بحث:جلسهٔ ۲۳
یونگ - رویا (۱)
سهشنبه ۸۶/۱۰/۰۴
در مورد قسمت آرکتایپ، یونگ تئوری قویای ندارد. بنابراین ترجیحا تعدادی از دادههای تجربی - رویاها -یونگ را ارائه میکنم
که قسمت قوت تئوری یونگ است تا در پذیرش وجود آرکتایپها قانع شوید.
بدون ارائهی تئوری خاصی
خود یونگ اینها را بازماندهی تجربیات اجدادمان میداند.
یک ملاک برای اینکه کدام شیوهی تعبیر رویا بهتر است مراجعه به رویاهای شخصی خود و مقایسهی تعبیرهایی است که روشهای مختلف ارائه میکنند. هرچند این تجربه و ملاک یک ملاک شخصی است و قابل انتقال نیست.
از دیدگاه یونگی غیر از اینکه مشابه ایدهی فرویدی اطلاعاتی در مورد عقدهها و مشکلات روانی یا مشکلاتی که از کودکی باقی ماندهاند ظاهر میشوند حقایقی در مورد زندگی رویابین یا آینده یا تحلیلهایی در مورد موقعیتی که رویابین در آن قرار گرفته است منتقل میشود.
جلسهی قبل
فعالیت خودبهخود ناخودآگاه برای رسیدن به تعادل دینامیک نه انتقال پیام به ما
یونگ معتقد نیست که ناخودآگاه غمخوار ماست و رویاهایی را ترتیب میدهد که اطلاعاتی در مورد اصلاح رفتار ما در زندگی بدهد ولی اگر اینطور نگاه کنیم مشکلی پیش نمیآید مثل اینکه داریم با یک زبان High Level صحبت میکنیم. میگوییم که ناخودآگاه فلان پیام را به ما داد ولی بر اساس تئوری یونگ واقعیت این است که ناخودآگاه دارد برای خودش کار میکند. تعادلهایی بهم خورده و دارد به سمت تعادل برمیگردد حرکتهایی در هنگام خواب در مسیر رشد ایجاد میشود.
جلسهی قبل - بدست آوردن تحلیل رویای یونگی با تعمیم مفهوم آرزوی فرویدی
در جلسهی قبل سعی کردم نشان دهم که بدون کنار گذاشتن مبانی بوجود آمدن رویای فرویدی بلکه با تعمیم آنها و عمیقتر کردن ناخودآگاه و اضافه کردن دینامیک بودن مفهوم تعادل همهی چیزهایی که یونگ میگوید را بدون کنار گذاشتن تئوری فروید بدست آوریم. در تئوری فروید این نگاه وجود دارد که یک آرزویی وجود دارد و رویا آن را برای ما تحقق میبخشد. علت این دیدگاه این است که در تئوری فروید رویا را انرژیهای روانی ایجاد میکنند و انرژیهای روانی در یک جهت خاص برای از بین بردن تنش و لذت بردن جاری میشوند. تنها چیزی که میتواند در خواب باعث جاری شدن انرژی و بوجود آمدن تصاویری باشد این است که لذتی در کار باشد و یک دور شدن از تنشی در کار باشد. در دیدگاه فرویدی سمبولیک بودن و محتوای نهفتهی رویا که با یک سری اعوجاجهایی از آرزوی واقعی در رویا تحقق یافتهاند برای این است که تحقق رویای سرکوبشده قابل تحمل باشد. پسری که در عقدهی ادیپیاش مرگ و کشتن پدرش بوده اگر در رویا ببیند که پدرش را میکشد مسلما برایش قابل تحمل نیست پس میبیند که خواب به طریقی که به ربط نداشته از دنیا رفته. فروید تاکید میکند که حتی در چنین شرایطی در خواب او گریهوزاری هم میکند و همه چیز طبیعی جلوه میکند. ولی محتوای پنهان تحقق آرزوی مرگ پدر است.
