود اومدن جهان رو توجیه کرد.میگه اگه قوانین وجود داشته باشه الزاما این جهان به وجود میاد.اگر این حرف درست باشه این همون حرفیه که فلوتین میزنه که عقل اول(قوانین عام منطق)به وجود اومد و بقیه چیزها از اون به وجود اومد.تفکرات فلسفی معتقد بوده که قوانین واقعا در جهان وجود داره.اما خیلی ها معتقدند که قوانین در ذهن ما وجود داره و ماها واسه خودمون اختراع میکنه. باید بین سطح های بالا و پایین هرم ، ارتباط وجود داشته باشه.یعنی فقط به پایین ردیوس نکنیم. " پن رز" ایده ای داره ،(سعی داره مثل همه ی دانشمندان نسبیت عام رو با کوانتم تلفیق کنه و یه نظریه واحد بده بعد 80 سال )ما طبق عادت بدون اینکه دلیل خاصی داشته باشه در ریاضیات کامپیوتیشنال دنبال قوانین فیزیک میگردیم در حالی که بخشی از ریاضیات کمتر شناخته شده غیر کامپیوتیشنال هستن.(ریاضیاتی که واسه حل از الگوریتم نمیشه استفاده کرد)ما میبینم که ذهن خودمون از ریاضیات غیر کامپیوتیشنال استفاده میکنه پس باید در فیزیک هم جایی از این قوانین استفاده بشه.و اونجا هم کوانتمه وبرای همینه که نمیفهمیمش.در واقع داره از یه سطح بالاتر استفاده میکنه که بتونه سطح پایینترو توجیه کنه.در واقع این حرف اینه که یه جاهایی ذهن ما از قوانین کوانتم استفاده میکنه.البته قریب به اتفاق نوروساینتیست ها مخالف این ایده اند.ما همین الان وقتی که همه چیز رو الکترومغناطیسی فرض میکنیم هیچی نمیفهمیم چه برسه به فرض اتفاق افتادن پدیده های کوانتمی!!