خلاصه مسیحیت ۲
از جلسات کیولیست
پرش به ناوبریپرش به جستجو
ادیان مختلف، خیلی به اثبات عقاید و جزئیات عقایدشون می پردازند ولی مسیحی ها خیلی این کار را انجام نمی دهند.
شیوه دکارتی : یک آدمی می تونه بیاد، تمام فرضیاتش رو کنار بگذارد. با استفاده از فرضیاتش با استدلال حقیقت رو کشف کند و جلو برود.
- سطح دقت اینقدر بالا رفت که دیگه چیزی قابل اثبات نیست.
- وقتی میروید دنبال دقیق کردن و درست بیان کردن که می خواهید چیزی رو به بقیه بگویید، نه اینکه خودت به حقیقت برسی.
- یه پیش فرضی توی این حرف ها وجود دارد، که من می توانم حقیقت رو در قابل زبان بیاورم. کی گفته می شه این کار رو کرد ؟
- در تفکرات دکارتی شیوه زندگی هیچ تاثیری در شناخت و کشف حقیقت ندارد.
- شما خیلی وقت ها مطمئنید چیزی درسته ولی استدلال دقیقی براش ندارید.
- عمل و علم در کنار همدیگر جلو می روند.
- اگر آدمی حقایق رو کشف کرده باید توی زندگیش دیده شود.
- اخلاق و زندگی و حقیقت مستقل نیستند.
شیوه برگرفته از حرف پوپر: من واقعیتی رو می گویم و لزومی ندارد که اثباتش کنم، بعد آدم ها باید ببینند کدام از این حرف ها با حقیقت سازگارتره.
شما نمی توانید هر جوری زندگی کنید و عقایدتون رو حفظ کنید
- مثلا اگه کسی همه چیز رو فوتبال بدونه، نمی تونه مسلمان باشه، چون همیشه تیمای مسلمون توی فوتبال له می شوند.
ادیان با وضعیت بشر، جایگاه بشر و اینکه چجوری باید زندگی کنند حرف می زنند.
همه آدم ها احساس می کنند، زندگی ایده آلی ندارند.
- یعنی مثلا در یک لحظه از یکی بپرسی می تونستی بهتر زندگی کنی، می گه آره؛ یا ...
- انگار آدم ها یک بهشت گمشده دارند ...
به نظر می آید بشر در حال دور شدن از چیزیست که قبلا داشته (معمولا از کودکی خاطرات خوبی به یاد داریم)
مسیحیت از انسان شناسی شروع می کند، نه جهان شناسی
- ما خواهیم مرد، ما موجودی هستیم که در جلو خودمون مرگ رو داریم.