این ایدهی تحقق آرزو را میتوان حفظ کرد و همزمان نگاه یونگی به ناخودآگاه را با آن آمیخت. در نگاه یونگی ناخودآگاه چیزی نیست که از آروزی کودکی و تجربیات شخصی آمده باشد. این فقط بخش کوچکی از ناخوداگاه است بلکه آرزوهای ناخودآگاه آرزوهای مکانیسمهای حیاتی و روانی ما هستند مثلا میل به تعادل داشتن. میتوان گفت که تمام مکانیسمهای حیاتی ما میل دارند که به تعادل برسند و همچنین رشد کنند. این مفهوم آرزو را میتوان نگاه کرد ولی خیلی ناخودآگاهترش کرد به این معنی که نه اینکه خود شخص واقعا چنین آرزویی را در خوداگاهش کرده باشد.
دادههای جدید ژنیتیک نشان میدهد که ۹۹٫۹ ژنوم انسانها مشترک است. تمام تفاوتها مثل تفاوت در چهره و غیره در آن یک هزارم است. اشتراک بین انسانها بسیار زیاد است. اینکه وضعیت تعادل در انسانها چیست تقریبا در همهی آدمها ثابت است. ولی باز حتی به این توجه کنید که باز بدون نیاز به پذیرش اینکه این حالت تعادل در همهی انسانها یکسان است به هرحال در هر انسانی یک تعادل خاص وجود دارد که سیستم سعی میکند به آن دست یابد.
- سوال از طرف جمع که
ایرادی در نظریهی تکامل الان مطرح شده که اگر این حرفها را بپذیریم اوضاع آن ایراد بدتر میشود.
جواب آن ایراد به نظر من اینقدر واضح است که چندان تضعیف کردن یا تقویتش چیزی را تغییر نمیدهد. به نظرم زیستشناسان باید دنبال مکانیسمهای غیر از موتاسیون به معنای فعلیاش باشند برای تغییر موجودات. نه اینکه نظریهی تکامل رد میشود. به نظر من آن ایراد، ایراد درستی است. زیستشناسان باید بپذیرند که این شیوهی موتاسیون پیدا شده پر ژنها برای روند تکامل کافی نیست. نظریهی داروین بر اساس این است که در زمان زادوولد تغییرات جزئیای ایجاد شود. اینکه این گامهایی که به طور تصادفی انجام میشوند چه طولی داشته باشند در نظریهی داروین بحث نمیشود چون داروین وارد این موضوع که مکانیسم این جهشها چیست نمیشود. بعد از پیشرفت ژنتیک و کشف DNA در دیدگاه نئوداروینیسم میگویند آن گامهای تصادفی که داروین فرض کرده بود همین موتاسیون است که ما میگوییم. آن ایراد این است که این جهشهای کوچک که چیز خاصی هم نیستند چیزی نیستند که بتوانند این سلسلهی موجودات را بتواند در این زمان کوچک از هم جدا کند و این گونهها بوجود بیایند. اشکال اساسی که وجود دارد. منتها در اساس تئوری داروین بلکه در اینکه آیا جهشهایی که در زیستشناسی بهش معقدیم کفایت میکند که این تئوری کار کند یا نه. مکانیسمهای پیچیدهتری باید باشد. در ۱۰ سال اخیر خیلی زیستشناسها به چیزی که به آن انتقال ژن افقی میگویند توجه کردهاند یعنی انتقال ژنی که بین دو موجود زندهی در حال حیات بوجود میآید. این در موجودات ماکروسکوپیک خیلی نادر مشاهده شده و لی الان دادهها در سالهای اخیر نشان میدهد که تغییرات ژنوم در باکتریها به شدت تحت تاثیر انتقال ژن افقی هستند. به هرحال مکانیسمهایی باید پیدا شود. گستگی گونهها و فاصلهشان و اینکه در زمان مشخصی این اتفاقها افتاده به نظر میآید که موتاسیون به اندازهی کافی ابزار مناسبی برای توجیه نیست. این را هم به یاد داشته باشیم که واژهی evolution که به معنای تطور است نه معادلی فارسی آن یعنی تکامل.
