جلسه ۳ مسیحیت

از جلسات کیولیست
پرش به ناوبریپرش به جستجو

مقدمه

جهان حقیقتاً زیبا است. در جای‌جای جهان می‌توان زیبایی، نظم و عدالت را دید. آزادی و شناوری ستاره‌ها این را به ما یادآوری می‌کند. به نظر نمی‌آید که در این جهان زیبا رنجی اتفاق بیفتد. تمام بدبختیها از زمانی شروع می‌شود که حیات ایجاد می‌شود. حیات نباتی کم مشکل است. حیوانات خون می‌ریزند،‌ ولی باز هم رفتارشان از غریزهٔ حیاتیشان ناشی است. اما در این میان به انسان می‌رسیم؛ زندگی پر از جنگ، رنج، نکبت و بدبختی. ما از احساس درونی انسانها خبر داریم و می‌دانیم چندان احساس خوبی نسبت به زندگیشان ندارند.

یک دوگانگی وجود دارد: ما از دیدن بخشهای غیرزندهٔ جهان و گیاهان به این نتیجه می‌رسیم که حتماً خدایی هست که این زیباییها را آفریده و نظم داده است. ولی وقتی به عالم انسانی نگاه می‌کنیم با این سئوال روبرو می‌شویم که اگر خدا هست،‌ چرا این قدر رنج و بدبختی هست؟

به دو صورت می‌توان پاسخ داد: ۱- فرض اولیه غلط است؛ خدایی نیست. در آسمانها همه بدبختند و گیاهان در رنجند. اصلاً جهان نتیجهٔ تصادف بوده است. مشکل دوگانگی حل می‌شود ولی تنها مشکل نظری حل شده است و ما همچنان بدبختیم. ۲- پاسخ دینی؛ همه چیز در جهان خوب و خیر محض است. بشر کاری کرده که به این فلاکت افتاده است. واقعیت این است که هر آدمی تجربهٔ سعادت و خوشی کودکی را دارد و باید توجیهی بیاوریم که از این حال خارج شده ایم.

[نکته این است که این نوع شروع نگاه به جهان با نگاه دکارت یا کانت خیلی متفاوت است. کانت دائماً به این فکر می‌کند که آیا امکان شناخت داریم یا نه؟ دور از عقل است انسانی که چند سال در این جهان بیشتر فرصت ندارد کل زندگی خود را بر این صرف کند که می‌تواند بشناسد یا نه. کیِر کگور و پاسکال، به عنوان پیشرو او، چرخش نگاهی انجام داده اند و از بحثهای شناختی و نظری به بحثهای عملی پرداخته اند. اصلاً فلسفهٔ اگزیستانسیالیسم از همین جا به وجود آمده است.]

وقتی به جهان انسانی نگاه می‌کنیم، تنها بیماری و مرگ را نباید جلوه‌های شر بدانیم. اینها جلوه‌های مشخص شر اند. ولی همین که تمام انسانها چیزهایی می‌خواهند که ندارند و در وضعیتی هستند که از آن راضی نیستند، خود منشأ رنج است. این نوعی بی‌عدالتی است که به موجودی خواسته‌ای داده اند ولی توان برطرف کردن آن را ندارد. آیا کرهٔ ماه هم دائماً این سو و آن سو می‌رود و به آنچه می‌خواهد نمی‌رسد؟ من خودم، به زندگی گذشته‌ام که نگاه می‌کنم احساس می‌کنم این زندگی را به این شکل نمی‌خواسته‌ام. کارهایی که کرده‌ام یا به کل اشتباه بوده است و یا اگر کار خوبی کرده‌ام با کیفیت بهتری می‌شد انجامش داد. البته رضایت از زندگی فرق می‌کند با رضایت از کارهایی که خود انسان کرده است.