ناخودآگاهی یونگ نسبت به فروید خیلی عمیقتر و خیلی از خودآگاهی دورتر است.
در تمام کاربردها به عنوان یک ملاک اینکه چقدر از خودآگاهی دور شده باشیم.
نظریهی یونگ و فروید هرکدام در یک حیطههایی بیشتر کاربرد دارند. در نقد ادبی یا نقد سینما نظریهی فروید بیشتر کاربرد دارد. برای اینکه وقتی یک هنرمند یک فیلم را بوجود میآورد نمیتوان گفت در یک حالت ناخودآگاهی خیلی عمیق قرار دارد هرچند که با خودآگاهی کامل هم شاید نباشد. اینکه مثلا چرا یک شخصیت را در یک جای داستان گذاشته و یک شخصیت در یک جای داستانش میمیرد چیزی است که از جایی بین خودآگاهی و ناخودآگاهی میآید. در عوض اسطورهها را با تئوری یونگ خیلی بهتر میتوان تحلیل کرد. یک اثر هنری همزمان میتواند ۳ لایه داشته باشد. لایهی خودآگاه که خود هنرمند فکر میکرده دارد میسازد. لایهی ناخودآگاه شخصی که با تحلیل فرویدی در میآید و لایهای زیر آن ممکن است چیزهای اسطورهای است که به زندگی شخصی انسان ربطی ندارد. اینکه یاد بگیریم که این سه لایه را با هم ببینیم مستلزم این است که از روشهای تحلیل مناسب استفاده کنیم. خود رویای یک آدم میتواند در سطوح مختلفی اتفاق بیافتد. ما وقتی به یک رویا نگاه میکنیم باید ببینیم که رویا در چه سطحی رخ میدهد. اگر شما تشخصی بدهید که یک رویا به شدت یک رویای شخصی است و مرتبط با آرزوها و مسایل کودکی استفاده از نظریه فروید یا روش تداعی آزاد میتواند مفید باشد.
دسترسی به ناخودآگاه؟
سوال از سمت جمع که ما به ناخودآگاهی دسترسی نداریم ...
جواب: مکانیسمهای ناخودآگاه وجود دارند و در رویاها و بیماریها و آثار هنری تظاهر پیدا میکنند. در خوداگاهترین فعالیت بشری ناخوداگاه ظاهر میشود برای اینکه ما چیزی خودآگاهتر از زبان و کلام نداریم. به نوعی شاید بتوان گفت که خودآگاهی از کلام نشات میگیرد. با قبول این موضوع و دیدن نظریههای لکان میبینید که میبینید که در چیزهایی که خیلی فکر میکنید خودآگاه است از عمیقترین چیزهای ناخودآگاه وجود دارد. اصولا اینطور نیست که ما به طور ناقص هم به ناخودآگاه دسترسی نداشته باشیم. اگر قبول کنید که در نظریهی یونگ رویاهای ماندالا در اثر دور شدن از فرآیند فردانیت ظاهر میشود، اگر کسی در فرآیند فردانیت گام بردارد دیگر این رویاها را نمیبیند. انگار که انرژیهایی جایی بوده که تخلیه شدهاند، انرژیهایی که اگر باقی میماندند آن رویاها را بوجود میآوردند. اینکه ناخودآگاه چیز دور از دستری است ما را دچار این توهم نکند که نمیتوانیم بشناسیمش و هیچ دخالتی درش بکنیم. حداقل به قول فروید میتوانیم بارگزاریهایش را دستکاری کنیم. لکانیها این اصطلاح فروید را خیلی دوست دارند. اینکه یک انرژیهایی جایی هست و یک مسیرهایی برای انتقال انرژی ایجاد شده که مسیرهای طبیعی انرژی هستند و اینها را میتوان دستکاری کرد. همهی روانکاوی به امید شناخت و دستکاری ناخودآگاه بوجود آمده.
لکان معتقد است که هیچ آدمی روانکاو نمیشود مگر اینکه این فرد پروسهی روانکاوی را در مورد خودش تجربه کرده باشد. برای اینکه مثل این است که باید آن حقایق روان را در خودشان تجربه کرده باشند. لکان به چیزهایی در مورد روان همهی آدمها اشاره میکند که به نظر میآید که آدمهای معمولی نمیفهمند که به چه چیزی اشاره میکنند. تجربههای شخصی را باید کسی از سر گذرانده باشد که آن حرفها را درک کند. من این را میپذیرم که شناخت روان خود فرد تا حدود زیادی به این ربط دارد که یک چیزهای شخصی را خود فرد طی کرد ولی اینکه تئوری را نمیتواند درک کرد خیلی حرف نامعقولی است.
من سوال شما را رمزگشایی کردم این حرف یک حرف لکانی است که شما میزنید. اگر در مکتب لکانی حرف از فروید زده میشود آن فروید، فروید نیست. آن فروید، فروید به قرائت لکان است و تقریبا روی آثار سالهای اول فروید مترکز است و از ۱۹۱۵ به بعد را به رسمیت نمیشناسد. مثلا به سهگانهی فرویدی در آثار لکان اشارهای نمیشود. به سهگانهی اولیه فروید - نیمهخودآگاه و خوداگاه و ناخودآگاه - علاقه دارد. فروید به هیجوجه به این اعتقاد نداشت که هرکسی که بخواهد روانکاو شود باید حتما خودش روانکاوی شود. هرچند که داشتن introspection و درونگرنی به فرد کمک میکند. مثلا ژیژاک که نمایندهی مکتب لکان در آمریکاست به نظر میآید که در دورهی دکترایش فقط تز ننوشته روانکاوی هم شده.
برداشتهای غلط خودآگاه/عدم تعادل/عکسالعمل ناخودآگاه
آن مفهوم عدم تعادل را تا این حد میتوان بسط داد که هرگونه information غلط در ذهن میتواند یک نوع عدم تعادل باشد. لکان میتواند به ما کمک کند که بفهمیم که چطور ممکن است که اطلاعات غلط معنی عدم تعادل بدهد و ناخودآگاه چطور میتواند information غلط را تشخیص دهد و آن را اصلاح کند. در دیدگاه یونگی انگار واقعا یک مرد بزرگی آنجا نشسته که دانای مطلق است و درست و غلط را بشناسد. اگر نظریهی لکان را بفهمیم یک توجیهی برای این موضوع بوجود میآید. پس فقط مساله گرایشهای غلط روانی و مکانیسمهای مختل شدهی روانی و جسمای نیست که در خواب و رویا تصحیح شوند. حتی اگر برداشتهای غلطی وجود داشته باشند که در خودآگاه آمده باشند میتوانند در رویا تصحیح شوند. این حرف مثل این است که آرزوی اینکه حقیقت را کشف کرده باشیم هم وجود دارد. انگار ناخودآگاه ما به نوعی به حقیقت و مطابق واقع بودن اطلاعاتش حساسیت دارد.