اصولاً در حزن به گذشته و خوف نسبت به آینده زندگی می‌کنیم. ندای بسیار عمیقی از درونمان می‌گوید که این زندگی زندگی انسان نیست. همیشه در پی بهشت گمشده‌ای هستیم. عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی

منشأ شر از دیدگاه مسیحی

اینجا سئوالی مطرح می‌شود: منشأ این وضعیت چیست؟ و چگونه می‌توان از این وضعیت نجات پیدا کرد؟ [وقتی قرار است نقش اسقف را بازی کنم و همه‌ٔ حرفهایی که می‌زنم از دیدگاه مسیحی باشد، ممکن است حرفهای غلط را خیلی جدی بزنم.]

این واقعیت را بپذیریم که همهٔ انسانها در پی بهشت اند. ما همه نسبت به کودکی احساس خوبی داریم. در ناخودآگاهمان خاطراتی از دنیای درون رحم هست. انگار که کودک در آنجا شاهزاده بوده است که این قدر از شرایط ناراضی است. هرچه از کودکی دور می‌شویم موجود جدا افتاده‌ای از هستی می‌شویم.

وقتی در گذشتهٔ خود بررسی کنیم می‌بینیم در لحظه‌هایی که مرتکب اشتباه یا گناهی شدیم، حس خیلی بدی به ما دست داد. اگر حسهای بدم را بررسی کنم، شاید خاطرهٔ اشتباه بزرگی در کودکی را به یاد بیاورم. اشتباهی که رسوایی به بار آورد. احساس خیلی بدی بود که با احساسهای بدی که بعداً تجربه کردم مربوط است. شاید فرق بشر با بقیهٔ موجودات این است که ما گناه می‌کنیم. گویا من با اشتباهاتی که کردیم از بهشت خارج شدیم. به نظر می‌آید که خطاها و گناههای ماست که ما را به این فلاکت کشانده است.

این توضیحی است که به توجیه شر می‌پردازد در حالی که وجود خدا یا عدالت او را زیر سئوال نمی‌برد. صرفاً به دنبال منشأ می‌گردیم تا بعد به سئوالات بعد برسیم.

اشکالی مطرح می‌شود: آیا کسی که گناه نکرد دچار رنج نمی‌شود؟ اگر کمتر گناه کرد، کمتر دچار رنج می‌شود؟ واضح است که اینگونه نیست. اصلاً ساختار عالم اینگونه است که به ما رنج می‌رساند.

راه حل دینی همهٔ ادیان ابراهیمی اعتقاد به گناه اولیهٔ بشر است. گناهی که باعث اخراج او از بهشت شد. داستان آفرینش انسان که در ابتدای کتاب عهد عتیق آمده است، فلسفه‌ای برای توضیح شر است. انسان برای بهشت خلق شده بود، آزمایش شد و گناه کرد. داستان آفرینش را خودتان بخوانید. کلاً خوب است کتاب را تهیه کنید و لااقل چهار انجیل را بخوانید. خیلی ساده‌تر و روان‌تر از قرآن است.

یک بحث جدی در الهیات مسیحی این است که چطور گناه آدم به ارث رسیده است؟ چرا ما باید به خاطر گناه کس دیگری مجازات شویم؟ معروفترین نظریهٔ الهیات مسیحی این است که آدم به عنوان یک انسان و به نمایندگی از بقیه این کار را کرد. به این معنی که هر کس دیگر جای او بود هم همین کار را می‌کرد. ذاتاً بشر لایق بهشت نیست و تمایل ذاتی به گناه دارد. همهٔ شری که در عالم هست، نتیجهٔ گناههای فردی من و شما نیست. نتیجهٔ یک گناه به اصطلاح جبلّی است. هبوط و حضور ما در زمین نتیجهٔ گناه اولیه است. پس از آن به دلیل گناههایی که در زمین مرتکب می‌شویم، رنجهای ثانویه هم برایمان پیش می‌آید. یکی از مرکزیترین بحثهای الهیات مسیحی ایمان پیدا کردن به داستان آفرینش و دیدن آن در دنیاست.


[ناقص است]