این حرفهایی که در فلسفهی تحلیل جدید در مورد coherency میزنند اینکه ما چطوری میتوانیم بگوییم که برای یک حرفی justification منطقی داریم. تصور قدیمی این است که یک foundation هایی وجود دارد و اگر بتوانیم گزارهی جدید را از آن نتیجه بگیریم میتوانیم بگوییم که اثبات شده. دیدگاه مدرنتر coherence بودن این است که یک مجموعهای از گزارهها داریم و یک گزارهی جدید که میاید به نوعی این گزاره با گزارههای دیگر میتواند متناقض باشد یا نباشد پس به نوعی کل سیستم شناختی ما به coherent بودن حساس هستند. با این دید که ما یک شناختهای درستی داریم و پایهی شناختهای ما یک سیستم coherent و خوبی است بنابراین یک گزارهی غلط میتواند یک آشوبی را ایجاد کند و آن مکانیسمهای شناختی غیر خودآگاه که در زمان خواب هم فعال هستند ممکن است بتوانند نسبت به آن قسمت که coherency کمی دارد نسبت به چیزهایی که قبلا بدست آمده عکسالعمل نشان دهد. این یک توضیح خیلی جزئی است. وقتی میتوان توضیحات بهتری داد که نظریهی لکان را بفهمیم. و ادعای من هم این نیست که با لکان هم همه چیز را بتوان توضیح داد. خود نظریهی یونگ به شدت تجربی است و این چیزهایی که من میگویم هم در این راستاست که نشان دهم که میتوان حرفهای یونگ را هم تا حدی تئوریزه کرد.
از زبان High Level استفاده خواهیم کرد
از اینجا به بعد فرض میکنیم که به اندازهی کافی از لحاظ نظری توجیه داریم که اگر بخواهیم high level صحبت کنیم ناخودآگاه مشابه دیدگاههای قدیمی مثل یک موجود دانا و خیرخواه است که مصالح یک آدم و چیزهایی را که نمیداند یا اشتباه میکند را تحلیل میکند و در اختیار او قرار میدهد. توجه کنید که سوءتفاهمی ایجاد نشود. نظریه این نیست که مرد بزرگی آنجا نشسته و ... ولی اگر شما کتابهای تحلیل رویا را بخوانید اکثرا از همین زبان استفاده میکنند که ناخودآگاه چه دارد میگوید و یا پیام این رویا چیست. اگر با این زبان سطح بالا صحبت کنیم به هرحال چیزی را از دست نمیدهیم. به معانی رویاها کار داریم.
برای وارد شدن به بحث کتاب رویا و تعبیر رویا از دیدگاه روانشناسی یونگ نوشتهی ارنست آپلی و ترجمهی خانم دلآرا قهرمان [۱] کتاب خوبی است. این کتاب، کتاب خوبی است به دلیل سادگیش و همچنین یونگی است. کتاب دیگری هم هست به نام ۱۰۰۰۰ تعبیر خواب که بیشتر بررسی نمادهاست. [۲]
شیوهی عملی برخورد با رویا برای درک معنای آن
- سطح نمادین بودن
به طور عملی وقتی رویایی برای من نقل میشود یکی از مهمترین نکتهها این است که سطح نمادین بودن رویا در چه حد است. برای مثال رویا میتواند ناشی از حوادث روزمره باشد مربوط به چیزهای در ناخودآگاه شخصی باشد یه مربوط به چیزهای خیلی عمیقتر باشد. یک مادری به طور تکراری این رویا را میدیده که فرزند کوچکی دارد که مدتهاست یادش رفته است بهش سر بزند و در رویا احساس بسیار بدی دارد که او گرسنه است و آیا اصلا هنوز زنده هست یا نه. اولین قدم در تعبیر رویا این است که آیا واقعا او یک فرزند کوچکی دارد که دارد بهش بیتوجهی میشود یا اینکه رویا نمادینتر است و به دنیای درونی این فرد اشاره میشود و میگوید که این زن به کودک خودش - کودک به همان معنای روانکاوانهاش - نمیرسی انگار که چیزی در وجودش بوده که به او نمیرسی مثلا رسیدگی کردن به خواستهها و لذتهای طبیعی است. یک آدمی که خیلی به خودش سخت میگیرد و زندگی مرتاضانهای دارد انگار که کودک خودش را رها کرده. باز این رویا میتواند عمیقتر از این هم باشد. میتواند به معنای امکانات جدید روانی باشد. همهی ما امکانات روانیای داریم که انگار در وضعیت کودکی هستند و ما باید به آنها توجه کنیم تا رشد کنند و عدم توجه ما میتواند باعث شود که آنها را از دست بدهیم.
- درونی یا بیرونی بودن
باید دید که آیا رویا بیرونی است؟ آدمهایی که در رویا ظاهر شدهاند آیا آدمهای واقعی هستند یا نمادهایی هستند برای بعضی از ویژگیهای درونی من. برادر من اگر در خواب ظاهر شده آیا رویا در مورد رابطهی من با برادرم صحبت میکند یا اینکه رویا در مورد یکی از ویژگیهای روانی درون خود من است و برادر من اینجا حالت سمبولیک دارد. در مورد ظاهر شدن حیوانات همین ابهامها وجود دارد. در یک سطح خیلی نازلی یک حیوان میتواند یک حیوانی باشد که اطراف ما در واقعیت زندگی میکند و در رویا هم نقش مهمی نداشته باشد. حیوان میتواند به نوعی نمادین شدن شخصی در اطراف ما باشد. در کتابهای تعبیر رویای قدیمی معمولا اینطوری بحث میکنند. مثلا موش یک آدم بدکار و دزد است که در اطراف ما وجود دارد و در رویا به صورت موش ظاهر شده. حتی یک حیوان میتوان بیرونی باشد و به موجودی بیرون از روان ما اشاره کند. موش میتواند به بیماریهای جسمانی یا اختلالهای روانی اشاره کند.
تشخیص اینکه رویا در چه سطحی اتفاق میافتد و اینکه رویا بیرونی یا درونی است تقریبا اولین کاری است که باید انجام شود. چطوری میشود تشخیص داد؟
اگر رویایی که آن زن دیده بود در مورد کودکش، محیط رویا محیط آشنای خانهی خودش باشد و قبل از انتهای رویا که به علت اینکه برای یک مادر خیلی پریشان کننده است با بیدار شدن ناگهانی همراه است، فرض کنید که رویا اینطور شروع شود که زن در خانهی خودش در حال انجام کارهای روزمرهی خودش باشد و اطرافیانش و شوهرش هم آنجا هستند و این یک دفعه به یاد بچهی کوچکی که ترک کرده میافتد و التهاب رویا شروع میشود. وقتی فضا رئالیستی است یعنی چیزی مثل آن چیزهایی که میتواند در زندگی معمولی اتفاق بیافتد تصورمان باید این باشد که رویا بیرونیتر است ولی اگر نشانههای رئالیستی در رویا نباشد، مثلا زن خودش را در یک دهلیز ناآشنایی ببیند در جایی که هیچکس نیست و یک نشانههای عجیب و غریب هم در آن دهلیز باشد مثلا مشعلهایی باشد دیگر نباید تصور کرد که رویا به یک چیز واقعی اشاره میکند فضای رویا و آدمهایی که ظاهر میشود و نحوهی ظاهر شدنشان - چقدر طبیعی یا غیر طبیعی است - ممکن است که یک فرد آشنا در رویا ظاهر شود ولی با یک وضع غیر طبیعی اینها نشانههایی است که ذهن را به این سمت میبرد که شدت نمادین بودن رویا زیاد است. هرچقدر رویاها آبستره یا عجیب باشد، مثلا رویایی که در طبیعیت بدون حضور کسی میگذرد نباید انتظار داشته باشید در مورد اطرافیان رویابین یا زندگی روزمرهاش اطلاعاتی بدهد، احتمالا در مورد یک سری چیزهای خیلی عمیق روانی چنین رویایی دارد صحبت میکند. هیچ چیز را در مورد رویا به عنوان یک قاعدهی قطعی نمیتوان گفت ولی میشود با این حرفها یک طیفی از رویاها را مشخص کرد. گاهی ممکن است نشانههای دیگری در بافت رویا باشد که نشان بدهد علیرغم ظاهر رئالیستیاش این رویا نمادین است یا برعکس علیرغم اینکه رویا در یک محیط غریبه و بدون نشانههای واقعی میگذرد به نوعی رویا مربوط به زندگی رئال این آدم با آدمهای دیگر است. پدر در رویا میتواند به عنوان سنت ظاهر شود. ضمن اینکه در یک سری از رویاها پدر میتواند به همان معنای واقعی و به رابطهی ما با پدرمان اشاره کند. در یک سطح نمادینتر پدر میتواند نماد سنت اجتماعی باشد، تقریبا به همان معنایی که فروید میگوید و لکان رویش تاکید میکند، پدر نمایندهی قانون است، اصلا قانون و قانونمندی و هر نوع نهی منشاءش پدر است، superego به همان اجتماعی آن. مثلا اگر شما پدر را در رویا ببینید احتمالا به سنت مذهبی حاکم در ایران اشاره میکند و هیچ ربطی هم به این ندارد که پدر شما مذهبی هست یا نه. در همهی آدمها حس نسبت به پدر با حس نسبت به سنت اجتماعی غالب در بیرون نزدیک به هم هستند و بنابراین در رویا جایگزین یکدیگر میشوند.
هرچقدر رویا سوررئالیستیتر باشد باید دنبال نمادهای عمیقتری بگردید. یونگ رویایی از یکی از بیمارانش نقل میکند که میگوید در آن پدر به طور قطع به معنای خود خدا ظاهر شده. حالا ببینید سطح سمبلیک رویا در چه حد است. رویا به این صورت است که دختر خودش را روی تپهای بالای یک مرغزاری پدر خودش را در رویا غولمانند میبیند که میاید او را بلند میکند و همراه با بادی که میآید او را میچرخاند. فضا اینجا آنقدر غیر عادی هست که دیگر سنت اجتماعی هم به این پدر غولآسایی که دختر را در دامان طبیعت میچرخاند نمیخورد، یونگ میگوید این تجلی مفهوم پروردگار در رویای دختر است.
برای درک رویا نمیتوان یک دیکشنری برای تکتک نمادها درست کرد. نمادها تکتک معنی نمیدهند و در بافت رویا معنیشان مشخص میشوند. هرچند که بتوان معنای حدودیای به بعضی از نمادها داد. در سمبلیسم فرویدی یک ردهبندی گستردهای از نمادهای جنسی وجود دارد که برای اکثر افراد یکسان ظاهر میشوند. حتی برای یک قصاب که با کارد سروکار دارد باز کارد یک نماد جنسی نرینه محسوب میشود ولی اینطور هم نیست که اگر در رویایی چاقو ظاهر شد بتوانیم بگوییم حتما یک نماد نرینه است مثلا ممکن است در یک رویا چاقو هیچ حسی از یک شیء برنده نداشته باشد مثلا یک شیء عتیقه باشد که و ظهورش در رویا طوری باشد که مثلا زیبایی یا براق بودنش مطرح باشد. نقاش معروف اسپانیایی در مورد یکی از نقاشیهایش میگوید من برق شمشیر را در دست او قرار دادم. ممکن است یک چاقو در یک رویا خارج از هویت چاقو بودنش ظاهر شده باشد.
مراجع
- ↑ [http://www.persianbook.net/index.php?Module=SMMPBBooks&SMMOp=BookDB&SMM_CMD=&BookId=60786 رویا و تعبیر رویا از دیدگاه روانشناسی یونگ/ارنست اپلی/دلآرا قهرمان/ناشر میترا ]
- ↑ [۱۰۰۰۰ هزار تعبیر خواب، راهنمای الفبایی نمادگرایی در رویا/پاملا بال/آزاده بیداربخت (مترجم)/نشر: کتابسرای تندیس http://www.adinebook.com/gp/product/9645757509]